کاي محمد! کوثرت بخشيده ايم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۵۸۱۰
ولادت دخت پيامبر لابه لاي ادبيات كهن؛

کاي محمد! کوثرت بخشيده ايم

کاي محمد (ص)کوثرت بخشيده ايم                               مهر و مه در طالع او ديده ايم
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛

صابرهمداني، سپيده كاشاني، شباب شوشتري، طائي شميراني، گلشن كردستاني و محتشم كاشاني به مناسبت ولادت حضرت زهرا (س) اين اشعار را تحفه به ايشان كرده اند.
  
 صابرهمداني

چه خرم مي وزد باد بهار از دامن صحرا
عبيرانگيز و نکهت بپزو عشرت خيز و بهجت زا

کنار جويباران رسته هر سو نوگلي از گل
سپيد و آب و زرد و بنفش و نيلي و حمرا

چرا از لاله و نرگس نمي پرسند اهل دل
که اندر دستشان آيا که داد اين ساغر مينا ؟

درآن گلشن چو ديگر بلبلان رطب اللسان گردم
به پاي گليني کز آن گل توحيد شد بويا

مصفا گلين باغ رسالت ،دوحه ي عفت
ضيا افزاي افلاک جلالت ،زهره ي زهرا

خديجه دخترپاک خويلد را جگر گوشه
که شد از يمن مولودش جهان مرده دل احياء

صفاي قلب احمد «ص»روشني بخش دل حيدر
شفيع روز محشر فاطمه ،صديقه کبري

زکيه ،مطمئنه ،راضيه ،مرضيه ،قدسيه
که حيدر گفت در وصفش ،بتول و نخبه و عذرا
  
سپيده كاشاني

 در شبي ظلماني و اندوه بار
لحظه ها مي آمد از ره سوگوار

سرزميني بود و شب فرمانروا
دردها بسيار اما بي دوا

غنچه اي چون لب به خنده مي گشود
دست خون ريز خزانش مي ربود

ناگهان آمد بهاران در حجاز
شد گلي بر شاخسار وحي باز

شد زمان گهواره ي ميلاد نور
صبح آمد زرفشان از راه دور

نوگل باغ نبوت باز شد
مهر با مه هم دل و هم راز شد

در رسيد از جان جانان اين نوا
سوي آن عاشق که بد رمز آشنا

کاي محمد (ص)کوثرت بخشيده ايم
مهر و مه در طالع او ديده ايم

کوثرت در قرن ها جاري شود
مظهر عشق و وفاداري شود

عرشبان با حمد و تهليل و سرور
گرد آن گل آمدند از راه دور

چشم صحرا اين عجب کي ديده بود ؟
در زمين عطرخدا پيچيده بود

نام او را مصطفي (ص)زهرا نهاد
آن مه از گردون فراتر پا نهاد

شباب شوشتري
  
اي دل از تو ساز عشرت کن که شد فصل بهار
جان نمي کنجد به تن زاين مزده در ليل نهار

سرو را بنگر کز اين شادي نمي يابد شکيب
کبک را بنگر کز اين بهجت نمي گيرد قرار

بهر مولود بهين بانوي حورا منزلت
بهر ايجاد مهين خاتون ختمي اقتدار

زهره ي برج حيا زهراي ازهر فاطمه
دخت احمد ،جفت حيدر ،مظهر پروردگار

آنکه از ايجاد او اسرار دين شد مشستهر
آنکه از ديداراو مقصود حق شد آشکار

مادر گيتي گر اينان دختر آرد کاشکي
هر کجا نطفه ي پسر از صلب مي کرد فرار

کيست غير از او که بتواند به تقريب نسب
گه نمايد بر پدر ،گاهي به مادر افتخار

نسل او بر اصل احمد ،برتر آمد در حسب
صبر او با فقر حيدر ،همسر آمد در عيار

عيسي او را چون حواري بنده ي فرمان پذير
مريم او را چون جواري برده ي خدمتگزار

او سبب شد خلقت حوا و آدم را ،بلي
نخل و ني بايد که خرملا و شکر آيد ببار

طائي شميراني
  
ماه من در پرنيان سرو روان مي پرورد
پرنيان ازسرو و سرو از پرنيان مي پرورد

پرورد گر ضميران را بوستان اين بس شگفت
دلبر من بوستان از ضميران مي پرورد

گويي از يک گوهرند عشق وي و حب بتول
کان قرار اندر دل اين در تن توان مي پرورد

دختر ختم النبيين زوجه ي حبل المتين
آنکه در يک آشيان ،هفت آسمان مي پرورد

ازخديجه دور نبود همچو زهرا دختري
اين چنين مادربلي دختر چنان مي پرورد

از ازل بين دست قدرت اين زن و آن شوي را
آن براي اين و اين را بهر آن مي پرورد

گلشن کردستاني و مشفق کاشاني در مديحه اي مشترک تولد آن بانو را درخشش آفتابي از زمين مي دانند
 
 تا نسيم نو بهاري دامن صحرا گرفت
صحن گيتي را فروغ گل ز سر تا پا گرفت

غنچه شد گلشن فريب و لاله شد بستان فروز
شد نوا گر بلبل از شور و ره آوا گرفت

مژده ي ميلاد دخت مصطفي را چرخ داد
کز فروغش جلوه ها مهر جهان آرا گرفت

آفتاب در زمين تابيد کاندر آسمان
پرتو از فيض وجودش زهره ي زهرا گرفت

دختر پاک پيمبرپاي در دنيا نهاد
همسر حيدر به فر مردمي دنيا گرفت

آنکه نامش قدسيان را فيض (علمنا )فزود
آنکه نورش عرشيان را بانگ (کرمنا)گرفت

با کلام ايزدي شد گوش و دستش آشنا
آيت الکرسي شنيد و عروةالوثقي گرفت

آري ،آري برتر آمد از زنان روزگار
حضرت زهرا که نام از (علم الاسماء)گرفت 
 
پربازدیدترین آخرین اخبار