نقد و تحليل فيلم «كنعان» ساخته ماني حقيقي
محمدرضا محقق
در فيلم كنعان مكاني هست كه در آن در كشاكش هوايي گرگ و ميش و غبار آلود، تصادفي رخ مي دهد. قهرمان زن داستان كه آسيب ديده و لباسهايش پاره شده به درختي بر مي خورد كه پارچههايي به نشانه دخيل بدان آويخته. او تكه اي از پارچه مانتواش را مي كند و به درخت مي بندد. توقع طبيعي تماشاگران مي توانست اين باشد كه او دخيل بسته است و دخيل بستن هم در اين جامعه موضوعي كاملاً عرفي، مشخص و با معناي معين است؛ استعانت از نيروي غيبي و توسل به ماوراء الهي.
اما پس از اين عمل وقتي زن با همسرش كه قصد جدايي از او را دارد روبرو مي شود در توصيف اين كارش مي گويد كه قول داده است و البته نمي داند به چه كسي! شايد به خودش!
شايد اين صحنه معرفي خوبي براي نوع نرم افزار روايتي كنعان باشد و نوع ديدگاه و چگونگي معناگرايي سازنده اثر. به عبارت ديگر وقتي قرار نيست برخوردي واضح و كنشي مسلم و راستين با يك امر و تجربه خاص مثل مذهب رخ دهد و در عين حال قرار است نشانه ها و تداعي هاي اينچنين به هزار و يك دليل در اثري گنجانده شود نتيجه چيزي شبيه همين سكانس فيلم كنعان در مي آيد.
كنعان به فيلم بدريتم كشدار و سرگشته اي است كه اگر هم ايده خاصي در كاغذ طرح فيلمنامهاش كشف شده در نسخه سينماييش اثري از آن نيست. فصلهاي مختلف فيلم از مضمون درگيري زن و شوهر گرفته كه بحث اصلي است و اصلاً معلوم نيست به خاطر چيست و چرا، تا آمدن و بازگشتن خواهر كه ظاهرا در پي وصل كردن نوعي نوستالژي ناتمام و اضافه شدن تمي خاطره گون به محوريت مدلهاي زن و شوهري است تا آنجا كه شخصيت دولت، اضافه مي شود و بي هيچ اثر، جاذبه و دافعه، خلاقيت و نكته سنجي اي رها مي شود. همگي وصلههايي است كه نه درام پروپيماني ساخته اند و نه پيرنگ خوبي و نه البته داستانك هاي به درد بخوري.
در اين ميان موسيقي هم چيزي در همين مايه ها و از همين جنس قوام نيافته و درهم در فيلم رها مي شود.
شايد بتوان تنها نكته موثر و خوب فيلم را بازي ترانه عليدوستي دانست و در حد پايين تري بازي محمدرضا فروتن، بي آنكه بتوان براي آن در كليت فيلم و همراهي اش با روايت، جايگاهي در خور قائل شد.
فيلم البته داراي صحنه هايي است كه گويا مي خواهند وجوهي كنايه و استعاري را به دوش بكشند و تجليات روشنفكرانه هم داشته باشد. مثل سكانسي كه دوست بهرام رادان خواهر افسانه بايگان را به حال خودش مي گذارد تا دنبال قطعات پازل نوستالژيك خود برود و خودش با بچههاي كوچه فوتبال بازي مي كند.
كنعان فيلم مردمي نيست اما اين الزاماً به معناي بد بودنش نيست، فيلم تجلي موقعيتي خاص است؛ مربوط به قشري از جامعه امروز كه اتفاقاً در پس رنگ و لعاب تهران تكنولوژيك، اولين رويكرد خود را غير قشري بودن مي داند. اين هم الزاماً به معناي بد بودنش نيست، آنچه بد است تلاقي اين وضعيت فكري، انديشگي، رفتاري با مديوم سينما است.
ما پيش از آنكه مربوط و منتسب به هر طايفه و قوم و قبيلهاي باشيم مي بايستي نسبت خود را با سينما بدانيم. نسبتي يگانه كه همگي از جوامع ملوك الطوايفي گرفته تا پست مدرن ها، در آن يكسان و در يك صف اند.
وقتي داستان كنعان مغشوش و ابتدايي است. وقتي روايت غير مسلط و درهم است، وقتي موسيقي جا نمي افتد و چفت نمي شود. وقتي استعارات و كنايات حربه لاپوشاني بديهاي تكنيكي و ساختاري درام و عدم مضمون پردازي حرفهاي در فيلم مي شود معلوم است كه اين نسبت يگانه دريافته نشد.
كنعان مي توانست فيلم فوق العاده اي باشد آنچنان كه لوكيشنهايش، بازي قهرمانهايش (قهرمانهايش؟!) و بعضي فضا سازي هاي فيلمنامهاش هست، اما اينها بخشي از (تفوتي؟؟؟) است كه براي ساخت اثري خوب و نه البته ماندگار و ..... القابي از اين دست لازم است كه البته در كنعان نيست.
فيلم خوب ساختن بينش و جرئت و ايمان مي خواهد همانطور كه «دخيل» بستن!/انتهاي پيام/
سه بار وسطش ول کردم باز گفتم شاید چیزی داره
دوباره رفتم دیدم ولی مزخرف و اشغال بود
موضوع چیپ و پیش پا افتاده
زنه که میخواد طلاق بگیره چرا حامله میشه
چرا با شوهرش مشکل داره
چرا میخواد بره کانادا
نقش افسانه بایگان و رادان چیه این وسط
فقط افزودن شمار اسمها به تیتراژ؟؟؟