روز هشتم محرم- ناياب شدن آب و آماده شده دشمن براي جنگ
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۴۳۲
روزشمار محرم

روز هشتم محرم- ناياب شدن آب و آماده شده دشمن براي جنگ

در روز هشتم محرم سال 61 هجري قمري آب در خيمه هاي سيد الشهدا(ع) ناياب شد.

چون تشنگى، امام حسين و اصحابش را سخت آزرده کرده بود، آن حضرت کلنگى برداشت و در پشت خيمه ‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمين را کند، آبى پس گوارا بيرون آمد، همه نوشيدند و مشگ‌ ها را پر کردند، سپس آن آب ناپديد گرديد و ديگر نشانى از آن ديده نشد .
 
خبر اين ماجرا شگفت‏ انگيز و اعجازآميز توسط جاسوسان به عبيدالله رسيد و پيکى نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسيده است که حسين چاه مى‏ کند و آب به دست مى‏ آورد و خود و يارانش مى ‏نوشند ! به محض اين که نامه به تو رسيد، بيش از پيش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسين و اصحابش بيشتر سخت بگير و با آنان چنان رفتار کن که با عثمان کردند!!
 
عمر بن سعد طبق فرمان عبيدالله بيش از پيش بر امام عليه ‏السلام و يارانش سخت گرفت تا به آب دست نيايند.
 
ملاقات يزيد بن حصين همدانى و عمر بن سعد

چون تحمل عطش خصوصاً براي کودکان ديگر امکان پذير نبود، مردي از ياران امام حسين ( عليه السلام ) به نام يزيد بن حصين همداني که در زهد و عبادت معروف بود به امام گفت: به من اجازه ده تا نزد عمر بن سعد رفته و با او در مورد آب مذاکره کنم شايد از اين تصميم برگردد.

امام ( عليه السلام ) فرمود: اختيار با توست.

او به خيمه عمر بن سعد وارد شد بدون آنکه سلام کند.

عمر بن سعد گفت: اي مرد همداني چه عاملي تو را از سلام کردن به من بازداشت؟ مگر من مسلمان نيستم و خدا و رسول او را نمي شناسم؟

آن مرد همداني گفت: اگر خود را مسلمان مي پنداري پس چرا بر عترت پيامبر شوريده و تصميم به کشتن آنها گرفته اي و آب فرات را که حتي حيوانات اين وادي از آن مي نوشند از آن مضايقه مي کني و اجازه نمي دهي تا آنان نيز از اين آب بنوشند حتي اگر جان برسر عطش بگذارند ؟ و گمان مي کني که خدا و رسول او را مي شناسي؟

عمر بن سعد سربه زيرانداخت و گفت:

اي همداني من مي دانم که آزار کردن اين خاندان حرام است اما عبيدالله مرا به اين کار واداشته است و من در لحظات حساس قرار گرفته ام و نمي دانم بايد چه کنم؟ آيا حکومت ري را رها کنم، حکومتي که در اشتياق آن مي سوزم؟ و يا اينکه دستانم به خون حسين آلوده گردد در حاليکه مي دانم کيفر اين کار آتش؟ ولي حکومت ري به منزله نور چشم من است.

اي مرد همداني در خودم اين گذشت و فداکاري را که بتوانم از حکومت ري چشم بپوشم نمي بينم.

يزيد بن حصين همداني بازگشت و ماجرا را به عرض امام رسانيد و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است که شما را براي رسيدن به حکومت ري به قتل رساند.
 
آوردن آب از فرات

بهرحال هر لحظه تب عطش در خيمه ها افزون مي شد، امام حسين ( عليه السلام ) برادر خود عباس بن علي بن ابي طالب را فرا خواند و به او مأموريت داد تا همراه سي نفر سواره و بيست نفر پياده جهت تدارک آب براي خيمه ها حرکت کند در حالي که بيست مشک با خود داشتند.

آنان شبانه حرکت کردند تا به نزديکي شط فرات رسيدند در حاليکه نافع بن هلال پيشاپيش ايشان با پرچم مخصوص حرکت مي کرد.

