ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...
محمدرضا محقق
فضاي خانه در اختيار دو نوجوان است و اولين و آخرين تصوير، عدم حضور والدين اساساً در دنياي امروز، چالشي كه بنيان خانواده ها را يه سئوال گرفته است و به چالش كشانده، همين نبودن باطني و البته ظاهري پدر و مادر در كانون خانواده.
پدر و مادر در خانه ظهوري ندارند هرچند حضور داشته باشند، گو اينكه همين حضور هم در بسياري از «كانون» ها نيست. وقتي پدر و مادر، حال به هر معنايي، نباشند پس نيستند، يا در افق آرزوها و دستورهايند، يا در بطن نگراني ها و دردسرها و اينها هيچ يك حضور در «كانون» نيست. وظايف خانوادگي، اكشن وري و اكشن هاي احتناب ناپذير و دفعي، ارتباط گري ها، مراوده، اتفاق، جنجال، خواست ها و نيازها و ... همه و همه در «فصل مرغابي» ميان دو نوجوان تنها مانده در خانه تقسيم شده و پيگيري مي شود.
اما با ورود دو عنصر ديگر به اين محيط (مردي كه پيتزاي سفارشي را آورده و دختر همسايه كه به اجاق گازشان نياز دارد) فضاي گسترده تري براي باز نمود رفتاري اين دو نوجوان پديد مي آيد و البته محل هايي براي چند موقعيت جامعه شناسانه و انسان شناسانه ديگر از رويكرد نسبتاً آنارشيستي مرد پيتزا فروش تا معضل انزواي دختر همسايه، هر دو فكت هايي مي شود براي تلافي حس آميز اين چهار نفر با هم. به نوعي كه چهره اي از يك جامعه كوچك مراوده اش با بيرون، عميقاً دچار نقصان، ضعف و ايراد است شكل مي يابد.
گره اي كه اين ارتباط اتفاقي (دستور آوردن پيتزا و خرابي اجاق گاز همسايه) به وجود مي آورد و پيوندي موقعيتي و به تبع آن نوعي درگيري موجوديتي براي افراد حاصل مي كند، محملي مي شود براي روايت داستان فصل مرغابي و اشارات مستقيم و غير مستقيمي كه فيلم، به زيبايي نسبت به بحران ها و معضلات اجتماعي، ارائه مي دهد و نتيجه اش تفكري است كه در مخاطب برانگيخته مي شود. بي آنكه فيلم را دچار شعار بي شعور سازد.
فيلم به لحاظ ساختاري، قابل تامل است. لوكيشن محدودخانه، نبودن موسيقي موارد فراگير، بازي هاي نسبتاً كنترل شده، قاب بندي هاي منظم و محدود و ديالوگ پردازي هاي مدرج و ... همگي در خدمت فضاسازي فيلم است.
دو نوجوان فيلم دقيقاً از ويژگي هاي اپيدميك و مسري همتايان امروزي شان در تمام دنيا برخوردارند. ويژگي هايي كه حاصل تلفيقي طبع و توابع دنياي امروز است همچون قدري روان پريش بودن، بي حوصله بودن، نوعي اعتماد به نفس لازم و در همبن حال كاذب، كم عاطفهگي، پرخاش، درگيري محبت، تلافي و غرور به صورت همزمان و روان، كپسول گرايي در همه عواطف، نياز ها و رابطه ها، از نوع تفريح و بازي و موسيقي مورد علاقه تا شكل ارتباط و امتحان و حضور در جامعه تزلزل در ايمان و البته كمبود.
در جامعه گسسته، خانواده هم گسسته است و آدم ها نيز همه چيز در نوعي بي ريشه گي، عدم پيوستگي و وابستگي و در تبليغات دروني و بيروني شكلي از گسست، ظهور و معنا مي يابد.
شرط بندي بر سر يك بازي و استثفا از كار، جشن تولد خودگيرانه و اصرار آميز در خانه همسايه و در ادامه تغيير شكل هاي ظاهري و كم عمق در ارتباط هاي ديالوگي و رفتارهاي آدم هاي فيلم و در پايان ره توسه مصنوعي مرد پيتزا فروش كه در سياهي آسمان و زمين خيابان، برترك موتورش به چشم مخاطب زل مي زند و .. پايان.
جماعت امروزي عواطفش هم يا قاب بندي شده و مدرج و با سمه اي و كمرنگ است يا وحشي و عصيان زده.
دقت كنيد نوجوانان و جوانان محصول مدرنيته، بدخامي و بي تمركزي آدم هاي دوروبر خودشان، يا بي عطوفتند و كم مهر در ابراز محبت به همسانان و همسايگان وجودي خود، خسيس و سست و يا در همين امور، خارج از مدار با زير پا گذاشتن فطرت و قانون طبعي و مذهبي، وحشي و عصياني دست به روابط نا مشروع مي زنند و اين نماد و نمود كاملاً هولناكي است از گسستگي از همه چيز و البته از خود. خود طبعي و فطري و بشري و فرقي هم نمي كند مذهبي يا غير مذهبي (فرق نمي كند).
با اين همه، فيلم اما پايان اميد بخش و در عين حال انساني و زيبايي دارد. رهايي از بند مشغله هاي كاذب، رسيدن به تولدي ديگر، فراهم آوردن و فراهم كردن ره توشه اي از اميد و زيبايي براي كسي در سفر به سياهي آسمان و زمين و ديالوگي كه نوجوان فيلم با طبعي به رستگاري رسيده بر زبان مي آورد و اظهاري است از مرگ بخشش و رسيدن. رسيدن ديگري.
«فصل مرغابي»به جهت ساخت، قاب بندي هايي خيلي حرفه اي و سينمايي دارد. كمپوزسيون تصاوير، بكر و دقيق و سينمايي و ميزانسن كاملاً روان، بجا و حرفه اي است حتي كادربندي هاي محدود و كاناليزه هم در فصل بازي فوتبال بجا و كارا و حس آميز است.
ماتنهاييم .تنهاي تنها،بازي پلي استيشن، مجبورمان مي كند شرط بندي كنيم و به پروپاي هم بپيچيم. خرابي اجاق گاز وا مي داردمان براي هم چشن تولد بگيريم و .. حتي شغلمان را عوض كنيم. جواب پر رويي هاي صاحب كارمان را بدهيم و جرات كنيم بگوييم « نه»؛پيراهنهايمان را عوض كنيم و به همديگر قرض بدهيم و با لاخره بعد از اينكه نوجوان همسايه، بعد از چند ساعت ،آرام و آهسته گفت «تولدت مبارك» بلند شويم و از كنار همديگر بگذريم و آرام و سرد و با بي مهري نحيف دست بكشيم روي شانه اش و ... فصل مرغابي ها را رقم بزنيم./انتهاي پيام/