من با دوربينم به صهيونيست‌ها شليك كردم!
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۹۳۵۵
يادكردي از كودك فلسطيني شهيد محمد الدوره؛

من با دوربينم به صهيونيست‌ها شليك كردم!

بلوك‌هاي سيماني آنقدر كوچك بودند كه يك نفر هم به سختي مي‌توانست پشت آن پناه بگيرد؛ چه رسد به پدري كه بخواهد فرزندش را پشت آن ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ امسال و در اين روزها كه با نام روز جهاني كودك رقم خورده است، مي خواهيم از كودكاني بگوييم كه برخلاف هدف انتخاب اين روز ناديده گرفته مي شوند و در مظلوميت كامل به شهادت مي رسند.
 
نشريه عربي «الشرق الاوسط» گفت‌وگويي با طلال ابورحمه، فيلمبردار صحنه شهادت دانش آموز 12 ساله محمد الدوره انجام داده است.
 
فردي كه با چشم دوربين خود صحنه هايي را ضبط و ثبت كرد تا امروز ميليون‌ها نفر ديگر نيز در سراسر دنيا آن را ببينند و با گوشه اي از دموكراسي و تمدن غربي آشنا شوند. مهدي براي آزادي كه حتي جايي براي يك كودك فلسطيني بي پناه ندارد.
 

-  از آن لحظات برايمان بگوييد؟
 
ابورحمه: محمد و پدرش علي، چند متري بيشتر با ما فاصله نداشتند. اما حجم انبوه آتش به حدي بود كه نتوانستيم براي نجات پدر و فرزند، خود را به آنان برسانيم.

تنها زماني آتش متوقف شد كه ديديم گلوله بدن لاغر محمد الدوره را شكافته و كودك در آغوش پدر جان داده است.

پدرش هم در اثر اصابت چندين گلوله ساكت و بي‌حركت روي زمين افتاده بود و ديگر قادر به فرياد زدن نبود، تيراندازي براي مدت كوتاهي قطع شد و همه از مخفي‌گاه‌هاي خود خارج شدند تا براي نجات آن دو تن اقدام كنند محمد جان باخته بود؛ ولي پدرش هنوز در قيد حيات بود. بلافاصله او را به بيمارستان شفا در غزه رساندند و بعد از دو عمل جراحي، بلافاصله او را به بيمارستاني در عَمان، پايتخت اردن منتقل كردند.
 
- به هنگام تصويربرداري از صحنه‌هاي دلخراش اين جنايت چه احساسي داشتيد؟

ابورحمه: شديداً احساس ناراحتي مي‌كردم. وقتي مي‌ديدم آن كودك و پدرش از همه تقاضاي كمك مي‌كنند ولي همگي عاجز از هرگونه كمكي به آنها هستند ناراحت بودم.

به نظرم هيچ چيز دردناك‌تر از احساس ناتواني در برابر چنين صحنه دلخراشي نيست اين صحنه‌هاي فجيع و تكان‌دهنده، وحشي‌گري و سنگدلي سربازان اشغالگر اسرائيل را نشان مي‌دهند.

- بنابراين شما به خاطر آنكه توانستيد پرده از چهره واقعي اشغالگران و تجهيزات نظامي آنان برداريد اندكي به خود افتخار كنيد، در ضمن نبايد فراموش كرد كه اين جنايت، علاوه بر تكان‌دادن و به دردآوردن وجدان جهاني همبستگي گستردگي را نيز به وجود آورد.
 
ابورحمه: نه! افتخار نمي‌كنم چطور مي‌توانم به خود افتخار كنم در حالي كه ديدم كودكي در جلوي چشمانم به قتل رسيد و من از كمك كردن به او عاجز بودم؛ البته من علاوه بر خودم مسئوليت حفاظت از جان 9 نفر ديگر را هم برعهده داشتم. ما يك گروه ده‌نفري بوديم واقعاً شرايط بسيار بدي حكمفرما بود.
 
-  شما چگونه به محل حادثه رسيديد؟ آيا از قبل مي‌دانستيد كه براي آنها چه اتفاقي افتاده است يا تصادفي بود؟
 
ابورحمه: همه چيز به طور ناگهاني اتفاق افتاد، من سعي مي‌كردم خود را از تيررس اسرائيلي‌ها دور نگه دارم، دنبال جايي مي‌گشتم تا مخفي شوم كه ديدم يك اتوبوس نزديك محل جنايت قرار دارد فوراً به طرف محل اتوبوس دويدم و خودم را پشت آن پنهان كردم.

از آن نقطه توانستم محمد الدوره و پدرش را كه پشت بلوك‌هاي سيماني مخفي شده بودند راحت‌تر ببينم.
 
- آن لحظه كه مشغول تصويربرداري از صحنه‌هاي بوديد كه دل سنگ نيز از اين ديدن آنها به گريه مي‌افتد چه افكاري به ذهن شما مي‌رسيد؟
 
ابورحمه: در اين فكر بودم كه به چه ترتيب مي‌توانم دست ياري براي نجات آنها دراز كنم. من و ديگر جواناني كه همراهم بودند بيش از چند بار تلاش كرديم كه به طرف آنها برويم ولي حجم آتش و گلوله كه سينه ديوارهاي اطراف ما را هم نشانه مي‌رفت مانع از هر حركتي بود. آنها با تفنگ‌هاي دوربين‌دار روي هر چيز متحركي آتش مي‌گشودند.
 
- چه مدت اين صحنه‌ها را به تصوير كشيديد؟
 
ابورحمه: حدود 45 دقيقه روي اين صحنه زوم كرده بودم و ثانيه به ثانيه صحنه‌ها را ثبت مي‌كردم.
 
- آيا تيراندازي فقط از طرف سربازان اسرائيلي بود يا اينكه پليس فلسطين هم به مبادله آتش مي‌پرداختند؟

ابورحمه: تيراندازي از طرف اسرائيلي‌ها بود، تبادل آتش بين دو طرف طي دو دقيقه اول به پايان رسيد. همانطور كه مي‌دانيد مقدار گلوله و مهمات سربازان فلسطيني محدود است و نمي‌توانند بي‌خودي آنها را از بين ببرند.
 
- مي‌توانيد آن لحظات و موقعيت‌ها را بيشتر براي ما تشريح كنيد؟سربازان اسرائيلي در چه موقعيتي قرار داشتند؟
 
ابورحمه: محل حادثه براي سربازان اسرائيلي يك محيط باز و قابل ديد بود اما ديدن محل استقرار آنها امكان پذير نبود. آنها مي‌توانستند بدون اينكه خودشان در معرض خطر قرار بگيرند هر گونه حركتي را شناسايي كنند.

اين برخلاف ادعاي اسرائيلي‌هاست كه مي‌گفتند«سربازان ما در حالت دفاعي قرار داشتند!» فاصله ميان من و آنها، بيش از بيست متر نبود. فقط يك خيابان ميان من و آنها فاصله داشت.
 
- در آن وضعيت آيا كسي هم مي‌توانست كاري براي كمك به آنها انجام دهد؟

ابورحمه: يك راننده آمبولانس سعي داشت آنها را نجات بدهد ولي سربازان اسرائيلي سر و سينه او را هدف قرار دادند، حجم آتش آنقدر زياد بود كه به كسي اجازه نمي‌داد تا از پناهگاه خود بيرون بيايد. سربازان روي هرچيز آتش مي‌گشودند حتي اگر يك سگ و ياگربه از آن نقطه عبور مي‌كرد، سربازان اسرائيلي نه با يك اسلحه، بلكه با چند اسلحه روي او آتش مي‌گشودند.

من هم مي‌دانستم اگر با دوربين به آن طرف بروم، هدف گلوله قرار مي‌گيرم. شايد اسرائيلي‌ها من را به خاطر دوربينم با آرپيجي مي‌زدند آنها منتظر بهانه بودند و به هر بهانه‌اي شليك مي‌كردند. 
 
پربازدیدترین آخرین اخبار