عمرو بن حجاج پرسيد: کيستي؟

نافع بن هلال خود را معرفي کرد.

ابن حجاج گفت: اي برادر خوش آمدي، علت آمدنت به اينجا چيست؟

نافع گفت: آمده ام تا از اين آب که ما را از آن محروم کرده اند، بنوشم.

عمرو بن حجاج گفت: بنوش، تو را گوارا باد.

نافع بن هلال گفت: بخدا سوگند، در حاليکه حسين و يارانش تشنه کامند هرگز به تنهايي آب ننوشم.

سپاهيان عمرو بن حجاج متوجه همراهان نافع بن هلال شدند و عمرو بن حجاج گفت:آنها نبايد از اين آب بنوشند، ما را براي همين جهت در اين مکان گمارده اند.

درحاليکه سپاهيان عمرو بن حجاج نزديکتر مي شدند، عباس بن علي ( عليه السلام ) به پيادگان دستور داد تا مشک ها را پر کنند و پيادگان نيز طبق دستور عمل کردند و چون عمرو بن حجاج و سپاهيانش خواستند راه را بر آنان ببندند، عباس بن علي ( عليه السلام ) و نافع بن هلال برآنها حمله ور شدند و آنها را به پيکار مشغول کردند و سواران، راه را بر سپاه عمرو بن حجاج بستند تا پيادگان توانستند مشک هاي آب را از آن منطقه دور کرده و به خيمه ها برسانند.

ملاقات امام حسين ( عليه السلام ) و عمر بن سعد

امام حسين ( عليه السلام ) مردي از ياران خود به نام عمرو بن قرظه انصاري را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتي داشته باشند، عمر سعد نيز پذيرفت.

شب هنگام امام حسين ( عليه السلام ) با بيست نفر از يارانش و عمر بن سعد با بيست نفر از سپاهيانش در محل موعود حضور يافتند.

امام حسين ( عليه السلام ) به همراهان خود دستورداد تا برگردند و فقط برادر خود حضرت عباس بن علي ( عليه السلام ) و فرزندش حضرت علي اکبر ( عليه السلام ) را در نزد خود نگاه داشت و همين طور عمر بن سعد نيز بجز فرزندش حفص و غلامش به بقيه همراهان دستور بازگشت داد.
 
ابتدا امام حسين ( عليه السلام ) آغاز سخن کرد و فرمود:
اي پسر سعد آيا با من مقاتله مي کني و از خدايي که بازگشت تو بسوي اوست هراسي نداري؟ من فرزند کسي هستم که تو بهتر مي داني. آيا تو اين گروه را رها نمي کني تا با ما باشي؟ و اين موجب نزديکي توبه خداست.

عمر بن سعد گفت: اگر از اين گروه جدا شوم مي ترسم که خانه ام را خراب کنند.

امام حسين ( عليه السلام ) فرمود: من براي تو خانه ات را مي سازم.

عمر بن سعد گفت: من بيمناکم که املاکم را از من بگيرند.

امام فرمود: من بهتر از آن به تو خواهم داد، از اموالي که در حجاز دارم.

عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان خانواده ام از خشم ابن زياد بيمناکم و مي ترسم که آنها را از دم شمشير گذراند.

امام حسين ( عليه السلام ) هنگاميکه مشاهده کرد عمر بن سعد از تصميم خود بازنمي گردد، از جاي برخاست در حاليکه مي فرمود: تو را چه مي شود؟ خداوند جان تو را بزودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد بخدا سوگند من مي دانم از گندم عراق جز به مقداري اندک نخوري.

عمر بن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.

نامه عمر بن سعد به عبيد اللّه

بعد از اين ملاقات عمر بن سعد به لشکرگاه خود بازگشت و به عبيدالله بن زياد طي نامه اي نوشت: خدا آتش فتنه را بنشانيد و مردم را بر يک سخن و راي متحد کرد اين حسين است که مي گويد يا به همان مکان که از آنجا آمده بازگردد يا به يکي از مرز هاي کشور هاي اسلامي برود و همانند يکي از مسلمانان زندگي کند و يا اينکه به شام رفته تا هر چه يزيد خواهد درباره او انجام دهد و خشنودي و صلاح امت در همين است.

