روايتي جديد از سریال «شوق پرواز»
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۵۶۶۷
يادداشت/

روايتي جديد از سریال «شوق پرواز»

ضعفی که در نشان دادن شخصیت‌هایی مانند عباس بابایی وجود دارد، مسئله جدی در سینمای ماست، گویا این افراد تنها در زمان حیات امکان تجلی و عینیت دارند و سینمای ما در نشان دادن و بازآفرینی ویژگی‌های شخصیتی، سبک زندگی، منش و تعالی‌های روحی این اساطیر، عقیم است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ هشت سال دفاع مقدس فرصتی را فراهم آورد تا عیار معرفت نسل انقلابی محک بخورد. جنگ همان کوه آتشی بود که سیاوش های ما سربلند از آن بیرون آمدند؛ بدون حتی ذره ای غبار بر روی پیشانی. جانباز و شهید هر دو برنده میدان بودند و چه زیبا فرمود: «جانبازان شهدای زنده اند».

امروز دو دهه از سال های جهاد گذشته است. ما در برابر انبوه اسطوره های پوشالی و بی ریشه و هویت، که بی امان به جامعه تزریق می شود؛ یاد اساطیر و بزرگانی افتاده ایم که چندان با زمان ما فاصله ندارند. نسل سوم تا حدودی جنگ را در کنار بازی های کودکانه خود به یاد میآورد و ما نسل چهارمی ها، منتظر حاضران در صحنه جنگ و همرزمان شهدا هستیم تا برایمان از ما وقع روایت کنند.

روایت برای نسل من که نه انقلاب را دیده و نه جنگ، ظرافت های خود را دارد و ورود به عرصه نقالی برای ما بسیار حساس است. كه مبادا آن همه شکوه و هیبت بزرگمردان جهاد هشت ساله، این فرزندان روح الله، با وارد شدن به قاب تصویر محدود شود به مجموعه ای از دکوپاژ و میزانسن.

سریال «شوق پرواز» روایتگر زندگی سرلشگر خلبان عباس بابایی، معاون عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است.
 
ایده ساخت آن از سال ۱۳۷۰ داده شد و ساخت آن کلید خورد و در هر مرحله با موانع مختلفی روبرو شد؛ به طوری که بعد از فراز و نشیب های بسیار، در سال ۱۳۷۹ این مجموعه تا مرز تولید پیش رفت و حتی ۲۰ تا ۳۰ درصد آن نیز (باهزینه های قریبب به ۵۰۰ میلیون تومان)ساخته شد ولی به دلیل مشکلات در تولید، متوقف شد.

تا میانه های دهه هشتاد فیلمنامه این مجموعه بارها مورد بازخوانی قرار گرفت و بعد از هشت بار بازنویسی آماده ساخت شد. این بار کارگردانی مجموعه به یدالله صمدی پیشنهاد شد.
 
وی در کارنامه هنری خود، ساخت کار کمدی، تاریخی و … را داشته است اما ژانر دفاع مقدس برای اولین بار و در یک پروژه ناتمام و خاک خورده ی ۱۵ ساله به وی پیشنهاد می شد؛ که او این پیشنهاد را سعادتی بزرگ برای خود می داند.

ساخت این مجموعه در سال های ۸۶ تا ۹۰ انجام شد و در اواخر تابستان ۹۰ از شبکه یک صدا و سیما روی آنتن رفت.
 
خلاصه سریال:

داستان از زمان حال و گره خوردن زندگی یک نویسنده، به پروژه تحقیقاتی درباره شهید بابایی شروع می شود. نمایش عباس بابایی از دوران طفولیت در شهر قزوین اولین آشنایی مخاطب با وی است.
 
علاقه وافر او به خلبانی به مخاطب نشان داده می شود تا اینکه او برای ادامه تحصیل و گذراندن دوره خلبانی عازم امریکا می شود و پس از بازگشت در نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی مشغول به فعالیت می شود.

در جای جایی از مجموعه عدم میل باطنی وی به خدمت در ارتش طاغوت به تصویر کشیده شده است. سریال به زندگی خانوادگی وی نیز می پردازد.
 
وی پس از مهاجرت از اهواز به اصفهان و ترفیع رتبه های پی در پی به سمت معاون نیروی هوایی منصوب می شود. نهایتاٌ در روز عید قربان سال ۱۳۶۶ و پس از یک عملیات موفقیت آمیز به درجه رفیع شهادت نائل می آید.

روایت سریال از زمان حال شروع می شود. دنبال کننده اصلی، شخصیتی است به نام لیلی که در یک حادثه در قسمت اول سریال به کما میرود. آنچه از وی دست مخاطب را میگیرد این است که قبل از آشنایی با شخصیت عباس بابایی، یک نویسنده بیگانه با ارزش ها جامعه خود است و درک صحیحی از جامعه ای که برایش می نویسد ندارد.

خانواده لیلی پای بند به اعتقادات تصویر شده اند و هنوز پای ارزش ها و اعتقادات مانده اند اما لیلی قبل از آشنایی با عباس بابایی دارای رگه های لیبرال است. شخصیت مقابل لیلی، نامزد وی، مسعود است که برخاسته از یک خانواده معاند با سیستم می باشد.

لیلی بعد از آشنایی با فردی بنام «فرخ کرامتی» خواسته یا ناخواسته وارد پروژه نوشتن کتاب درباره شهید عباس بابایی می شود.

بعید به نظر می رسد که شیوه روایت فیلمنامه انطباقی با واقعیت داشته باشد و صرفاً نویسندگان به دنبال راهی برای ورود به زندگی شهید بابایی بوده اند.
 
این موهم می توانست با روایت اول شخص (همسر یا یکی از فرزندان شهید بابایی) و یا روایت دانای کل به نحو مطلوب تری صورت پذیرد.

به نظر نگارنده گره زدن زندگی فردی در زمان حال که خارج از دایره خانوادگی عباس بابایی است، ارجحیتی بر انواع دیگر روایت نداشته است. به طور مثال، دختر بابایی که فی الحال در سنین میانسالی است می توانست شروع خوبی برای روایت باشد، به این صورت که به دنبال کشف حقایق زندگی پدرش و در کسوت یک مستندساز وارد داستان می شد و روایت زندگی پدرش با حضور پررنگ وی رقم میخورد.
 
توجه دارید که در نقد نوع روایت، درباره فیلمنامه اثری صحبت می کنیم که هشت بار بازنویسی شده و نام بزرگانی چون مجید مجیدی را به عنوان مشاور یدک می کشد که انتظار ابتکار و خلاقیت در انتخاب نوع روایت را تقویت می کند.
 
روایت زمان گذشته در سریال، از قسمت دوم با مرور نوارها، نوشته هایی که لیلی جمع آوری کرده شروع می شود و مسعود به دنبال یافتن مجهولات ذهن خود درباره لیلی در آنها کندوکاو میکند.
 
در مرور این مستندات، هر خاطره یا حقیقت مکتوب درباره عباس بابایی، سوژه فلش بک به زمان گذشته است. تا اینجا ما روایت را از تصویر سازی ذهن مسعود داریم اما در ادامه این رفت و برگشت در زمان، بین عامل روایت (مسعود) و فلش بک ها فاصله می افتد.

تا جایی که در زمان حال مسعود درگیر اموری غیر از جست و جو در فیلم و نوشته های لیلی (درباره بابایی) است و فلش بک به گذشته همچنان ادامه دارد.
 
به نظر میرسد این نوعی ضعف در روایت و نبود منطق روایی حاکم بر فیلمنامه است، وقتی به لیست عوامل سازنده در سایت رسمی مجموعه نگاهی می اندازیم، گروه تحقیق و نگارش فیلمنامه شامل پنج نفر همراه با یک مشاور هنری، یکپارچکی فیلمنامه را مختل کرده و خط فکری مدون را از آن گرفته است؛ به عبارت دیگر صاحب و متولی آن مشخص نیست.مصداق دیگر آنکه، چرا زندگی شخصیت جستجوگر سریال (لیلی) با خانواده بابایی گره میخورد و پردازش بیشتر قصه، با این رابطه رقم میخورد؟

ضعفی که در نشان دادن شخصیت هایی مانند عباس بابایی وجود دارد مسئله جدی در سینمای ماست. گویا این افراد تنها در زمان حیات امکان تجلی و عینیت دارند و سینمای ما در نشان دادن و بازآفرینی ویژگی های شخصیتی، سبک زندگی، منش و تعالی های روحی این اساطیر، عقیم است.
 
سریال شوق پرواز و موارد مشابه آن، قبل از آنکه اثری دفاع مقدسی باشد، باید چارچوب های حاکم بر آن در حوزه سینمای دینی تعریف شده باشد و درنیامدن این قسم آثار، ناشی از آن است که قاب تصویر ما تنها سطوح را میگیرد و از القاء یک انگاره ایمانی عاجز است.

انتخاب بازیگر:

نقش اصلی سریال را شهاب حسینی عهده دار بود. بازی حرفه ای وی به اثر جان بخشیده است و از دُز رخوت آن کاسته است.

به جرات می توان وی را هماهنگ کننده بازی سایرین دانست، انتخابی غیر از او سطح اقبال سریال را پایین می آورد.

افسانه بایگان و الهام حمیدی عهده دار نقش همسر شهید بابایی در سنین میانسالی و جوانی بودند.حمیدی در سال های اخیر به بازی در نقش همسر بزرگان خو گرفته است.

به طورکلی انتخاب بازیگر مجموعه امتیازی برای آن محسوب میشود؛ به جز در مواردی مثل اکرم محمدی که به نظرم بازی اش در نقش یک پزشک نیامده و با توجه به شیوه رفتار و منش وی، که همراه با طمانیه و ریلکسیشن خاصی است،در نقش یک پزشک قاطع و جدی باورپذیر نیست.

موسیقی:

کافی است یک قسمت سریال را دیده باشید تا متوجه شوید از نظر موسیقی، با کار پیچیده و دامنه داری مواجه نیستید.
 
از تیتراژ شروع و در متن سریال و نهایتاً پایان، با یک قطعه تکراری به همراه چند اوج مواجهیم. آهنگساز سریال محمدرضا علیقلی است که طیف گسترده ای از آهنگسازی را در کارنامه دارد و توانایی وی بر کسی پوشیده نسیت.

آنچه به نظر میرسد فیلمنامه اثر، ظرفیت موسیقی پر فراز و فرود را ندارد و علیقلی قدرت مانور نداشته است. موسیقی متن به بیننده حس تماشای میان برنامه های دهه فجر را میدهد! و در بسیاری مواقع با صحنه همخوانی ندارد. در یک قیاس مع الفارق موسیقی اثر مشابه فیلم های کره ای است که از اول تا آخر یک قطعه موسیقی متن را در خود دارد.

شخصیت های سریال

سید شهاب الدین حسینی در نقش شهید عباس بابایی

در ۲۵ قسمتی که بیننده سریال بودم همواره تفکیکی در ذهنم از عباس باباییِ واقعی و عباس باباییِ سریال داشتم.

«عباس باباییِ واقعی» را می توان در نوشته هایش، وصیت نامه هایش و اطرافیانش جست و جو کرد. در سریال با یک برداشت آزاد از شخصیت وی مواجهیم. او که به خاطر شرم و حیاء ناشی از ایمان، خط قرمزها زندگیش مشخص است و این تا جایی است که حتی تعداد عکس های واقعی موجود از او انگشت شمار است؛ آیا راضی است که در سریالی که روایتگر زندگی اش است، رابطه عاطفی وی با همسرش آنقدر برجسته، دستمایه تعلیق سازی سریال شود؟ رابطه قبل از ازدواج عباس و ملیحه شایسته نسبت دادن به فرد با اعتقادی چون وی نیست و بنظر می رسد رعایت قواعد پوسیده درام، پوشاننده ضعف در پرداخت قصه است.

در این اثر چون مخاطب میداند که در نهایت بابایی شهید می شود، سازنده برای جذابیت، ناگریز به زدن چاشنی رابطه عشقی به سریال شده است. با این توصیف، درباره ارتباط با نامحرم، الگوی دینی از باباییِ سریال نمیگیریم.

