دکترین صفر درصد اوباما علیه جمهوری اسلامی ایران
به گزارش خبرنگار حوزه بین الملل «خبرگزاری دانشجو» به نقل از آسیا تایمز آنلاین، باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده معنای جدیدی برای واژه «تجاوز» تعریف، و دکترین جنگ جدیدی برای عکس العمل در مقابل جمهور اسلامی ایران ایجاد کرده است؛ این دکترین جدید را می توان این گونه تعریف کرد که «من» رئیس جمهور ایالات متحده، آمریکا را با هر کشوری وارد جنگ می کنم. این کار را نه به خاطر جلوگیری از آن کشور برای حمله به آمریکا، یا حتی تهدید برای حمله به ما، بلکه به این خاطر انجام می دهم که آن کشور را از ساخت بمب اتمی بازدارم.
اوباما این کار را انجام می دهد، حتی اگر کشور مورد نظر توانایی حمله یا تهدید آمریکا را با بمب اتمی نداشته باشد؛ این مهم نیست که کشور مورد نظر حتی قادر به تهدید یا هدف قرار دادن ایالات متحده نیز نباشد.
اوباما در سخنرانی خود به مردم آمریکا گفت: همان گونه که تعهد من نسبت به مردم آمریکا ایجاب می کند، من از نیروی نظامی و گزینه جنگ علیه ایران در هر زمان که شرایط ایجاب کند، استفاده می کنم؛ اگر چه همه ما گزینه دیپلماتیک و گفت و گو را برای حل این مشکل ترجیح می دهیم.
وی در جای دیگر اذعان داشت که «رهبران ایران باید درک کنند که سیاست من در مقابل ایران، سیاست مهار نیست، بلكه سیاست جلوگیری ازدستیابی به سلاح اتمی است.»
رئيس جمهور آمريكا در روز بعد از این سخنان و در کنفرانس ایپک نیز گفت: بزرگترین تهدید برای اسرائیل، کل منطقه و در واقع ایالات متحده، ایران مسلح به سلاح هسته ای است؛ گزینه نظامی را هیچ کدام از طرف ها نمی خواهند، ما هم نمی خواهیم، اما اشتباه نکنید، در صورتی که گزینه نظامی آخرین راه باشد، ما از آن استفاده خواهیم کرد.
آنچه که در این سخنان واضح است اینکه اوباما سیاست «ایران بدون سلاح هسته ای» را در پیش گرفته است.
وی و سایر سیاستمداران ایالات متحده در سخنرانی ها و مصاحبه های خود مرتب می گویند که ما ایرانی را که دارای سلاح هسته ای باشد و مهار شده باشد را لازم نداریم، ما ایرانی را می خواهیم که سلاح هسته ای نداشته باشد و رهبران ایران نیز بدانند که ما برای رسیدن به این هدف از هیچ کاری واهمه نداریم.
با نگاه به گذشته ایالات متحده، ما نوعی چرخش در دیپلماسی این کشور را مشاهده می کنیم؛ در سال 2003 آمریکا به عراق حمله کرد و جورج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا، دلیل حمله را برنامه هسته ای صدام حسین و وجود سلاح های کشتار جمعی بیولوژیکی و شیمیایی بیان کرد.
بوش در یکسری از سخنرانی ها که از ماه اوت 2002 شروع شد، صدام حسین را به داشتن برنامه هسته ای نظامی متهم کرد.
وی با آمار و ارقام نشان داد که صدام برای ایالات متحده تهدید است.
وزیر امور خارجه بوش نيز از خطر ابرهای قارچ گونه بر فراز شهرهای آمریکا سخن گفت؛ «ما نمی دانیم که صدام فعالانه بمب اتمی دارد یا نه، اما نمی خواهیم که یک اسلحه دودزا به یک ابر قارچ گونه بر فراز شهرهای آمریکا تبدیل شود.»
در همین زمان دولت بوش تلاشی را شروع کرد - تلاشی که اکنون مدت هاست فراموش شده است - برای متقاعد ساختن کنگره که صدام حسین برای ایالات متحده خطر دارد.
بوش استدلال می کرد که صدام می تواند از طریق سلاح های کشتار بیولوژیکی همچون سیاه زخم و اسپری آن توسط هواپیمای بدون سرنشین بر روی شهرهای آمریکا، این کشور را با خطر نابودی مواجه کند.
از سوی دیگر در روزهای پس از حادثه 11 سپتامبر، دیک چنی، معاون رئیس جمهور آمریکا اذعان کرد که هر کشوری که تنها يك درصد احتمال حمله به ایالات متحده از سوی آن احساس شود، مخصوصاً هنگامی که این خطر مربوط به کشتارجمعی باشد، باید با آن به گونه ای برخورد شود که گویی «یقین» داریم این کشور می خواهد به آمریکا حمله کند.
ران ساسکیند، روزنامه نگار مشهور در آن زمان این سیاست را «دکترین يك درصد» نامید.
البته این یک واقعیت است که عراق و صدام حسین هیچ برنامه هسته ای، سلاح بیولوژیکی و یا مواد شیميایی، یا از سوی دیگر هواپیمایی که با آن سم اسپری کند و یا حتی هیچ راهی برای رسیدن به سواحل شرقی ایالات متحده تا به حال نداشته است، اما مسئله مهم دکترین يك درصد است که جایگاهی تثبیت شده در تفکر آمریکایی پیدا کرد و برای نخستین بار بر روی سیاره زمین استفاده شد؛ اینکه ما به جنگ با یک کشور برویم تنها با احتمال اینکه آن کشور ممکن است دارای سلاح هسته ای یا کشتار جمعی باشد.
تا آن زمان، چنین مفهومی در واژگان استراتژیک هیچ جایگاهی نداشت، بلکه کاملاً خلاف آن صادق بود. در زمان جنگ سرد، سلاح های هسته ای نقش بازدارنده داشتند؛ دو کشوری که به صورت انبوه این سلاح را دارا بودند، استفاده از آن را «نابودی متقابل تضمین شده» خطاب می کردند. سلاح های هسته ای نقش ضمانتی داشتند. داشتن آنها نوعی اطمینان از وحشت حمله حریف به کشور شما بود و اینکه كشور مقابل بداند، در آن صورت هر دو با هم نابود می شوند.
از زمان رها ساختن بمب های هسته ای بر هیروشیما و ناکازاکی در آگوست 1945 تا حمله به عراق در مارس 2003، هفت کشور اتحاد جماهیر شوروی، بریتانیا، فرانسه، چین، اسرائیل، هند و پاکستان دارای سلاح هسته ای بودند، بدون آن که هیچ کشوری به آنها به خاطر دارا بودن این سلاح ها حمله کند.
کشور هشتمی هم وجود داشت به نام حکومت سفید آفریقای جنوبی که در واقع مونتاژکننده سلاح هسته ای بود و بعدها نیز تنها کشوری بود که خودش را خلع سلاح هسته ای کرد.
در 2006، کره شمالی نخستین بمب هسته ای خود را آزمایش کرد و به این ترتیب به نهمین قدرت فعال اتمی تبدیل شد.
اما چرخشی که بسیار مهم است و با اوباما شروع شد را اکنون توضیح می دهم:
اکنون نیز مشاهده می کنیم که اوباما هم راه بوش را ادامه می دهد. اوباما، اما نسخه ای افراطی تر از دکترین بوش را به وجود آورده است؛ نسخه ای که به «دکترین صفر درصد» شناخته می شود.
اوباما بر مبنای حمله نظامی اسرائیل به ایران، که ممکن است جز یک بلوف نباشد، اتهام تصمیم گیری های آینده ایران برای ساخت سلاح هسته ای را به عنوان شکل جدیدی از تهاجم علیه ایالات متحده بیان کرده است.
شاکله تفکر کاخ سفید را این گونه می توان بیان کرد: ما بايد قدرت نظامی خودمان را علیه جمهوری اسلامی ایران به کار ببریم، نه به این خاطر که از حمله این کشور به ایالات متحده جلوگیری کنیم، بلکه به این خاطر که از وقوع نوعی مسابقه تسلیحاتی هسته ای در خاورمیانه ممانعت نماييم. البته همه ما می دانیم که ایران هیچ تهدیدی برای خاک ایالات متحده نیست. ایران تهدیدی هم نکرده است که در آینده ای نامعلوم به آمریکا حمله کند.
طنزی که در این نوع مواجه با ایران وجود دارد، این است که سیاست جنگ علیه ایران در زمانی مطرح می شود که هیچ گونه مدرکی دال بر اینکه ایران به دنبال بمب است، وجود ندارد. رهبر ایران نیز به عنوان بالاترین مقام مذهبی داشتن بمب هسته ای را «یک گناه جدی» دانسته است. موسسه اطلاعات ملی آمریکا نیز بارها و بارها به این نتیجه رسیده که ایران در واقع در حال حرکت به سوی سلاح های هسته ای نیست.
اگر ایران روزگاری دارای بمب هسته ای شود و دهمین کشوری شود که دارای این سلاح هسته ای است، موقعیت بدی برای جهان خواهد بود. اما مسئله مهم این است که اگر ایران دارای سلاح هسته ای باشد، تغییری در جهان ایجاد نمی کند؛ آنچه که حقیقتاً در جهان تغییر ایجاد می کند و تمامی معادلات بین المللی را می تواند تغییر دهد، «دکترین صفر درصد» است. دکترین صفر درصد ایالات متحده، جهان را به افراطی ترین شکل ممکن تغییر می دهد. دکترین صفر درصد، جنگ شخصی رئیس جمهور ایالات متحده است.