چون عبيدالله نامه عمر بن سعد را در نزد ياران خود قرائت کرد گفت: ابن سعد درصدد چاره جويي و دلسوزي براي خويشان خود است.

در اين هنگام شمر بن ذي الجوشن از جاي برخاست و گفت: آيا اين رفتار را از عمر بن سعد مي پذيري؟ حسين به سرزمين تو و در کنار تو آمده است بخدا سوگند که اگر او از اين منطقه کوچ کند و با تو بيعت نکند روز به روز نيرومندتر گشته و تو از دستگيري او عاجز خواهي شد، اين را از او مپذير که شکست تو در آناست اگر او و يارانش بر فرمان تو گردن نهند آنگاه تو در عقوبت و يا عفو آنان مختار خواهي بود.

ابن زياد گفت: نيکو رأيي است و رأي من نيز بر همين است، اي شمر نامه مرا نزد عمر بن سعد ببر تا بر حسين و يارانش عرضه کند، اگر از قبول حکم من سرباز زدند با آنها بجنگيد و اگر عمر بن سعد حاضر به جنگ با آنها نشد تو امير لشکر باش و گردن عمر بن سعد را بزن و نزد من بفرست.
 
سپس نامه اي به عمر بن سعد نوشت که: من تو را بسوي حسين نفرستادم که از او دفع شرکني و کار را به درازا کشاني و به او اميد سلامت و رهايي و زندگي دهي و عذر او را موجب قلمداد کرده و شفيع او گردي اگر حسين و اصحابش بر حکم من سرفرود آورده و تسليم مي شوند آنان را نزد من بفرست و اگر از قبول حکم من خودداري کند با سپاهيان خود بر آنان بتاز و آنان را از دم شمشير بگذران و بند از بند آنان جدا کن که مستحق آنند و چون حسين را کشتي پيکر او را در زير سم اسبان لگد کوب کن که او قاطع رحم و ستمکار است و نمي پندارم که پس از مرگ او اين عمل ( لگدکوب کردن ) به او زياني برساند ولي سخني است که گفته ام و بايد انجام شود، پس اگر فرمان ما را اطاعت کردي تو را پاداش دهم و اگر از فرمان من سرباز زدي از لشکر ما کناره گير و مسئوليت آنها را به شمر بن ذي الجوشن واگذار که ما فرمان خويش را به او داده ايم، والسلام.

شمر نامه را از عبيدالله بن زياد گرفته و از نخيله که لشکرگاه و پادگان کوفه بود به شتاب بيرون آمد و پيش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم الحرام وارد کربلا شد و نامه عبيدالله را براي عمر بن سعد قرائت کرد.

ابن سعد به شمر گفت: واي بر تو ! خدا خانه ات را خراب کند چه پيام زشت و ننگيني براي من آورده اي! بخدا سوگند که تو عبيدالله را از قبول آنچه که من براي او نوشته بودم بازداشتي و کار را خراب کردي، من اميدار بودم که اين کار به صلح تمام شود، بخدا سوگند حسين تسليم نخواهد شد زيرا روح پدرش در کالبد اوست.

شمر به او گفت: بگو بدانم چه خواهي کرد؟ آيا فرمان امير را اطاعت کرده و با دشمنش خواهي جنگيد و يا کناره خواهي گرفت و من مسئوليت لشکر را بعهده خواهم داشت؟

عمر بن سعد گفت: اميري لشکر را به تو واگذار نمي کنم و در تو اين شايستگي را نمي بينم و من خود اين کار را به پايان خواهم رساند.
 
و بالاخره عمر بن سعد شامگاه روز پنجشنبه نهم محرم خود را براي جنگ آماده کرد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار