کد خبر:۱۷۸۴۴۸
سید حسن حسینی چند روز قبل از فوت؛ خودش را معرفي كرد
سيد حسن حسيني هستم، متولد اول فروردین 1335
سيد حسن حسيني هستم، متولد اول فروردین 1335 محله سلسبيل تهران، بزرگ شده نازيآباد و نيروي هوايي.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ در کتاب شقایق نامه که در بردارنده یادداشت های رادیویی سید است به متنی برخوردم با عنوان، سید حسن حسینی از زبان خودش.
درپانوشت آن آمده بود: متن فوق معرفی سید حسن حسینی است که چند روز قبل از فوت از زبان خودش درجمع برنامه سازان رادیو تهران درجلسه آموزشی گلستان خوانی در محل استودیو 14 این شبکه بیان شده است.متن را گذاشتم تا شما هم از زبان خودش او را بشناسيد.
«سيد حسن حسيني هستم. متولد اول فروردین1335 محله سلسبيل تهران، بزرگ شدهي نازيآباد و نيروي هوايي.
بعد ديپلم طبيعي، ليسانس تغذيه، فوق ليسانس و دكتراي ادبيات فارسي. به زبان مادريام، به زبان عربي و زبانهاي تركي و انگليسي هم تقريباً آشنايي دارم، البته در حد استفاده از منابع و مأخذ و احياناً صحبت كردن و نوشتن.
تقريباً از سال 1352 نوشتن و سرودن را آغاز كردم. در مطبوعات قبل از انقلاب، مجلهي فردوسي جايي براي عرضهي كارهاي تمريني من بود.
بعد از انقلاب در سال 1358 با بقيه دوستان حوزهي انديشه و هنر اسلامي را كه بانيانش استاد محمدرضا حكيمي بودند و آقاي رخ صفت و نيز، آقاي تهراني و آقاي آيتالله امامي كاشاني، تقريباً ميشود گفت كه راهاندازي كرديم و بخش ادبيات و شعرش را من بودم و آقاي امينپور و دوستان ديگر و آقاي سليماني در ادبيات داستاني، آقاي خسروجردي و آقاي صادقي در هنرهاي تجسمي و دوستاني مثل آقاي سراج و بعدها آقاي نفر در موسيقي و بعد هم آقاي مخملباف در ادبيات داستاني و تأتر و بعد هم سينما.
تا سال 66 در حوزه هنري بودم. در سال 66 در اثر اختلافاتي كه با مدير وقت حوزه هنري داشتيم، دستهجمعي اخراج شديم. بعد هم به تدريس در دانشگاه الزهرا روي آوردم. از سال 67 دردانشگاه تدريس كردم. عمدتاً ادبيات فارسي و ادبيات عرب تدريس ميكردم.
بعد در دانشگاه آزاد (واحدهاي مختلف) بهويژه در دانشگاه آزاد اسلامي ورامين، نزديك 7 سالي تدريس كردم. بعد خودم داوطلبانه تدريس را كنار گذاشتم. از سال 78 هم در راديو هستم، (در واحد ويرايش). البته در زمان جنگ، سال 59 وقتي كه ميخواستم ازدواج كنم در دوره آموزشي به سر ميبرديم، جنگ شروع شد. بعد از اينكه دورهي آموزشيام تمام شد، با اينكه رشتهام بهداري بود اما راديو ارتش را به من سپردند.
چند سالي آنجا با هم در مسايل تبليغي جنگ و ابلاغ پيامها در راديو ارتش كار كرديم، تا بعد از آزادي خرمشهر. بعد از آزادي خرمشهر من يكي دوسالي در راديو ارتش ماندم كه جنگ تمام شود، ديدم جنگ تمام شدني نيست، باز برگشتم به حوزه هنري.
البته پيشتر هم به طور موازي در حوزه انديشه و هنر اسلامي بودم. به هر حال نزديك هفت هشت تا به اصطلاح! كتاب هم چاپ كردم.
كتاب شعر همصدا با حلق اسماعيل و گنجشك و جبرئيل را چاپ كردم. در زمينه ترجمه، حمام روح گزيده آثار جبران خليل جبران شاعر و فيلسوف معاصر عرب را از عربي و انگليسي به فارسي ترجمه كردم. (چون ايشان به دو زبان مينوشته است).
«فنالشعر» استاد احسان عباس را به فارسي ترجمه كردم و شرح كردم كه پايان نامهي فوق ليسانسم بوده، بعد در زمينه سبكشناسـي، بيـدل، سپـهري و سبـك هـندي را كـار كردم. بعد در زمينـه ادبيـات معـاصر عرب هـم، نگاهي به خويش را كه مصاحبهاي است با شاعران و نويسندگان معاصر عرب، كه با آقاي بيدج مشتركاً كار كرديم. (آقاي موسي بيدج از دوستان مترجم ما هستند).
كار ديگر من كتاب «برادهها»ست كه مجموعهاي از تأملات اجتماعي و ادبي و مربوط به نقد ادبي است. البته اين كتابهايي كه ميگويم يكي دو سه نوبت تجديد چاپ هم شده. بعد كتاب تخصصي كه براي پژوهشگاه صدا و سيما كار كردم.
در سال 78 كتاب «مشت در نماي درشت» بود كه مقايسهي ادبيات و سينماست از طريق معاني و بيان. كه در گزينش كتاب سال هم مورد تشويق قرار گرفت و ما از آن طريق يك حج عمره جايزه گرفتيم كه البته پدرم رفت (خداوند رفتگان شما را هم بيامرزد، پدر من مرحومند). چندين ماليخوليا به قول سعدي گفتم و اگر لازم هست باز هم بگويم. البته الان يكي دو كتاب هم در دست كار و در حال چاپ دارم كه كارهاي پژوهشي است.
اين را هم اضافه كنم كه مجموعهي كامل غزليات بيدل را كه نزديك به سه هزار غزل را در بر ميگيرد بر روي CD خواندهام. و در واقع خوانش ديوان كردهام كه هنوز منتشر نشده.
البته كار را مدتهاست كه من انجام دادهام. الان هم روي سبكشناسي قرآن و زبانشناسي حافظ مشغول كار پژوهشي هستم كه هفت هشت سالي هست دارم كار ميكنم وافتخارهم دارم که در رادیو،کارم ادامه ی همان کار دانشگاهم بوده،یعنی تماس با ادبیات،تماس با زبان و تماس با دوستانی که دغدغه ی ادبیات و دغدغه ی زبان دارند»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