وقتي از جنگ حرف مي‌زنيم از چه چيزي حرف مي‌زنيم؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۷۰۳
نقد و تحليل فيلم «نشان قابيل» به بهانه‌ پخش از سينما يک

وقتي از جنگ حرف مي‌زنيم از چه چيزي حرف مي‌زنيم؟

اگر بنا باشد صرف نظر از عقبه‌ به وجودآورنده‌  جنگ درعراق ، فيلم را ببينيم حتما متفق‌القول خواهيم بود که با اثري ضد جنگ روبرو هستيم...

پيش از اين در فيلمي از برايان دي پالما، با عنوان غير قابل انتشار يا ويرايش نشده، با همين تم و مضموني مواجه مي شويم که نشان قابيل هم در پي ثبت آن است.    

جنگ در عراق و تلاقي و تداعي آثار نابهنجار آن در ميان سربازان اعزامي به آن کشور.

اگر بنا باشد صرف نظر از عقبه‌ به وجودآورنده‌ اين جنگ، فيلم را ببينيم حتما متفق‌القول خواهيم بود که با اثري ضد جنگ روبرو هستيم، چندان هم اشتباه نکرده‌ايم و شايد هم اين درک و دريافت و تلقي ما يا هر تماشاگر ديگري در هر جاي جهان و با هر بينش و منشي چندان زاييده‌ي غيب گويي عوامل سازنده‌ي فيلم آن هم با چشمان بسته نباشد! يا بگذاريد اينطور بگوييم که اگر قرار باشد هر انساني،و از جمله کارگردان انگليسي فيلم مورد بحث ما، فيلمي با اين مضمون و خاصه با نگاهي آسيب شناسانه به موضوع جنگ و اشغال عراق بسازد،حتما به همين نتايج منجر خواهد شد که نشان قابيل شده.

اما آيا واقعا موضوع اصلي، موضع کامل و اساسا تمام قضيه همين است؟

خب،داستان فيلم چيست؟ سربازان انگليسي در عراق و مشکلاتشان؟ برخي ناهنجاري هاي موجود در برخي فرماندهان جنگي مستقر در عراق؟ افسردگي و عصبيت سربازان دور از وطن؟ قانون شکني يک نفر از نيروهاي ارشد و دستور به شکنجه‌ غيرقانوني اسرا؟ جنگ ميان نيروي عذاب وجدان برخي سربازان و قدرت فرماندهي و قانون نانوشته‌ جنگي؟

آيا ما تماشاگران با يک تسويه حساب داخلي ميان دو تن از سربازان و مافوقشان روبروييم؟

فيلم، در به تصوير کشيدن برخي واقعيت ها تلاش کرده که سياستمداران عموما کتمان مي کنند، آنها وظيفه‌ خودانگاشته شان را انجام مي دهند، اما فيلمساز چنين وظيفه اي ندارد او اتفاقا موظف است اين جدول کشي هاي زمخت را به چالش بکشاند، چيزي که در دولت ها و حتي دادگاه هاي نظامي رخ نمي دهد.

فيلمساز حتي لازم نيست موضع بگيرد، همين که واقعيت انساني را به تصوير بکشد کار خود را کرده يا به عبارتي ديگر واقعيت عيني و حقيقت انساني کار خود را مي کند.

اما واقعيت چيست؟ واقعيت از کجا آغاز شد؟ نطفه‌ جنگ عراق در کجا و چگونه بسته شد؟

نگاه فيلمساز تا چه حد و تا کجا به دنبال اين شناسايي رفته و آن را در اثرش به ظهور و بروز رسانده؟

فيلم ساختاري تلفيقي دارد، چيزي ميان درام و مستند، پس استناد و پي جويي هاي واقع گرايانه مخاطب در مورد آن چندان بي وجه نيست.

جنگ در عراق باحربه‌ منهدم کردن سلاح هاي کشتارجمعي و دستگيري اعضاي القاعده آغاز شد و ادامه يافت، دلايلي که بعدا به اثبات نرسيد و پاسخ افکار عمومي با حربه‌هاي تبليغاتي ديگر داده شد.

فيلم با موضعي نه چندان جدي و کاوشگرانه از کنار اين مهمترين موضوعات مي گذرد و با طرح مسايل ديگر  پوشش نرم افزاري لازم در اين زمينه را کامل مي کند: ايجاد تمدن در کشوري عقب مانده!

