در غرب خبري نيست
«در غرب خبري نيست» عنوان كتابي نوشته اريش ماريا رمارك و ترجمه سيروس تاجبخش است كه ازسوي انتشارات ناهيد منتشر شده است.
اريش ماريارمارك، نويسنده آلماني با كتاب «در غرب خبري نيست» در قالب يك رمان، آنچنان به رقت و دردناكي، مقوله جنگ و متن و حواشي آن را به واكاوي معرفت شناسانه انساني مي نشيند و مي نشاند كه مي توان از آن به عنوان يكي از برجسته ترين درام هاي منبعث از مفهوم «ضد جنگ» دانست كه با كاركردي انسان محور و با در نظر گرفتن نزديكي منحصر به فرد نويسنده به واقعيت موقعيتي كه آن را روايت مي كند، اثري پديد آورده است كه از جمله آثار ماندگار و از برجستگان حوزه ادبيات معاصر جهان است.
رمارك در رمان «در غرب خبري نيست» آن چنان حس انساني خود را به «آدم هاي جنگ» نزديك مي كند و آن چنان منظر آنها را در ذهن و روان مخاطب به بار مي نشاند كه گويي مخاطب كتاب، خود را در وسط ميدان جنگ و در لحظه لحظه مصاف هاي رقت انگيز و حزن آور آن مي يابد.
طنازي ها و رندي هاي قلمي او در قالب شخصيت ها و تيپ هاي داستاني اش و در عين حال، نكته سنجي هاي رمارك از ظرايف و لطايف انساني كه در بطن جنگ و لايه هاي دروني آن نهفته و هويداست مجموعه اي از يك جهان بيني و انسان شناسي قابل تامل را فراهم مي آورد.
قلم روان به شخصيت پردازي منحصر به فرد و نوع چينشي كه رمارك از وقايع و آدم هاي داستانش تحويل خواننده مي دهد، بكر، خلاقانه و حيرت انگيز است.
رويارويي اين روند در فيلمي كه از روي همين رمان ساخته شد، اين اثر جهاني را از وادي ادبيات به حوزه هنر مدرن سينما كشاند و همچنان در يادها زنده ماند.
اريش ماريا رمارك (Erich Maria Remarque) در بيست و دوم ژوئن سال 1898 در ازنا بروك آلمان به دنيا آمد. تحصيلات نخستين را در ازنا بروك به انجام رسانيد و وارد دانشگاه مونستر شد. جوانيش همزمان با جنگ اول جهاني بود و به زير پرچم خوانده شد تا در جبهه غرب نبرد كند.
پس از جنگ به آلمان بازگشت و در پي روزي به هر كار دست زد. معلم شد، مكانيكي اتومبيل كرد، در مسابقات اتومبيل راننده و دست آخر خبرنگار روزنامه شد.
در سال 1929 اولين اثرش به نام «در جبهه غرب خبري نيست» منتشر شد و نامش در سراسر عالم پيچيد.
داستانش روان و ساده بود و مردم همه كشورهاي جهان را يكسان، از وحشت جنگ آگاه كرد، پس از آن داستان «راه بازگشت» را در سال 1931 نوشت كه در واقع دنباله داستان زندگي همان سربازان فرسوده آلماني بود كه اينك به دنياي متمدن بازگشته و براي هماهنگ كردن خويش با اجتماع تلاش مي كردند.
اين كتاب تصوير واقعي مردان جواني است كه به آغوش خانواده و مدرسه باز مي گردند، ولي سايه هولناك جنگ و شكست ها و تغييراتي كه در طبيعت آنها ظاهر شده رهايشان نمي كند؛ اين كتاب چون كتاب نخستين مورد بحث سخن سنجان نشد، ليكن محبوبيتي شگفت كسب كرد.
بين سال هاي 1930 تا 1939 رمارك خانه اي در سوئيس بنا كرد و بر آن بود كه حتي موقتي در آن زندگي كند، اما رژيم نازي كتاب هاي او را كه بر ضد جنگ نوشته شده بود در آلمان توقيف، و تابعيت آلماني او را لغو كرد، بنابراين در سال 1939 به آمريكا مهاجرت كرد و تبعه آنجا شد.
از كتاب هاي بعدي او «سه دولت» (1937)، «آب آورده» (1941) و «طاق نصرت» (1946) را مي توان نام برد كه همگي درباره حوادث اروپا نگاشته شده است.
داستان هاي رمارك سيل پول را به سويش روان ساخت و فيلم هاي پرفروش از آنها تهيه شد.
فيلم «در غرب خبري نيست»، سال ها موفقترين فيلم جهان بوده است.
رمارك در سال 1970 درگذشت.
اريش ماريا رمارك در كتاب «در جبهه غرب خبري نيست» با نگاهي خشك و واقع بينانه به كوچكترين لحظات وحشت و بيدادگري، پليدي و فرومايگي، وحشيگري و رقت و ترس و بزرگمنشي سرگذشت گروهي از سربازان جوان و سرگردان آلماني را مي نويسد كه در پيچ و خم گرداب آخرين روزهاي جنگ اول جهاني نوميدانه جنگيدند و رنج كشيدند.
گيرايي اين داستان پرشكوه در اصالت و سنديت دردناك آن نهفته است؛ چرا كه نويسنده خود ناگزير شد كه به لباس سربازي درآيد و در ارتش آلمان خدمت كند و خود در جهنمي كه چنين گويا و روشن در كتاب «در جبهه غرب خبري نيست» بيان كرده، زندگي كرد و از گير و دار آن جان سالم بدر برد.
اين كتاب نه اتهام است و نه اعتراف و نه به هيچ وجه يك ماجراي قهرماني است؛ زيرا مرگ براي كساني كه با آن دست به گريبانند ماجرا به شمار نمي آيد.
اين كتاب از نسلي از انسان ها سخن مي گويد كه چگونه جسمشان را از مهلكه بدر بردند، ولي زندگيشان در جنگ نابود شد.
اندك است شماره داستان هايي كه چون داستان غم انگيز و برجسته «در جبهه غرب خبري نيست» به چنين پيروزي جاودان و نهايت تحسين همگان رسيده باشد.
اين كتاب كه به گفته سخن شناسان سراسر جهان، نهايت قدرت بشر در نوشتن داستان هاي جنگي در قرن بيستم است تا كنون به 25 زبان ترجمه شده و بيش از پنج ميليون نسخه از آن به فروش رسيده است./انتهاي پيام/