به كوهستان، به جنگل، به خانه بر ميگرديم
محمدرضا محقق
تقريبا به همان اندازه كه سينماي ايران تا اين لحظه، با دست تقريبا خالي در بخش بين الملل جشنواره فيلم فجر، حضور به هم رساند، فيلم هاي خارجي حاضر در اين بخش، بعضا آثار بكر و دوست داشتني و قابل توجهي از آب درآمدهاند و از آن جمله يكي از فيلمهاي خارجي روز سوم سينماي رسانهها به نام «جبهه پاندورا» اثر بسيم استا اوگلو، محصول 2008 تركيه – آلمان – فرانسه است.
جالب آنكه اين فيلم هم به نوعي امتداد پررنگ و درون مايه فيلم ديگري از بخش بين الملل در همين روز به نام «شكوفههاي گيلاس» بود و داستان تنهايي و دردسرهاي پيرزني است كه دوست دارد به فضاي طبيعي و بكر روستايش بر گردد و به قول خودش به كوهستانش و به جنگلش.
او دچار آلزايمر يا فراموشي شده ولي اين بيماري به گذشته طبي و طبيعي او و پيوندي كه با فضاي روستايش داشته، سرايت كرده است.
از جمله ويژگيهاي منحصر به فرد اين فيلم، شخصيت و نقش آفريني، بازيگر مسن و شيرين نقش مادربزرگ است، داستان، همان حكايت هميشگي جدايي و فاصلهاي است كه ميان فرزندان و والدينشان به دلايل مختلف و از جمله زندگي مدرن زده امروزي، افتاده است.
اما اين داستان هميشگي و قديمي و تكراري با نوعي از فضاسازي خاص و جلوههاي بصري شيرين و جذاب در فيلم «جبهه پاندورا» ظهوري ديگر دارد.
مادربزرگ اين فيلم با رفتارهايش، نوعي نوستالژي و تراژدي روان و سوزناك و در عين حال شيرين و آشنا را براي مخاطب پديد ميآورد. او دچار فراموشي است اما فقط در حوزه رفتارهاي بشري و در تقابل با بشر اطرافش، اما طبيعت؛ كوهستان و جنگل و دشت و دمن را به ياد ميآورد و دلتنگش ميشود و آرزو و اصرار به بازگشت به فضاي روستايي صميمي و قديمي خود را دارد.
اما آنچه شخصيت مادربزرگ را جلوه ملموستر و همذات پنداري با او را در مخاطب بر ميانگيزد، توانايي تام و تمام او را در بروز جلوه هاي بسيار طبيعي و محيطي و دوست داشتني مورد توقع ما از او و همگنانش است.
نكته ديگري كه در اين فيلم حائز اهميت و اشاره است، تصويرپردازي طبيعت است كه زيبايي هر چه تمامتري را براي فيلم و تماشاگر به ارمغان ميآورد و علاوه بر جلوه ظاهري، پيوند باطني و مضموني كه در داستان بر اين اساس وجود دارد.
تصويرپردازي بسيار احساس برانگيز و زيبا و تلفيق آن با موسيقي جذاب و تكان دهنده فيلم كه آرامش دريايي و كوهستاني را در دل و ديده مخاطب مينشاند، فوق العاده است.
در حالي كه در نوشتار پيشين، سينماي ايران و سوپراستارهايش اثري ضعيف را ارائه داده بود، اين اثر خارجي، با روايت خوب و پردازش زيبا و به جاي تصويرياش، رستگاري خاطره انگيزي در وجودمان برانگيخت.
كاش ميتوانستيم از جلوههاي ناب و جذاب و معنوي سينماي روز جهان، مقاديري هر چند اندك به بدنه، عقبه و فضاي انديشگي و عملي فيلمسازان سينماي ايران تزريق كنيم. كاش! /انتهاي پيام/