كاش مسئولین فرهنگی ما هم نمی‌توانستند...
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۰۲۶۶
بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در نقد فضای هنری موجود:

كاش مسئولین فرهنگی ما هم نمی‌توانستند...

ای کاش مسئولین فرهنگی کشور می‌فهمیدند که بر چه جایگاهی تکیه زده‌اند، ای کاش می‌دانستند که آنهایی که از عزیزترین سرمایه‌های وجودی شان بدون هیچ چشمداشتی گذشتند، حق بیشتری به گردن آنان دارند ...

به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در نقد فضای هنری موجود در کشور بیانیه تحلیلی صادر كرده كه متن آن به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحیم

هنر آن است که بی هیاهوهای سیاسی و خودنمایی های شیطانی ، برای خدا به جهاد برخیزد؛ و خود را فدای هدف کند نه هوا؛ و این هنر مردان خداست. امام خمینی

سالهاست که  از تاکیدات رهبر فرزانه انقلاب پیرامون شبیخون فرهنگی می گذرد. با گذشت سالیان متمادی از تاکیدات معظم له نه تنها از اهمیت آن کاسته نشده، که در حال حاضر بزرگترین توطئه های دشمن در قالب جنگ نرم از این نقطه بر ضد جمهوری اسلامی طراحی می شود. دشمن به خوبی واقف شده است که در صحنه های نظامی و سیاسی توان مقابله با شجره طیبه ای که به دست معمار کبیر انقلاب اسلامی در این سرزمین مقدس ایجاد شده را ندارد؛ بنابراین به میدان های فرهنگی روی آورده است و سیاست استعمار فرهنگی را در پیش گرفته است. در این میان عملکرد مسئولان فرهنگی کشور به عنوان فرماندهان قرارگاه مقابله با ناتوی فرهنگی و استعمار فرانو باید بسیار سنجیده، بابرنامه، نظام مند، به روز و همراه با عقلانیت باشد تا مورد شبیخون دشمن واقع نشویم. چون عرصه مقابله فرهنگی در مقایسه با عرصه نظامی و سیاسی اثرات و تبعات بلندمدت دارد و در برخی موارد در کوتاه مدت اثرات آن قابل رویت نیست. چه بسا سیاست غلط فرهنگی در یک دوره اثرات خود را در دوره و نسل بعد نشان دهد. بنابراین در مورد مسایل فرهنگی باید بسیار با توجه و احتیاط عمل کرد.

سالگرد شهادت سید شهیدان اهل قلم، آقا سید مرتضی عزیز که مبدأ و مبدع هنر اصیل انقلابی و مصداق بارز هنرمند متعهد انقلابی بود، ما را بر آن داشت نگاهی تحلیلی بر روند هنری کشور و مسائل پیرامونی آن بیندازیم. با نگاهی گذرا  بر آنچه در فضای فرهنگی هنری کشور در حال جریان است نه تنها شاهد عزم جدی و برنامه ریزی و مدیریت صحیح بر این فضا نیستیم،بلکه نمودهای  این بی برنامگی را نیز آشکارا مشاهده می کنیم.

مسئولان فرهنگی کشور نمی توانند مدعی برنامه ریزی ویژه در فضای فرهنگی هنری در کشور باشند، چرا که اگر عزم و اراده و برنامه ریزی و مدیریتی بر این فضا بود وضعیت سینما و تئاتر و موسیقی در کشور نسبت به زمان آغاز به کار دولت محترم بهبودی از خود نشان می داد نه اینکه حال همچون بیماری که هر آن با وضعیت وخیم تری مواجه می شود،رخ بنماید.

این موضوع را از تک تک اجزای تشکیل دهنده وضعیت هنری در کشور می توان رویت کرد. از سینمایی که نه تنها وضعیت ابتذال در آن حل نشده که روند سینمای کشور نشان دهنده هموارتر شدن فضا برای ساخت چنین فیلم‌هایی است

این موضوع به روشنی در جشنواره های فیلم فجر و اکران‌های نوروزی عینیت می یابد، چرا که اگر کوچکترین عزمی برای بهبود این فضا در کشور بود به جای اختصاص بهترین زمان‌های اکران به فیلم هایی که احکام اسلام و آرمان های  انقلاب را به سخره می گیرد، موضعی در مقابلشان گرفته می شد.

این برنامه ریزی، جز تشویق سازندگان آن فیلم‌ها به ادامه مسیرشان هیچ معنای دیگری ندارد. و این بی برنامگی چنان است که مسئولین وزارت ارشاد و شخص وزیر محترم نیز بعید است که همراه با خانواده خود حاضر به تماشای فیلم های سینمایی باشد که وزارت تحت امر خود مجوز اکرانش را صادر کرده است.

فیلم هایی که در ساده ترین حالت همراه با اثرات ضد فرهنگی و ضد خانوادگی و بعضا همراه با توهین به نظام مقدس جمهوری اسلامی و آرمان های انقلاب و احکام اسلام است و وزارتی که پسوند «اسلامی» را در انتهای نامش دارد نمی تواند با هیچ معیار اسلامی اکران و حمایت از چنین فیلم‌هایی را توجیه کند.

سلیقگی عمل کردن و سعی در نشان دادن تصویر شبه روشنفکری از دولت باعث می شود هر از چندگاه شاهد چنین اتفاقاتی در فضای سینمایی کشور باشیم و زمانی که فریاد اعتراض دلسوزان و دغدغه مندان عرصه فرهنگی در کشور بلند می شود و برخی از موسسات سینمایی اقدام به توقف اکران فیلم می کنند، با مخالفت و شکایت وزارت فرهنگ روبرو می شوند؛ غافل از اینکه این عدم برنامه ریزی و شکل گیری این آشفته بازار، نه تنها باعث کاهش جایگاه وزارت ارشاد به عنوان نهاد حاکمیتی و سیاستگذار می شود، بلکه از سوی دیگر موجبات مظلوم نمایی هایی از طرف سازندگان آن فیلم ها شده و تا مدتی رسانه های بیگانه مجالی برای فتنه گری و تضعیف جمهوری اسلامی می یابند که تمام مسئولیتش متوجه مسئولان و متصدیان فرهنگی کشور است؛ چون اگر اینان کمی خردمندانه، با یک برنامه ریزی صحیح عمل می کردند، این چنین موجبات وهن نظام فراهم نمی آمد.

برنامه‌ریزی حوزه موسیقی در کشور هم از این قاعده مستثنی نیست، اینکه از چند سال پیش تصمیم مسئولان فرهنگی وزارت ارشاد بر آن می‌شود که جهت جلوگیری از افزایش موسیقی ها و آلبوم های زیر زمینی و خروج خوانندگان از کشور با در نظر گرفتن حداقل های ممکن به همه آلبوم های موسیقی اجازه نشر داده شود و کار را به جایی می رسانند که هر آنچه بعنوان موسیقی زیرزمینی دسته بندی می شد هم اکنون تحت مجوز وزارت ارشاد اسلامی منتشر گردد؛ بی آنکه نظارتی دقیق بر محتوا و تاثیرات سوء این موسیقی ها بر جامعه،وجود داشته باشد.

حال آنکه نظر رهبر فرزانه انقلاب مبین این موضوع است که انتظار ایشان از برنامه ریزی در حوزه موسیقی، حرکت به سمت حمایت از آثاری است که هم از لحاظ شعر و هم از لحاظ موسیقی دارای غنا بوده و موجب رشد فرهنگی جامعه شود نه اینکه با تاثیرات سوء و لهو همراه باشد و حتی نه اینکه نقش یک اثر لغو و بیهوده را ایفا کند.

حال آنکه روند موسیقی در کشور به سمتی است که نشانی از این برنامه ریزی وجود نداشته و به همین دلیل تاثیرات مخرب فرهنگی آن هم با مجوز وزارت ارشاد اسلامی ایجاد می شود که در آن نه اثری از موازین اسلام و انقلاب می توان دید و نه حداقل نظارتی جامعه شناسانه جهت بررسی آسیب‌های چنین موسیقی هایی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به حمایت از تولیدکنندگان آن آثار بر می خیزد و هر از چندگاه  فضای شهر مملو از تبلیغات کنسرت‌هایی می شود که خود نیز محل اشکال فراوان بوده و با کمترین نظارت ممکن اتفاق می افتد.

چرا در دولتی که داعیه اسلامی بودن و شرعی بودن را دارد معیاری برای موسیقی حرام و مباح با استفتاء دقیق از مراجع صورت نمی گیرد تا در این فضای غیر شفاف چنان برخورد سلیقه ای حاکم شود که در برخی موارد موسیقی هایی اجازه انتشار در جامعه  بیابد که با هیچ معیاری نتوان حکم به حلال بودن آنها داد!

 

مصداق دیگر عدم وجود عزم و اراده جدی در حوزه هنر را می توان در وضعیت تئاتر کشور دید؛ تئاتری که جدا از نظارت بر محتوا در شکل و شیوه اجرا هم به ابتذال کشیده شده و هر از چندگاهی که تصاویری از برخی جشنواره ها و اکران های تئاتر در کشور منتشر می گردد جز افسوس هیچ چیز دیگری را با خود به همراه ندارد. و این در حالی است که هر نمایشی که به روی صحنه می رود، با مهر تایید وزارت فخیمه فرهنگ و ارشاد اسلامی همراه است.

در کنار این مسائل ضعف وزارت ارشاد در برنامه ریزی جهت تولید آثار هنری فاخر و رشد و پرورش هنرمند متعهد انقلابی جهت نیل به هنر اصیل انقلاب به وضوح به چشم می خورد و این در حالی است که از 30 سال پیش به منظور حرکت به سمت پرورش هنرمند متعهد انقلابی و برنامه ریزی جهت شکل گیری هنر انقلابی و فاصله گرفتن از ابتذال و فضای ناسالم هنری در کشور جشنواره فیلم فجر شکل گرفت و به مرور جشنواره فجر در سایر حوزه ها از جمله موسیقی و تئاتر هم آغاز به کار کرد.

نگاهی به این جشنواره پس از سی سال از آغاز به کارش، گویای آن است که در کنار تلاش‌های انجام شده برای رسیدن به هدف جشنواره و توفیقات بدست آمده، اما بعضا خود تبدیل به محلی برای حمایت از آثار غیر ارزشی شده و مغایر با آرمان‌های متصور برای هنر انقلابی، حرکت کرده است.

برخورد سلیقه ای مسئولان فرهنگی کشور با جشنواره سبب شده گاهی خروجی این جشنواره فیلم‌هایی شود که بر اساس هیچ مبنایی با هنر متعهد انقلابی همخوانی نداشته است.

برخی از دوره های جشنواره به فیلمی جایزه برترین داده می شود که چندی بعد همان فیلم در جشنواره های غربی، آن هم جشنواره هایی که سیاست گذاری متقابلی با سیاست جشنواره فجر دارند هم جایزه برترین را می گیرد.

گاهی خروجی جشنواره ای که شعارش اخلاق است، بی اخلاق ترین فیلم ها می شود و مورد حمایت مسئولان فرهنگی کشور هم قرار می گیرد؛ گاه حمایت از آثار انقلابی در دستور کار جشنواره قرار می گیرد و گاه سهم هنر و هنرمند انقلابی در حاشیه و متن جشنواره به کمترین حد ممکن می رسدو این تزلزل در مسیر جشنواره، بیش از هر مساله ای نشانگر برخورد سلیقه ای مسئولان فرهنگی کشور با موضوع جشنواره است.

با ذکر همه این نهادها نمی توان از رسانه ملی سخن نگفت که خود مرثیه ای بلندبالا می طلبد که فراگیرترین رسانه در کشور است و هر روز داغی بر جمعیت مومن و متعهد به نظام می نهد. از فیلم ها و سریال هایی که در مقابل دیدگان انواع و اقسام مدیران سطوح مختلف سبک زندگی خاصی را که سازندگان آنها به آن معتقدند ترویج می دهد، زندگی مبتنی بر پول، ازدواج هایی که با دوستی شروع می شوند و یک زندگی بی آرمان که همه برای یک هدف می دوند: کسب پول و ثروت، روابط خانوادگی با شکل خاص و... . مشخص است که وقتی انسانی نخواهد آرمانی زندگی کند باید تنها در اندیشه تفریح و کسب ثروت به هر قیمتی باشد و این همان مدلی از زندگی است که سالهای سال است در سینما و چند صباحی است که در تلویزیون ترویج می شود.

و ای کاش مسئولین فرهنگی کشور می فهمیدند که بر چه جایگاهی تکیه  زده اند، ای کاش می دانستند که آنهایی که از عزیزترین سرمایه های وجودیشان بدون هیچ چشمداشتی گذشتند، حق بیشتری به گردن آنان دارند، از جماعتی رفاه زده روشن فکرنما که با توسل به ابزار هنر می خواهند سبک زندگی خود که بی هیچ اندیشه ای از غرب گرفته اند به جامعه مومن ما تحمیل کنند؛ اما گویا نمی دانند که به قول سید مرتضای ما «ایمان منجی جهان فرداست... و انسان مومن نمی تواند آرمانگرا نباشد، نمی تواند ببیند که جهان ظلمتکده ی کفرآبادی است که در آن احکام حق مورد غفلت است...» و ساکت بنشیند.

نمی تواند ظهور تام و تمام ارزشهای انسانی را در برهه ای از تاریخ این سرزمین بشنود و باز بگوید که سوژه ای برای کار ندارد؛ نمی تواند حرکت گروهکی از مرفهین بی درد و برخورداران از ثروت و مکنت که چند روزی به مدد تزویر، جماعتی را دور خود جمع کردند ببیند و فریب بخورد و فراموش کند کوخ نشینان بی ادعای بی تریبون را. نمی تواند ببیند که دخترکان این ملک آدمک های اجنبی شده اند و مانکن گونه در خیابانها به راه می افتند و «گشت ارشاد» بسازد؛ نمی تواند...

ای کاش مسئولین فرهنگی ما هم نمی توانستند...!

پربازدیدترین آخرین اخبار