کد خبر:۱۷۷۰۷۴
سناريوي پيچيده غرب عليه نظام اسلامي ايران؛
ترويج برهنگي، مذاكره با آمريكا، شكست نظام اسلامي
نكته ظريف هدف گذاري شده در حداقل 70 اتاق فكر ايراني تبار غرب چيزي جز تغيير تعاريف فرهنگي ايراني اسلامي نيست؛ چراكه به طور قطع متفكران اين اتاقها بر اين مسئله واقفند كه تغيير ذائقه فرهنگي؛ تناسبات اقتصادي، سياسي و اجتماعي يك ملت را تغيير خواهد داد.
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو» - فاطمه نعمتي؛ جايزه صلح نوبل دسامبر 2011 بر خلاف سياستهاي پيشين اين كميته به دو زن ليبريايي و يك زن يمني اهدا شد.
رئيس كميته جايزه نوبل در مراسم اهداي نشان گفت: اعطاي جايزه به اين سه زن نشانه حمايت ما از بهار عربي، زنان و احترام به مسلمانان است. اين بيانات درست زماني مطرح مي شود كه ايالات متحده در برابر بيداري اسلامي كشورهاي خاورميانه مستاصل شده و به دنبال راهي براي جلب اعتماد فعالين انقلابي در كشورهاي عربي است.
شيرين عبادي، فعال ضد انقلاب خارجنشين كه ارتباط وي با رژيم صهيونيستي و بهائيان به اثبات رسيده است، پس از برگزاري مراسم جايزه صلح نوبل در جلسات مختلفي بيان ميكند كه نقش زنان در جنبشهاي منطقه و بهار عربي بايد بيش از اين باشد؛ چرا كه كاهش نقش آنها سبب خواهد شد تا حكومتهاي در حال شكلگيري در اين كشورها، مردسالارانه به وضع قوانين بپردازند و نتيجه آن حكومتي شبيه ايران باشد كه در آن زنان از كمترين حقوق انساني در آزاديهاي جوامع غربي برخوردارند.
تكميل سخنان عبادي و شفاف شدن مواضع وي در مصاحبه با پايگاه اوپن دموكراسي مشخص ميشود: «نمونه ایران برای زنان مصری ترسناک است و زنان مصری نمی خواهند در سرنوشتی مشابه سرنوشت زنان ایرانی شریک شوند. من معتقدم که مورد ایران درسی است برای زنان در کل منطقه.»
عبادي پس از آن نيز در مصاحبه با سايتهايي نظير بيبيسي وضع قوانين اسلامي و بخصوص قانون حجاب را ناشي از حكومتهاي مردسالارانه دانسته و اميدواري خود را به تغيير اين روند اظهار ميدارد.
پس از اين وقايع، يك دختر مصري در اقدامي ظاهرا خود خواسته دست به كشف پوشش زد تا پيش از روي كارآمدن اسلامگرايان در مصر، اعتراض خود از فشارهاي حكومت اسلامگراي روي كار نيامده را نشان دهد.
حمايتهاي متداوم رسانههاي غربي از اين واقعه در حالي رخ داد كه حكومت مبارك هيچگاه قوانين اسلامي را در مصر اجرا نكرده و اين موضعگيري تنها توانست برنامههاي غرب را در آشكارسازي جريان برهنهسازي جهاني به تصوير كشد.
نكات فوق نشاندهنده برنامهريزي هوشمندانه غرب در تغيير فرهنگ و ذائقه ملتها در امور فرهنگي است؛ چرا كه باورهاي فرهنگي به لحاظ كاركرد پايهاي تاثير بسزايي در شكلگيري آرمانها، عقايد و احساسات ملتها دارد و تغيير در آن تدريجي اما عميق خواهد بود.
پيش از انقلاب اسلامي ايران غرب به پشتوانه حكومت پهلوي در دوران رضاخان مقابله با فرهنگ اسلامي را با كشف حجاب اجباري علني ساخت، اما با وجود مبارزه مردم تاثير اقدامات رضاخان و تبليغات فرهنگي گسترده غرب در ايران در دوران محمدرضا و در پوشش زنان و فيلمهاي آن زمان مشخص شد.
اما پس از انقلاب و ارائه تئوري اسلام سياسي و افزايش موج اسلامخواهي در اروپا و حتي آمريكا تئوريسينهاي غربي دريافتند كه مبارزه علني با شعار اسلامي نه تنها به تغيير فرهنگي در جوامع اسلامي تبديل نميشود بلكه مقابله آنان را با فرهنگ اباهي گرانه غرب افزايش مي دهد و سياستهاي صهيونيستي را ناكارآمد ميسازد. از اين رو در طول 33 سال گذشته كوشيدند در شكل نا محسوستري به تغيير ذائقه فرهنگي ايراني مسلمان بپردازند.
نخستين نمونههاي تاثير اين تبليغات نامحسوس و يا تعليمات ظريف را ميتوان در ارائه بحث آزادي در قالب بحثهاي استفاده از ويدئو، آزادسازي دوچرخهسواري عمومي براي بانوان و اظهارنظرهاي برخي مقامات دولتي پيرامون بحث حجاب و چادر و… مشاهده كرد.
در دوره اصلاحات تعبيرات شخصي بر اساس نگاه پلوراليستي و سكولار تظاهرات عيني بيشتري يافت به گونهاي كه در برخي شهرها مانند تهران بسياري از مظاهر فرهنگ اسلامي زير سوال رفته و تخريب شد.
با وجود آنكه به نظر ميرسيد با روي كار آمدن دولت نهم بخشي از آرمانها و ارزشها احيا شود اما تاثير وسيع اين تغييرات تدريجي را ميتوان در وقايع اخير مشاهده كرد.
تقدير عجيب برخي مسئولان فرهنگي از جوايز سياسي جشنوارههاي گلدنگلوب و اسكار و عدم اعتراض به برخي حركات دستاندركاران اين فيلمها از نمونههاي تغيير ذائقه فرهنگي نسلي است كه مدعي انقلاب است. اين وقايع در كنار عدم برخوردهاي ولو تبليغلاتي با كشف پوشش برخي بازيگران در داخل و خارج از كشور اين سوال را به ذهن متبادر ميسازد كه اگر اين اتفاقات در دهه 60 رخ ميداد آيا رفتارهاي مردم و مسئولان با موضعگيريهاي كنوني يكسان بود؟ آيا سادهانگاري، سهلانگاري و اضمحلال تدريجي مفاهيم ديني – فرهنگي به سادگي امروز قابل پذيرش بود؟
نكته ظريف هدف گذاري شده در حداقل 70 اتاق فكر ايراني تبار غرب چيزي جز تغيير تعاريف فرهنگي ايراني اسلامي نيست؛ چراكه به طور قطع متفكران اين اتاقها بر اين مسئله واقفند كه تغيير ذائقه فرهنگي تناسبات اقتصادي، سياسي و اجتماعي يك ملت را تغييرخواهد داد.
جامعهاي كه با وجود شعارهاي اسلامي، شهروندان آن به اسلام خودخوانده ميرسند كه در كنار زير پا گذاشتن بسياري از شعائر و واجبات ديني، بر برخي ديگر تاكيد ميورزند نمونه كامل اسلام آمريكايي و فرهنگ اباهيگرانه غرب است كه در بطن فرهنگي كشور رو به رشد بوده و در كنار آن تاكيد بر فرهنگ ايراني كاتاليزور آن به شمار ميرود.
وضوح اين تغييرات به حدي است كه مجيد محمدي، جامعهشناس خارجنشين ضد انقلاب به صراحت در مقالهاي مينويسد: «دو دهه است که ایدئولوژی اسلامگرایی در متن جامعه ایران تبخیر شده است. این بدین معنی نیست که مردم مسلمانی را رها کردهاند، بلكه اکثریت مردم ایران مسلمانند و در عین عزاداری برای امام حسین(ع) آبجو یا شرابشان را نیز می نوشند.»
اما نكته قابل توجه اعترافات اين فرد لائيك، اشاره به يكي از اهداف مشخص غرب در پس تغيير فرهنگي است و آن رساندن حكومت به نقطهاي است كه مجبور باشد به منظور تامين خواستههاي جامعه ايراني، مذاكره با آمريكا را بپذيرد.
به طور قطع اين هدف تنها توجيهكننده سرمايهگذاري عظيم غرب در ايجاد بيحسي فرهنگي در جامعه اسلامي ايران است و هر از چندگاهي با آزمونهايي مانند كشف پوشش بازيگران خارج از ايران و يا اعطاي جوايز به فيلمهاي تخريبكننده هويت اسلامي ايراني، اهداف ميانمدت خود در دستيابي به سقوط نظام اسلامي از آرمانهاي انقلاب را ميسنجد.
آنچه از شواهد كنوني برمي آيد اينكه احتمالا دوز اتفاقات مشابه در عرصه بينالمللي افزايش خواهد يافت تا فضاي عمومي جامعه به نوعي به بي حسي فرهنگي در سطوح بالا و از سويي تقاضاي عمومي براي ابزارهاي فرهنگي غرب دست يابد و جامعه ايراني بپذيرد كه ميتوان در كنار مسلمان بودن، اسلام را نيز زيرپا گذاشت.
در پايان به بخشي از سخنان ظريف و نگاه دقيق و آيندهبين مقام معظم رهبري در شناخت اين هدف خطرناك دشمن اشاره ميكنيم كه در طول 10 سال گذشته بارها به برنامهريزي غرب در اندلسي كردن فرهنگ اسلامي ايران اشاره نمودهاند كه به نظر ميرسد مورد غفلت دستاندركاران فرهنگي واقع شده است(بیانات معظم له در دیدار جوانان سیستان و بلوچستان، اسفند سال 1381):
«يكى از مسئولان طراز اوّل كشور صهيونيستى غاصب اسرائيل، در سال گذشته توصيهاى به آمريكايي ها كرد ... اگر خاورميانه را مىخواهيد، وقتتان را مصروف عراق نكنيد، سراغ ايران برويد كانون و سرچشمه آنجاست، اما ايران مثل عراق و كره شمالى و افغانستان نيست كه بتوان با حمله نظامى آن را تسخير كرد، نظام و حكومت اسلامى به مردم متّكى است و مردم آن را حفظ كردهاند. بايد كارى كنيد كه مردم آن را رها كنند. راهش اين است كه مردم را با ترويج فرهنگ و ادبيّات غربى و فرهنگ و تربيت آمريكايى به واگرايى نسبت به دين و فرهنگ و سنّت و تاريخشان سوق داد. وقتى مردم اين تعلّقات را رها كردند، بعد از گذشت چند سال، بدون اينكه سرمايهاى صرف كنيد، با يك حمله و تحرّك احياناً نظامى مختصر مىتوانيد اين مانع بزرگ، يعنى نظام اسلامى را از سر راه برداريد.
اين يك سياست اساسى است. اين امر را دست كم نگيريد. 20 ميليون دلار براى مبارزه با ايران هزينه تعيين كردند.
سياست امروز، سياست اندلسى كردن ايران است؛ اروپايي ها وقتى خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگيرند، اقدامى بلند مدّت كردند. آنها به فاسد كردن جوانان پرداختند و در اين راستا انگيزههاى مختلف مسيحى، مذهبى يا سياسى داشتند. يكى از كارها اين بود كه تاكستان هايى را وقف كردند تا شراب آنها را بهطور مجّانى در اختيار جوانان قرار دهند! جوانان را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آنها را به شهوات آلوده كنند! گذشت زمان راه هاى اصلى براى فاسد يا آباد كردن يك ملت را عوض نمىكند. امروز هم آنها همين كار را مىكنند.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