روز نهم محرم- تاسوعاي حسيني
امان نامه:
چون شمر، نامه را از عبیدالله گرفت تا در کربلا به ابن سعد ابلاغ کند، او و عبدالله بن ابی المحل ( که ام البنین عمه او بود ) به عبیدالله گفتند: ای امیر! خواهر زادگان ما همراه با حسین اند، اگر صلاح می بینی نامه امانی برای آنها بنویس، عبیدالله پیشنهاد آنها را پذیرفت و به کاتب خود فرمان داد تا امان نامه ای برای آنها بنویسد.
رد امان نامه
عبدالله بن ابی المحل امان نامه را بوسیله غلام خود کزمان به کربلا فرستاد و او پس از ورود به کربلا متن امان نامه را برای فرزندان ام البنین قرائت کرد و گفت: این امان نامه ای است که عبدالله بن ابی المحل که از بستگان شماست فرستاده است آنها در پاسخ کزمان گفتند: سلام ما را به او برسان و بگو كه ما را حاجتی به امان نامه تو نیست امان خدا بهتر از امان عبیدالله پسر سمیه است.
همچنین شمر به نزدیکی خیمه امام آمد و عباس و عبدالله و جعفر و عثمان ( علیهما السلام ) فرزندان حضرت علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) ( که مادرشان ام البنین است ) را صدا زد آنها بیرون آمدند شمر به آنها گفت: برای شما از عبیدالله امان گرفته ام! و آنها متفقاً گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبرمان نداشته باشد؟
اعلان جنگ
پس از رد امان نامه عمر بن سعد فریاد زد که: ای لشکر خدا سوار شوید و شاد باشید که به بهشت می روید و با لشكريان خود آماده جنگ شد.
در اين هنگام حضرت امام حسين(ع) در پيش خيمه، شمشير خود را در بر گرفته بود و سر بزانو نهاده بود و بخواب رفته بود.
حضرت زينب چون هياهوى لشكر را شنيد، بنزد برادر دويد، عرض كرد: برادر مگر صداهاى لشكر را نمي شنويد كه نزديك شده اند.
پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود كه اي خواهر اكنون رسول خدا را در خواب ديدم كه بمن فرمود: تو بسوى من خواهى آمد.
حضرت زينب تا اين خبر را شنيد، طپانچه بر صورت زد و واويلا گفت.
حضرت فرمود كه اي خواهر ويل و عذاب از براى تو نيست، صبر كن و ساكت باش، خدا ترا رحمت كند.
در این اثنا حضرت عباس بن علی ( علیه السلام ) آمد و امام (علیه السلام ) به او فرمود: ای برادر! بر اسب خود سوار شو و از آنها بپرس: مگر چه روی داده ؟ و برای چه به اینجا آمده اند؟
حضرت عباس ( علیه السلام ) با بیست سوار که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر از جمله آنان بودند نزد سپاه دشمن آمده و پرسید: چه رخ داده و چه می خواهید؟ گفتند: فرمان امیر است که به شما بگوییم یا حکم او را بپذیرید و یا آماده کارزار شوید.
حضرت عباس ( علیه السلام) گفت: از جای خود حرکت نکنید و شتاب به خرج ندهید تا نزد ابی عبدالله رفته و پیام شما را به او عرض کنم.
آنها پذیرفته و حضرت عباس بن علی ( علیه السلام ) به تنهایی نزد امام حسین ( علیه السلام ) رفت و ماجرا را به عرض امام رسانید و این در حالی بود که بیست تن همراهان او سپاه عمر بن سعد را نصیحت می کردند و آنان را از جنگ با حسین برحذر می داشتند و در ضمن از پیشروی آنها به طرف خیمه ها جلوگیری می کردند.
امام ( علیه السلام ) به حضرت عباس بن علی ( علیه السلام ) فرمود: اگر می توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خدای متعال می داند که من بخاطر او نماز و تلاوت کتاب او ( قرآن ) را دوست دارم.
یک شب مهلت برای راز و نیاز
پس حضرت عباس ( علیه السلام ) نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنها شب عاشورا را برای نماز و عبادت مهلت خواست.
عمر بن سعد در موافقت با این درخواست مردد بود و سرانجام از لشکریان خود پرسید که: چه باید کرد؟
عمروبن حجاج گفت: سبحان الله اگر اهل دیلم ( کنایه از مردم بیگانه ) و کفار از تو چنین تقاضائی می کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی.
قیس بن اشعث گفت: درخواست آنها را اجابت کن بجان خودم سوگند که آنها صبح فردا با تو خواهند جنگید.
ابن سعد گفت: بخدا سوگند که اگر بدانم چنین کنند هرگز با درخواست آنها موافقت نکنم.
و عاقبت فرستاده ابن سعد به نزد حضرت عباس بن علی ( علیه السلام ) آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می دهیم اگر تسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد و اگر سرباز زدید، دست از شما برنخواهیم داشت.
خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابش
در عصر این روز امام حسین علیه السلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند و اصحاب اعلام وفاداری نمودند./انتهاي پيام/