«بدون اجازه»؛ تله فیلمی مختصر و دم دستی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۹۹۷۰
نقد فيلم‌هاي در حال اکران؛

«بدون اجازه»؛ تله فیلمی مختصر و دم دستی

«بدون اجازه» یک فیلمنامه تله فیلمی مختصر، دم دستی، بی‌جذابیت و فاقد عناصر ساختاری محکم و مشخصا یک فیلم «سفارشی» و «باری به هر جهت» به معنای اتم مذموم و فاجعه بارش است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ قضیه از این قرار است که دختر مرفه و ثروتمندی که دارای یک رابطه خوب و دوستانه با جوان هم سن و سال خودش است در جریان یک تماس تلفنی از سوی مردی ناشناس متوجه این نکته می شود که مرد غریبه ای به عکس های خصوصی او دسترسی پیدا کرده است و برای بازپس دادن این عکس ها مبلغ 50 میلیون تومان را از دختر قصه تقاضا کرده است.

داستان فیلم فارسی مد روز شده فیلم «بدون اجازه» با همین ترتیب روایت می شود و با ارائه این فیلم، موفق می گردد یکی از نازل ترین ورسیون های جدید فیلم فارسی های زمانه ما را پدید آورد.

البته با تمهید چند تفاوت:

به جای جوان لات کلاه مخملی کفش قیصری کت و شلوار مشکی دستمال ابریشمی به دستِ فیلم فارسی های زمان شاه، جوان ژیگول شبه روشنفکر عکاس را قرارداده که تاریخ هنر ارنست گامبریج را می خواند!

به جای چاقو و قمه هم دوربین به دستش داده.

به جای عربده کشی و مردونگی و سیبیل تا بناگوش دررفته هم سانتی مانتالیسم زورکی و رمانتیسم آرتروز گردنی و مالیخولیای عشق های خیابانی را جایگزین کرده.

البته با رعایت مدل هزاربار تکرار شده و نخ نما شده عشق پسر فقیر جنوب شهری به دختر پولدار شمال شهری!

اینها مجموعا همه آن چیزی هایی است که با تماشای فیلم بدون اجازه نصیبتان خواهد شد، به علاوه یک جمله شاهکار ادیبانه که شعار فیلم است:

«بدون اجازه را ببینید تا نبینند تو را بدون اجازه!»

فکرش را بکنید که فاجعه از همین جمله تبلیغاتی کوچک که چند ایراد دستوری و ویرایشی بزرگ دارد شروع می شود و به همه الیاف فیلم رسوخ می کند.

فیلم «بدون اجازه» یک فیلمنامه تله فیلمی مختصر، دم دستی، بی جذابیت و فاقد عناصر ساختاری محکم و سنجیده را دستمایه یک تجربه باسمه ای و عجولانه قرارداده و مشخصا یک فیلم «سفارشی» و «باری به هرجهت» به معنای اتم مذموم و فاجعه بارش است.

فیلم، ماقبل فکر، ایده، سوژه، میزانسن، بازیگری، روایت، قصه و البته شخصیت پردازی و تیپ سازی است، همه چیز به سردستی ترین و معلق بارترین حالت ممکن به وقوع می رسد و رها می شود به امان خدا!

فیلم اجتماعی نیست. دقیقا و مطلقا بر خلاف ادعایی که دارد. فیلم اجتماعی باید دغدغه طرح یک مسئله اجتماعی را مماس با آدم ها و روزگار خودش داشته باشد و این با رویکرد «مسئله مندی» قابل فهم و حل است و الا با طرح ناقص و ابتر و زمخت یک «بیمار»ی روانی که فیلم اجتماعی نمی شود.

در «بدون اجازه»، مخاطب با یک مسئله اجتماعی روبرو نیست بلکه با یک بیمار روانی روبروست که البته معلوم نیست چرا بیمار است و چرا چنین می کند -مگر بقیه چیزهای فیلم معلوم است؟!-

و گذشته از این، حتی همین عوامل و شخصیت هایی که باید به رونمایی و توضیح درست این بیماری هم بیانجامند درست طرح نمی شوند و همه ابتر و مهمل باقی می مانند.

پدر، جوان، عکاسی، عشق، باج گیری، بیماری روانی، پز روشنفکری و... و همه چیزهای دیگری که در فیلم ولو شده اند و هیچ ربط و حسی را برنمی انگیزند مجموعا ملغمه ای ساخته اند که فیلم را به یک آش شله قلمکار بی فرجام تبدیل کرده.

ارتباط هیچکدام از آدم ها مشخص نیست. منطق قصه، فضای فیلم و شخصیت پردازی کاراکترها هیچکدام درنیامده و انگار کارگردان هیچ دغدغه ای جز ارائه یک مدل جدید از فیلمفارسی های زمان شاه را در مخیله نداشته یا نتوانسته چیزی جز این بیافریند.

گرچه ناگفته نماند فیلمفارسی های آن زمان با همه زشتی و پلشتی که داشتند و دارند انصافا شرف دارند بر فیلم هایی مثل «بدون اجازه»؛ چراکه حداقل در بیان مافی الضمیر و باطن خواسته شان، صادقند و همه چیزشان روست نه مثل این فیلم نازل که علاوه بر جعل آن فیلم ها در ورسیونی دمده و نپخته و بی ربط، ادا و اطوارهای روشنفکری و افه های مصطلح و تذکار دهنده اجتماعی هم دارد!

خلاصه اینکه «بدون اجازه را ببینید تا نبینند تو را بدون اجازه»!
 
پربازدیدترین آخرین اخبار