خب، حالا ديگر موضوع کاملا فرق مي کند، اساسا ماهيت بحث، فرهنگي شد! حالا راحت تر مي توانيم در مورد خشونت سربازان انگليسي صحبت کنيم به خصوص آنکه ما هم کمي منعطف شده‌ايم! آخر همين سربازان معصوم و مظلوم در عراق هدف آرپيچي تروريست ها قرار مي گيرند! خب، پازل کم کم دارد تکميل مي شود.

ما با يک فيلم ضد جنگ روبروييم، چندان هم لازم نيست اين را توضيح دهيم، چرا که هر انسان ذي شعوري ميداند در جنگ حلوا خير نمي کنند و بويژه هنرمندان که از طبع لطيف تري هم برخوردارند!

البته چندان هم وظيفه‌ ما نيست تا دنبال علل اصلي و مقصرين حتمي و واقعي بگرديم! همين که با لحني متردد و تيره بگوييم که تداعي ذهني اين سربازها، آوردن تمدن به اينجاست، کافيست و صدالبته چپاندن يک فرمانده‌ کمي ناراحت که گاه گاه به زيردستانش، دستور که نه، بلکه اشاره ضمني مي کند که عراقي هاي اسير را شکنجه کنند يا نکنند و...!

مي‌بينيد؟ به اين مي گويند يک اثر خوب ضد جنگ که اتفاقا به خوبي عذاب وجدان سرباز انگليسي را نمايشي تام و تمام مي دهد.

در فيلم کم نظير استيون اسپيلبرگ، غلاف تمام فلزي، شاهد يک تئوري هستيم و يک تحقيق جدي و منحصر به فرد که سازنده با تمام وجود به آن معتقد است و اين اعتقاد با آن پردازش سينمايي همخوان.

آنجا موضوعي که قرار است طرح و پي گرفته شود، مستحيل شدن انسان در سلاح و گروه و دستور است، در کنار اين موضوع اصلي توابع و الزامات ديگر هم به کند و کاو گذارده مي‌شود اما موضوع اصلي با جدي ترين و حرفه‌اي ترين شکل ممکن صورت مي يابد. 

صبعيتي که آنجا تداوم دارد منشعب از سيستمي است که اتفاقا جنگ عراق هم زاييده‌ آن است، پس چرا علامت سوال هاي اصلي و درشت در مقابل آدرس هاي اصلي و درجه اول کاشته نمي شود و درام و استناد فيلم در کش و قوس هايي نه چندان انقلابي-به معناي خواست تغيير در سياست ها و سياستمداراني که به وجود آورنده‌ اين وضعيتند-گير ميکند و به پايان ميرسد؟

مسلم است که نشان قابيل حق گويي ها و حق خواهي هاي غنيمتي دارد که بايد قدر گذاشت؛ اما چرا فقط در همين حد باقي مي ماند و پيشتر نمي رود و دقيق تر نمي شود؟

به لحاظ ساختاري اما فيلم متزلزلي است، صحنه هاي عراق که در مکاني ديگر بازسازي شده خوب از آب درنيامده و لوکيشن ها گيرا و فضاسازي ها حس آميز و به معناي کامل سينمايي نيست.

حضور عراقي ها در فيلم، خام دستانه و تصنعي و بازي ها خوب نيست، حتي چادر بعضي زنان فيلم که قرار است فکر کنيم عراقي و در عراقند، غير عربي است!

براي به تصوير کشيدن مظلوميت مردم زجرکشيده‌ عراق تلاش درخوري صورت نگرفته و حضور مردم عراق، بيشتر ماهيت الزام آور فيلمنامه اي دارد، نه پرداخت وضعيت حقيقي و واقعي آنها در عراق اشغال شده.

نکته‌ تکان دهنده اينجاست که همين پرداخت هم با همين مختصات سينمايي، نشانهايي از رنج و مظلوميت با خود به همراه دارد.

نشان قابيل به عنوان سينماي ضدجنگ بدنه، تعبيري که سزاوار فيلم هاي سرباز دوستانه‌ کارگردان هاي نه چندان سياست باز  اروپايي است، اثر قابل توجهي است اما گمان نمي کنم براي مخاطبي که اهل سياست است و دوست دارد چهره و حيثيت سردمداران بدويت و نسل کشي جديد را در آمريکا و انگليس به لجن بکشد چندان کارايي و اهميت داشته باشد.

محمد رضا محقق

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار