خيلي دور، خيلي نزديك
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۱۲۹
بررسي، نقد و تحليل سينماي پس از انقلاب با نگاهي به افراد و آثار شاخص آن (بخش اول)

خيلي دور، خيلي نزديك

سينماي پس از انقلاب، چهره هاي شاخصي را در برهه هاي زماني مختلف تجربه كرده است؛ طيف هايی كه يك سرش به مخملباف و سر ديگرش به داريوش مهرجويي و عباس كيارستمي مي رسد...

محمدرضا محقق

با وقوع انقلاب اسلامي در ايران، تغييرات ماهوي در همه مولفه ها و ساختارهاي جامعه پديد آمد.

اين تغييرات در بطن جامعه هنري نيز مشكلي جديد به همراه آورد كه شناخت آن نيازمند تدقيق و بررسي عميق تر موضوع است.

اگر ظاهر امر ملاك باشد وقوع انقلاب كنترل جديد و حد و رسمي نو براي تعريفي كه بايد از سينما ارائه مي شد وارد فضاي گفتماني هنرمندان و مردم كرد.

سينماي پس از انقلاب در ساختار، حائز اين تغييرات شد، فيلمنامه ها براساس مضمون هايي جديد شكل گرفت و بازيگران گريم هاي جديدي را تجربه كردند، پوشش مرد و زن تغيير كرد و همه چيز از موسيقي گرفته تا ديالوگ ها فرمي نو را آموخت و آموزاند و بكار برد.


اينها نمونه هاي ظاهري اين تغييرات بودند كه البته در هر انقلاب ديگر با هر ايدئولوژي و ساختار فكري ديگر هم ممكن بود، پديد آمد.

اما بايد ديد وجه تمايز انقلاب اسلامي 57 با ساير نمونه هاي جهاني در همين بنيان هاي ظاهري و جلوه هاي بيروني خلاصه مي شود؟ اينكه مي گوييم انقلاب ما فرهنگي بود آيا پرداختي تعريفي از همان رويكردهاي البته درست و اجتناب ناپذير ظاهري بود؟

با دقت در روندي كه سينماي پس از انقلاب و اساساً هنر اين دوران در قالب هاي متنوعش طي كرده است مشاهده خواهيم كرد كه آيا اين تغييرات فقط تجلياتي ظاهري و قشري بوده اند يا از درون و جانمايه نيز انقلابي رخ داده است و حركتي به سوي تعالي و كمال طي شده است؟

نكند آنگونه كه عده اي از اهالي نظر معتقدند اين روند صرفاً محصولي مدرج و كما بيش متغير با غلظت هاي متفاوت بسته به زمان و زمانه آن هم در ساختارهاي ظاهري هنر و هنرورزي بوده است و از انقلاب در ماهيت و ضمير و عقبه هاي فكري و انديشگي چندان اثر و خبري نيست.

سينماي پس از انقلاب را از اين منظر مي توان به سه دهه و در هر يك به چندين بخش و طيف طبقه بندي كرد؛ سينماي فشرده و محدود و خاص دهه اول، سينماي پويا و داراي اتفاقات منحصر به فرد دهه دوم و سينماي پر افت و خيز و ملهم از ابهام و اميد دهه سوم.

هر يك از اين ادوار افرادي را به عنوان شاخص هاي خود شناختند و در هر يك طيف هاي انقلابي، روشنفكري و ميانه، بنابر شرايط و موقعيت هاي خود ظهور و بروزي يافتند.

در اين سلسله نوشتارها به بررسي روند سينماي پس از انقلاب و معرفي و تحليل افراد شاخص اين سينما و آثار شاخص هر يك از دهه ها خواهيم پرداخت.

در عين حال و بنابر مقتضيات متن و مباحث در پيش، لامحاله به مباحث تئوريك و عقبات فكري و سبقه هاي معرفتي هر يك از مكتب ها و نحله هاي سينمايي پس از انقلاب هم خواهيم پرداخت.

و اين موضوع مهمي است كه معمولاً در نوشتارهاي سينمايي كه در جهت نقد و تحليل آثار سينماي پس از انقلاب است بشدت دچار تجاهل و تغافل و انكار قرار مي گيرد؛ چگونه مي توان يك فرآيند و برآيندهاي منتج از آن را بدون در نظر گرفتن عقبه انديشگي و فكريش به نقد و تحليل گذاشت و از اين مناظر بدان پرداخت؟

اما همانطور كه اشاره شد در هر يك از طيف هاي متنوع، سينماي پس از انقلاب، چهره هاي شاخصي را تجربه كرده است.

طيف هاي مختلفي كه يك سرش به محسن مخملباف به عنوان تئوريسين و شاخص سينماي پس انقلاب در دهه اول و سر ديگرش به داريوش مهرجويي و عباس كيارستمي و .... مي رسد و هر يك سبكي و نحله اي و روشي و البته با تنوع و تفاوت فاحش در ميزان معرفت سينمايي و شناخت هنري و دغدغه انقلابي بوده در ظاهر و باطن آثار./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار