من كه خودم دارم ميرم، ديگه چرا هل مي دي؟!
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۳۳۷۰
جايگاه سينماي ايران در جهان امروز، واقعاً كجاست؟- بخش اول

من كه خودم دارم ميرم، ديگه چرا هل مي دي؟!

سينماي ايران همانند آدمي در حال دويدن است به سوي هدفي كه ديگران برايش ساخته و پرداخته اند و ديگر نيازي به هل دادن ندارد! آنچه در اين ميان تاثر برانگيز و خطرناك است، فرهنگ شدن اين روند تفكر و فيلمسازي است كه سبك و نسلي را اينچنين بار مي آرود و ميدان را به آنها وا مي گذارد.

در ارتباط با سينما مي توان جهان را به چهار گونه كشوري تقسيم كرد:

1- كشورهاي پيشرفته صاحب سينما كه توليد كنندگان فيلم در چارچوب سينماي ملي خود بوده اند و بنا به قدرت، سرمايه و توسعه طلبي، سينماي آنان در پي بازارهاي جهاني برآمد و مثل هر كالاي توليد شده در نظام صنعتي شان صدور يافته تا سود به همراه آورد و به انباشت گسترش سرمايه و صنعت سينما بينجامد.

2- كشورهاي زير سلطه، مستعمره، نيمه مستعمره و عقب مانده كه به سبب درجه عقب ماندگي، سينماي غرب نمي توانست در آن بازاري بيابد و كم و بيش از نفوذ سينماي غرب و حتي نمايش فيلم در مقياس اجتماعي دور بودند.

3- كشورهاي زير سلطه پيشرفته تر كه سينماي غرب به آنجا صادر مي شد و خود فاقد سينما بودند.

4- كشورهاي عقب مانده تر از جهان پيشرفته و صاحب سينما كه گام در راه توسعه سرمايه داري نهادند، شروع به جذب پديده هاي گوناگون تمدن جديد كردند و كم كم خود، هم به بازار سينماي غرب بدل شدند و هم به توليد فيلم پرداختند و مفهوم سينماي ملي و يا لااقل خواست آن درون اين جوامع شكل گرفت و پيشرفت كرد (بخشي از كتاب سينماي ملي در هشت برداشت)

سينما به فاصله پنج سال وارد ايران شد و عقبه و سبقه اي جدي يافت البته ورود سينما به ايران در زمان ناصرالدين شاه قاجار، نه تنها رويكردي هنرورانه نداشت بلكه بيشتر مواجه اي اتفاقي با يك پديده فرنگي بود كه شاه ايران را مسحور خود ساخته بود.

شاه ايران در يكي از سفرهايش به فرنگ كه با هزينه سرسام آور، انجام مي پذيرفت، با دستگاهي آشنا شد به نام سينما توگراف ساخته برادران لومير، او بي آنكه هيچ تفوق و آگاهي حتي نسبي از كاركردهاي جدي و معتبر اين دستگاه داشته باشد، صرفاً به عنوان پاسخي به غريزه نوخواهي و غرب گرايي اش، دستگاه را به ايران آورد و به تكرار آن جمله معروف و مشهور هم مشغول شد كه اگر مي خواهي انسان بسازي، سينما بياور، سينما انسان مي سازد.

حال بايد ديد اين دستگاه انسان سازي تا چه حد توانسته به سازش و پردازش محصول مهم خود نائل آيد و چگونه.

سينماي ايران ملغمه اي از جريان مسلط مبتذل ساز و نيز جرقه هايي منشعب از تلاش هاي خلاقانه فردي و البته خروجي هاي ناشي از حمايت هاي هدايتي حكومت ها و دولت ها و نهادهاي اجتماعي، سياسي بوده است.

و جالب آنكه همين جرقه ها و خلاقيت هاي فردي و تلاش هاي كاملاً فرديتي به گاه توانسته است در هيئت يك مرجع نوي سينمايي، خودنمايي كند و حضور و ظهور خود را در تاريخ سينماي ايران به ثبت رساند، اتفاقي كه براي فيلم هايي مثل «قيصر» و «گاو» در دوره خودشان افتاد.

سينماي امروز ايران نيز با تاثيري شگرف و غيرقابل انكار از مهم ترين واقعه تاريخ معاصر، يعني انقلاب اسلامي سال 57، برگرفت اما كماكان ادامه نسبي همان روندها و چالش هاي گذشته را مي توان در سينماي امروز هم رديابي كرد.

جزر و مد موج سينماي عامه پسند و گيشه اي، فراز و فرود سينماي نو و انديشمند، حركت افتاده و خيزان سينماي آبرومند بدنه، نبود صنعت و وضعيت رقت بار اقتصاد در سينماي ايران و ... مواردي از اين دست كه معلوم نيست تا كي قرار است جزء لاينفك سينماي ايران باشد.

اما سينماي ايران در بخش قابل توجهي، سينماي مصرفي است؛ مصرف كننده الگوهاي سينماي غرب.

اين حالت مصرف زدگي نه تنها تقليدي هاي صوري و فرميك، بلكه در عقبه تئوريك و فرهنگ سينمايي هم جريان دارد، اساساً بسياري از سينماگران ما با اجازه الگوهاي غربي شان به جهان اطراف نگاه مي كنند و براساس ريتم بزرگانشان، شايد مي انديشند.

نگاهي به محصولات به ويژه نوع جشنواره اي سينماي ايران گوياي اين روند است. يكي از راه هاي ورود به جرگه اين افراد ساخت فيلم براساس توهين و تمسخر نسبت به دين و آيين و گذشته و سنت هايش است نمونه آن قدر زيادند كه به شماره در نمي آيند، آثار نسل جشنواره اي كه با وطن فروشي و سنت شكني هاي هويت سوز فرش قرمزي را كه در پاي پلكان هواپيما برايشان پهن شده، چهار دست و پا مي بوسند و جلو مي روند.

مصداق تام و تمام آدمي كه دوان است به سوي هدفي كه ديگران برايش ساخته و پرداخته اند و ديگر نيازي به هل دادن ندارد! آنچه در اين ميان تاثر برانگيز و خطرناك است، فرهنگ شدن اين روند تفكر و فيلمسازي است كه سبك و نسلي را اينچنين بار مي آرود و ميدان را به آنها وا مي گذارد. گروهكي كه قبله آمالش غرب است و جشنواره هاي غربي و در اين راه، از هيچ كاري فرو گذار نمي كند حتي وطن فروشي و طعنه و تسمخر ارزش هاي ديني و ملي هزاران ساله اش!

سينماي ايران مجموعه اي از طيف هاي مختلف و سلايق متنوع است كه مي توان وجوه غالب و جريان هاي مسلط آن را برشمرد و به آسيب شناسي آن همت گذاشت، كاري كه بيش از هر زمان ديگري بدان نياز و توجه به آن لازمه حركتي پويا، جويا و  اصيل در اين ميدان است.

ادامه دارد ...

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار