چيزي ميان شايد و اما و اگر و اي كاش....!
محمدرضا محقق:
بهرام بيضايي، هنوز هم با همان رگه هاي شبه اكسپرسيونيستي سينماييش و در پس سال هاي دوري از سينما و آخرين كارش، سگ كشي با ايده جالب توجهي دوباره به سينما برگشته است.
جريان سيطره مافياي زر و زور و تزوير بر سينماي كشور نقش بي بديل و باز دارنده اي كه پول و عنصر رابطه و واسطه كاري در اين عرصه دارد، بي ترديد موضوع مهم و قابل توجهي است؛ اما اينكه چرا بهرام بيضايي با سابقه و عقبه اي كه از او به خاطر داريم در چنين زمان و زمانه اي تصميم به ساخت فيلمي با چنين مضموني مي گيرد، سئوال قابل طرحي است كه براي مخاطبان و پيگيران و مشتاقان كارهاي بيضايي، بسيار مهم و جدي است.
فيلم با استفاده از ساختار «فيلم در فيلم» به نوعي پشت پرده سينماي ايران را به تصوير مي كشد. در جريان ساخت يك فيلم، با ورود اسپانسر مالي به جرگه ساخت فيلم، بازيگران سفارشي و رابطه اي هم وارد مي شوند و تهيه كننده مجبور مي شود عذر بازيگران اصلي فيلم را بخواهد و آنها را از فيلمبرداري اخراج كند، نهايتاً كار به جايي مي رسد كه كارگردان با فيلم و بازيگراني روبرو مي شود كه ديگر متعلق به او نيست.
با انصراف كارگردان از ادامه همكاري با گروه، ساخت فيلم با تغييرات متنابهي ادامه مي يابد و در اين ميان جلوه هاي ديگري از حواشي فيلم سازي در سينماي ايران به تصوير كشيده مي شود.
بازار مكاره شايعات، زد و بندهاي ناجوانمردانه، اتهام هاي ژورناليستي و ... همه و همه تصوبري نزديك به واقعيت بخش قابل توجهي از سينماي امروز كشور را به رخ تماشاگرش مي كشد.
فيلم كماكان از همان اغراق هاي هميشگي فيلم هاي بيضايي، خاصه در بازي بازيگران برخوردار است. بازي مژده شمسايي كماكان به عنوان نقش اصلي فيلم و بازي ساير افراد، در نوعي رنگ آميزي كش آمده و پرتره مانند، يادآور بازي هاي تئاتري است، چيزي كه البته بهرام بيضايي در جلسه نشست فيلمش آن را موضوعي دانست كه معنايش را نمي داند و از حضار و پرسشگران خواست تا بازي تئاتري را براي او معني كنند!
البته چنين سئوالي از استاد بيضايي بعيد است، ولي محض اطلاع ثانوي ايشان به عرض مي رسانم كه بازي تئاتري، به نوعي بازيگري اطلاق مي شود كه از اغراق در آن استفاده شده باشد و همه چيز به نحوي فوق العاده و به چشم آمدني، پر رنگ تر باشد و جلوه اش غير طبيعي و بيش و پيش از حد طبيعي و عادي اش. و دليل اينكه به تئاتري معروف شده است برگرفته از ويژگي هاي بازي در تئاتر است كه به دليل مختصات هنر تئاتر، ويژگي هاي خاصي دارد و از جمله اينكه حركات، سكنات و اداي ديالوگ هاو ... خلاصه همه چيز اغراق شده است.
واقعاً شرم آور است كه كسي بخواهد چنين چيزهايي را به استاد بي بديل تئاتر نويسي و كارگرداني و تئاتر يادآوري كند، ولي چه مي شود كه خواسته هر چند طنازانه و رندانه خود استاد است!
از همين جمله، نمونه اي در فيلم «وقتي همه خواب بوديم» هست و آن پليسي است كه سر چهار راه ايستاده و سعي در هدايت حركت ماشين ها دارد. او براي هر بار فرمان دادن به راننده ها، يك دور كامل دور خودش مي چرخد و سوت مي زند و با حركت دست، ماشين ها را هدايت مي كند!
فيلم در ديالوگ هايش هم به عبارتي تئاتري است و عجيب و غريب در انتهاي فيلم، پسرك بازيگر نقش زن، پس از آن وقايع دردناك، از مادرش مي پرسد: مادر! هنوز هم سينما را دوست داري؟ و مادر در جواب مي گويد: سينما را چرا ولي حواشيش را نه!
واقعاً كه بايد گفت اين حجم از دمده بودن و كهنگي و الکن بودن و خرق عادت هاي عجيب و غريب نوبر است! بهرام بيضايي پس از آثاري شگفت و منحصر به فرد و دوست داشتني و جاودانه مثل «مسافران» و «شايد وقتي ديگر» هرگز نتوانست به دوران اوج و شكوفايي خود بازگردد چرا؟!
نكته اي كه به ذهن انسان مي رسد اين است كه آرزو كند اي كاش بيضايي همان تلاش سترگ و استادانه را در عرصه تئاتر و پويا و جوياي خاص خود ادامه مي داد تا ما امروز در صحنه تئاتر شاهد استادي بي بديل و خلق آثاري جهاني و ايراني، آنچنان كه بايد و شايد مي بوديم شايد وقتي ديگر!/انتهاي پيام/