این روابط عاطفیِ کلامی به طور طبیعی وجود دارد اما گرفتن دوربین روی آن با هدف نشاندنِ مخاطب جلوی تلویزیون، آنهمدر روایت زندگیِ یک عبدِ صالح خدا شایسته نیست.

البته این گفته در شرایطی محل ایراد است که هدفِ سازندگان احیاء سبک زندگی یک انسانِ خودساخته مبتنی بر ارزش های دینی بوده باشد و اگر هدف سرگرم کردن مخاطب و اصطلاحاً Entertain کردن و پر کردن ساعت پخش را برای آن بپذیریم، آنوقت نباید انتظار بیشتری داشت!

در این مورد نمونه قرآنی آن در سوره یوسف در عین نقل مطالب بسیار حساس تر، حیاء نوشتار را از دست نمی دهد.

اگر با یک شخصیت در عمق تاریخ سروکار داشتیم، عذرکمبود گزاره های واقعی درباره وی پذیرفته بود اما بابایی فردی معاصر است. در سکانس های مختلف سعی شده که ابعاد شخصیت بابایی به مخاطب شناسانده شود.

انتخاب بازیگری غیر از شهاب حسینی، نمایشِ ویژگی های شخصیتیِ بابایی را به شدت شعاری و زننده میکرد.بازی شهاب حسینی به زرس قاطع نجات دهنده سریال بوده است.

حفره شخصیت پردازی وقتی نمود پیدا می کند که در فحوای سریال به شخصیت مقتدر یک نظامی کمتر توجه می شود و اگر بابایی آنقدر دارای طبع شاعرنه و پروانه ای است که با دیدن یک پرنده کنار باغچه احساساتش به غلیان می آید، با کدام شخصیت پردازی سریال میخواهد شخصیت یک هواپیمای جنگی را به مخاطب بدهد که در راه خدا در عرصه جهاد خوش می درخشد؟

تا قسمت ۱۱ «بابایی سریال» انسانی بذله گو با قابلیت ایحاد فضای طنز و گاهی بسیار منطقی و با قدرت استدلال بالاست که اینها می تواند بخشی از شخصیت بابایی واقعی باشد، اما سریال حول مجاهدت یک نظامی ساخته شد و در نهایت باید صلابت روحی و عظمت اعتقادی را نمایش دهد که نتیجه آن در اقتدار نظامی وی دیده شود. سوال اینجاست که ارتباط میان ابعاد شخصیتی وی چگونه بر قرار شده است؟

شهاب حسینی در نقش یک نظامی انتظار میرفت یک دوره بدنسازی را قبل از رفتن جلو دوربین بگذراند تا باورپذیری کاراکتر بیشتر شود.

افسانه بایگان (میانسالی) الهام حمیدی (جوانی) در نقش ملیحه حکمت

ایفا نقش برای میانسالی همسر بابایی کار راحت تری خواهد بود زیرا الگوی واقعی آن موجود است و بایگان با چند جلسه گفتگو با وی توانسته از پس نقش بر بیاید. گو اینکه حضور وی در سریال زیاد پررنگ نیست و آشنایی لیلی غفوری با وی پای وی را عمدتاً به بیمارستان برای عیادت لیلی و دیالوگ هایی با مسعود باز می کند، بخش بیشتر این شخصیت توسط الهام حمیدی بازی شده است.
 
درباره نوع پوشش همسر بابایی در سنین جوانی نیز مستندات نشان دهنده فردی مذهبی است، مستندات محدود در سایت رسمی سریال شوق پرواز هم گویای نوع پوششی غیر ازپوشش نشان داده شده در سریال است.البته با توجه به حضور همسر وی در مراحل مختلف سریال به این مورد نمیپردازیم.

کوروش تهامی در نقش مسعود کرمی

در قسمت اول سریال گفتگوی تلفنی او با لیلی، درباره اینکه چرا برای استقبالش به فرودگاه نیامده، شروع کننده سریال است. درباره شخصیت او آنچه دست بیننده را میگیرید این است که به کانادا مهاجرت کرده و به زودی قرار است لیلی (نامزدش) به او ملحق شود.

مسعود سعی دارد بفهمد دلیل فاصله گرفتن لیلی از او چیست و مشخصاً چه دیلی برای نیامدن لیلی به استقبال وی وجود دارد؟

مسعود از قسمت دوم به بعد به دنبال کشف لیلیِ تحول یافته است. از زاویه دید او جلوتر که میرویم، به یک رابطه مثلثی بین لیلی با مسعود و فرخ کرامتی میرسیم. مسعود ابتدا فرخ را رقیب عشقی خود میپندارد که در قسمت های بعد با آمدن وی این شائبه برطرف می شود.

مسعود یک شخصیت عِلم زده است که حتی از دُعا کردن برای بهبود حال لیلی اباء دارد. لیلی وارد بازی است که او را از سطحی نگری نسبت به جامعه خودش رها کرده و آشنایی اش با شخصیت بابایی پنجره تازه ای را در برابر جامعه ای که در حال فرار از آن بود، در برابرش گشوده است.

این تغیر در افکار و روحیات لیلی همان چیزی است که مسعود از آن وحشت دارد و میترسد او را از دست بدهد. این گره خوردن عاملین روایت به زندگی شخصیت اصلی (شهید بابایی) و خانواده او، از بدترین نوع روایت محسوب می شود.

در قسمت ۱۱ مسعود وارد کار ناتمام لیلی می شود. این درحالی است که در متن سریال و تا قبل از این مخاطب تصویر مطلوبی از او و فضای خانواده اش ندارد و آنها را جدای از گفتمان ایرانی-اسلامی میداند.شخصیتی که افقِ نگاهش مهاجرت و پیشرفت! در خارج از ایران است. اینکه با چه روند شخصیت پردازی این نگاه از مسعود گرفته می شود و او با چرخشی ناگهانی، دنبال کننده کار ناتمام لیلی می شود خود جای سوال است.

حسن جوهرچی در نقش فرخ کرامتی
 
او حل کننده معماها و بدبینی های ذهنیِ مسعود است و با حضور و گفتگو با او، به رابطه مثلثی شکل گرفته در ذهن مسعود پایان می دهد. مشخص می شود که عباس بابایی نقش زیادی در موفقیت او داشته و با دیدن استعداد بالقوه او، بستر پیشرفت را برایش مهیا ساخته است.

انتخاب جوهرچی برای این نقش از نقاط قوت مجموعه است. هرچند حضور وی زیاد نیست، اما جوهرچی حق دیالوگ های نوشته شده برای او را اداء کرده است.
 
محسن افشانی در نقش برادر لیلی

خانواده لیلی سنتی و مذهبی تصویر شده اند؛ متاسفانه در نشان دادن خانواده اصیل و مذهبیِ اصولگرا، به فرهنگِ زیرشلواری و جنوب شهری روی آورده شده است.
 
این ضعف در نشان دادن طبقه مذهبی و پایبند به اصول، در همه مجموعه ها به چشم می خورد. حتی اگر کارگردان اثر، خود از جنس این طبقه باشد بازهم در نشان دادن ایمان و اعتقادات و ارزش های این طبقه عاجز است.
 
کمیت سینمای ما در دفاع از این طبقه لنگ است و آنها را به مناجات سر سجاده، داشتن ریش و چادر فروکاست کرده ایم.

در اینجا نیز مذهبی بودن این خانواده با نوع ادبیات بکار رفته از سوی آنان نشان داده می شود. محسن افشانی نیز که در سال های اخیر کارهای گوناگونی از اجرای تلویزیونی تا بازیگری را تجربه کرده، در این مجموعه نقشِ جوانِ رشد یافته در خانواده مذهبی را دارد که مثلا برای القاء آن در یک صحنه او را در حال تماشای سخنرانی علامه جعفری نشان میدهد!!!
 
ضعفی که در نشان دادن شخصیت‌هایی مانند عباس بابایی وجود دارد، مسئله جدی در سینمای ماست، گویا این افراد تنها در زمان حیات امکان تجلی و عینیت دارند و سینمای ما در نشان دادن و بازآفرینی ویژگی‌های شخصیتی، سبک زندگی، منش و تعالی‌های روحی این اساطیر، عقیم است.

ياددشت از آرمین خدیوی
 
پربازدیدترین آخرین اخبار