کد خبر:۲۰۳۳۱۰
كاوه كردستان - 2
شهيد كاوه به روايت مقام معظم رهبري
یك لشگر را یك جوان بیست و چهارـ پنج ساله اداره میكند در حالی كه در هیچ جای دنیا افسری به این جوانی پیدا نمیشود كه یك لشگر را اداره كند و ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ يازدهم شهريورماه ١٣٦٥ مصادف است با سالروز پرواز روح سردار شجاع اسلام محمود كاوه در عمليات كربلاي ٢ بر بلنداي قله ٢٥١٩. حاج عمران كاوه در اين روز مزد جهاد را كه شهات بود، دريافت كرد.
متن ذيل صحبت ها و روايت هاي مقام معظم رهبري از شهيد كاوه است:
من در خود سپاه عناصر بسیار خوبی را سراغ دارم كه آمادگی خودسازی و دیگر سازی داشته و دارند. خوب است من از برادر، شهید عزیزمان محمود كاوه یاد كنم كه من او را از بچگی اش می شناختم.
پدر این شهید جزء اصحاب و ملازمین همیشگی مسجد امام حسن(ع) بود كه بنده آن جا نماز می خواندم و سخنرانی می كردم؛ دست این بچه را هم می گرفت و با خودش می آورد.
من می دانستم كه همین یك پسر را دارد. پدرش را هم قاعدتا برادرهای مشهدی می شناسند، از همان وقت ها همین جوری بود، پرشور و بی محابا در برخورد. گاهی حرفهای تندی هم می زد كه در دوران اختناق، آن جور حرفی را كسی نمی زد.
این بچه آن جوری توی این محیط خانوادگی پرشور و پرهیجان تربیت شد، خوراك فكری او از دوران نوجوانیاش كه شاید آن سالهايی كه من می گویم، ایشان مثلا دوزاده و سیزده سال شاید هم چهارده سال بیشتر نداشت ـ عرابت بود.
از مطالب مسجد امام حسن (ع) كه اگر از شماها برادرها آن وقت بودند؛ می دانند كه چه سنخ مطالبی بود و می شود فهمید دیگر از نوارها و از آثار آن مسجد كه چه جور مطالبی بود. در یك چنین محیط فكری این جوان تربیت شد و جزء عناصر كم نظیری بود كه من او را در صدد خودسازی یافتم. حقیقتاً اهل خودسازی بود، هم خودسازی معنوی، اخلاقی و تقوائی و هم خودسازی رزمی.
در یكی از عملیات های اخیر دست راستش مجروح شده بود كه آمد مشهد؛ مدتی هم که اینجا در بیمارستان بود، مدت كوتاهی است، ظاهرا بعد برگشت مجددا جبهه.
تهران، آمد سراغ من، من دیدم دستش متورم شده است؛ بنده نسبت به كسانی كه دستشان آسیب دیده حساسیت دارم، فوری پرسیدم دستت درد می كند؟ گفتش كه نه.
بعد من اطلاع پیدا كردم كه برادرهای مشهدی كه آنجا هستند، گفتند كه دستش شدید درد می كند؛ او حتی درد را كتمان می كرد و نمی گفت. این مستحب است كه انسان حتی المقدور درد را كتمان كند و به دیگران نگوید. یك چنین حالت خودسازی ایشان داشت.
یك فرمانده بسیار خوب بود از لحاظ اداره واحد خودش كه تیپ ویژه شهداـ فكر می كنم حالا لشكر شده، آن وقت تیپ بود یك واحد خوب بودـ جزء واحدهای كار آمد محسوب می شد و به این عنوان ازش نام برده می شد. خود او هم در عملیاتهای گوناگونی شركت داشت و كار آزموده میدان جنگ شده بود.
از لحاظ نظم اداره واحد، مدیریت قوی، دوستی و رفاقت با عناصر لشكر و از لحاظ معنوی، اخلاقی، ادب، تربیت و توجه یك انسان جوان ولی برجسته بود.
این هم یكی از خصوصیات دوران ماست كه برجستگان همیشه از پیران نیستند؛ آدم، جوان ها و بچه ها را می بیند كه جزء چهره های برجسته می شوند. رهبان الیل و استون النهار غالبا تو همین بچه ها و توی همین جوان هاست.
ما نشسته ایم از دور داریم نگاه می كنیم، حسرت می خوریم و آرزو می كنیم. كاش برویم توی محیط آن ها، كمتر وقتی است كه بنده همین حالا ها دلم پرواز نكند به سمت محفل سنگرنشینان، آن جا انسان ساخته می شود و این جوان ها خوب ساخته شده اند و شهید كاوه حقیقتاً خوب ساخته شد.
البته من در مشهد و در كل سپاه، عناصر برجسته زیاد سراغ دارم، حقا و انصافا چهره هایی را من سراغ دارم كه اخلاقیات و خصوصیات اینها را كه مشاهده می كند، از نزدیك حالات عرفا و سالك بزرگ برایش تداعی می شود، نه حالت نظامیان بزرگ، از نظامی گری فراترند اگر چه در نظامیگری هم انصافا چیره دست و نیرومندند.
یك لشگر را یك جوان بیست و چهارـ پنج ساله اداره می كند در حالی كه در هیچ جای دنیا افسری به این جوانی پیدا نمی شود كه یك لشگر را اداره كند.
چند صد نفر یا چند هزار تا انسان را این رهبری می كند، در كجا؟ نه در مسافرت به سوی فلان زیارتگاه یا فلان ییلاق، در میدان جنگ، زیر آتش، در مقابله با تانك های دشمن با وجود آن همه مانع یك جوان بیست و چند ساله، چند هزار آدم را شما می بینید دارد هدایت می كند؛ با سازماندهی می برد جلو، خط را می شكند، دشمن را تار و مار می كنند، اسیر هم می گیرند، منطقه هم اشغال می كنند و مستقر می شوند.
پس نظامیگری هم در معجزه گری انقلاب و سازندگی انقلاب وجود دارد، نه فقط معنویت. اما بالاتر از نظامی گری این معنویت و تقوای جوانان است، كه آن را هم دارند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