کد خبر:۱۹۴۴۷۳
درنگی بر موضوع سینما و حقیقت منجی آخرالزمان-1
آخرالزمان و حکایت يك غفلت فراگیر
... می توان گفت به همان اندازه که سینمای ما در این عرصه مهم و حیاتی و حساس، احساس نیاز نکرده که حضوری درخور داشته باشد، سینمای غرب حضوری فعال و فراگیر و همه جانبه داشته است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ سینما و مهدویت، سینما و منجی آخرالزمان، سینما و عصر پایانی جهان. اینها و موضوعات و مقولات مترادف یا متنافر و مربوط به این حوزه، چه جایگاه و پایگاهی در سینمای ایران زمین به عنوان امالقرای جهان اسلام دارد؟
در طول بیش از سه دهه ای که از انقلاب اسلامی گذشته، چه رهاورد و رهیافت و رویکردهایی در این حوزه به منصه ظهور رسیده است؟
سینماگران ما در این وادی چه کرده اند؟ چه تصویری از مقوله مهدویت به مخاطب ایرانی و جهانی شان ارائه داده اند؟ اساسا حضور سینمای ایران و سینماگر ایرانی در این عرصه چه بوده است و چگونه؟
می توان گفت به همان اندازه که سینمای ما در این عرصه مهم و حیاتی و حساس، احساس نیاز نکرده که حضوری درخور داشته باشد، سینمای غرب حضوری فعال و فراگیر و همه جانبه داشته است.
آنها اساسا موضوع آخرالزمان و منجی آخرالزمانی را مصادره به مطلوب و از آن خود کرده اند و آنقدر محصولات متنوع و متکثر و جدی و جهانی در این عرصه تولید كرده اند که توانسته اند برای خیل مخاطبان فراگیر و گسترده خود، یک گفتمان مسلط و البته بشدت جهت دهی شده و مغشوش و ویرانگر به وجود آورند و موضوع منجی بشریت و آخرالزمان را در آثار سینمایی پرتعدادی که برای مخاطبان خود در قشرها و طبقات فکری و سنی گوناگون، ساخته و پرداخته اند، تبدیل به یک مانیفست سیاسی غربپسند و آمریکاییمحور كنند.
واقعا تکان دهنده است که سینمای غرب و عقبه فکری و اندیشگی اش از «اسپایدرمن» گرفته تا «2012» به عنوان اثری بحثبرانگیز در آثار متأخر سینمایی و از مونیخ گرفته تا پرچم های پدران ما و از آرماگدون گرفته تا نوسترداموس و از صدها فیلم در طول سالیان متمادی گرفته تا نمودها و نمادهای آخرالزمانی در اغلب فیم های سینمایی در ژانرهای مختلف، به موضوع منجی و بحث آخرالزمان توجه و تمرکزی جدی داشته و دارند.
غربی ها و علیالخصوص آمریکایی ها موضوع آخرالزمان را بشدت جدی گرفته اند و از سال های دور، تلاش برای یک گفتمانسازی و فرهنگ باوری سینمایی را با توجه به مخاطب هدف جهانی، در دستور کار خود قرار داده اند.
خلاصه این روند عبارت است از خلق یک منجی آمریکایی در پوشش یک انگاره پایان تاریخی که هم سرزمین آمریکا را ارض موعود و مکان استقرار امید و آرزوی انسان معاصر قرار می دهد و هم در صف مقابل، لشکر شیطان را در پوشش مخالفان نظام مستقر آمریکا و غرب به معنای تمام کلمه، معرفی می کند!
و در این منظومه، اسلام و خصوصا ایران به عنوان دشمنان درجه یک نظام نظم جهانی و اتوپیای آمریکایی معرفی می گردد که تلاش دارد در برابر صلح و نجات بخشی غرب بایستد و البته در همه فیلم ها شکست می خورد و این پرچم آمريکا و منجی آمریکایی است که استیلا می یابد و به پیروزی و استقرار می رسد!
می بینید؟ یک مصادره به مطلوب دژخیمانه و حیرتآور در پوشش آثار سینمایی در ژانرهای مختلف؛ از ملودرام گرفته تا جنگی و از تاریخی گرفته تا انیمیشن.
آنوقت سینمای ایران و سینماگر این سرزمین، در مقابل این هجمه عجیب و مهیب و این انحراف بی نظیر چه کرده است؟ سینمایی که بنا بوده جایگاه و پایگاه نماد و نمود ارزش های دینی و معارف الهی و آموخته های مکتب شیعی باشد.
سینمای ایران اختصاصا در موضوع مهدویت چه کرده؟ چه تلاشی در جهت به تصویر کشیدن منجی آخرالزمان و ابعاد جامعه مهدوی و تنقیح و تبیین معارف آن نموده است؟ تقریبا هیچ! به همین سادگی، به همین وخامت و فاجعه باری!
به جایش دوستان ما یا سرگرم دعوای خانه سینما و ارشاد بوده اند یا بر سر اکران فیلم ها در سینماهای حوزه هنری با هم کلنجار می رفته اند و کماکان می روند! می بینید؟ افق فکری دوستان را می بینید؟
غربی ها با چه دورنما و چشم انداز و رهیافتی فیلم می سازند و مخاطب جهانی را تأمین فرهنگی می کنند و سینماگر ما فکرش و روزگارش مشغول چه چیزهایی است!
براستی جای تأمل دارد. این وضعیت اگر با همین روند ادامه یابد قطعا به یک فاجعه فرهنگی منجر خواهد شد؛ خیلی زودتر از اینکه بیشتر از این دیر شود باید به فکر بود و کاری کرد!
به راستی، چه باید کرد؟
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