سيد اهل جلوه نبود
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۳۴۹۶
نگاهي به مستند «مرتضي و ما» ساخته كيومرث پوراحمد- بخش دوم

سيد اهل جلوه نبود

سيد مرتضي آويني، سيبل بغض و كينه رياكاران و مزدوران و البته مزدوران جاه و جلال بود؛ چرا كه او اهل جلوه نبود.

محمد رضا محقق:

سيد اهل جلوه نبود عنوان اين نوشته يكي از ديالوگ هاي مستند «مرتضي و ما» است كه از زبان يوسفعلي ميرشكاك مي شنويم؛ اين تاثيرگذارترين جمله اي بود كه در ديدن چندين باره اين فيلم، با آن مواجه مي شدم.

مجموعه اي عجيب از انديشه ها و رفتارهاي به ظاهر نه چندان همخوان و همساز در سيد مرتضي آويني گردهم آمده بود كه شايد از دور و از منظر يك ناظر ناآگاه اين خصلت ها چندان همساز و همخوان نباشد و طرف را از پاي در آورد.

سيد مرتضي آويني سينما را به خوبي مي شناخت، در شناخت غرب و مختصات فلسفي و رويكردهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي اش خبره بود، منتقدي جدي بود با قلمي جذاب و سيتهنده، خصلت هاي عارفانه اي داشت كه خود فصلي ديگر است، فصلي سرخ و سبز آن چنان كه شمه اي و رشحه اي از آن را مي توان در اثر ماندگار و جذاب و تكرار ناشدني «فتح خون» يافت؛ روايتي شهودي و عارفانه از واقعه جانسوز و عبرت آميز عاشورا.

آويني با دقت مندي منحصر به فردش و با تتبع عالمانه اش سينماي هيچكاك را مي شناخت؛ مقاله مهم و مشهور او به نام «عالم هيچكاك» گوياي اين ظرافت هاي انديشگي و اتصال فکري او با مهد سينماي كلاسيك و استاد درام و ميزانسن يعني آلفرد هيچكاك است؛ كارگردان بزرگ تاريخ سينما كه براي هميشه استادي نامور در اين عرصه ماند و آثارش كلاس درسي جدي و معتبر براي هنرجويان و هنرپويان عرصه سينما شد.

«سرگيجه» فيلم مهم و مشهور و جهاني و استثنايي هيچكاك، فيلم مجرب و مهم مرتضي آويني هم بود.

همين شخص كسي بود كه در مجله اي گمنام با نام مستعار «در باب تاثيرات ذكر با تسبيح» مقاله مي نوشت؛ كسي كه براي ساخت مجموعه «روايت فتح» پشت ميز تدوين وضو مي گرفت و دل به ذكر يار مي سپرد و كات مي كرد و نريشن مي نوشت و مي گفت.

صاحب صداي مسحور كننده‌اي كه «روايت فتح» هر چه دارد از آن صدا دارد و از آن «قطع» كردن ها كه براي وصل ما با عالم بالا آمده بود، سيد ما را به خودمان كات مي داد و از خودمان وصل مي كرد با همان صدايي كه از متن و بطن بغض هزار و چهار صد ساله شيعه برآمده بود، با همان قلم كه از مبشر صبح، سيد علي خامنه اي مي گفت و تبشير حضور مردي از تبار آفتاب و صاحب منصب جمهوري گل محمدي مي داد به ما، به فردا، به امروز، به تاريخ.

سيد مرتضي آويني، سيبل بغض و كينه رياكاران و مزدوران و البته مزدوران جاه و جلال بود؛ چرا كه او اهل جلوه نبود.

وه! چه مظلوميتي كه همانا كه تا ديروز در مقاله هايشان تو را توصيه به دينداري و استغفار مي كردند و قلبت را مي آزردند و به نيش اتهام نوازشت مي كردند، امروز زير تابوت گلگونت اولين كسانند كه سينه مي زنند! يا اشباه الرجال و لارجال!

سيد مرتضي آويني مقيد بود به شرايع ديني و خواتيم عملي و ... قلبي اقلبكم سلم و امري لامركم متبع.

جد و جهد او در به تصوير كشاندن هنرمندانه عرصه جهاد و شهادت و ياران آيت الله خميني، عجب مسحوركننده بود، به بشر عادي نمي مانست.

«روايت فتح» روايت شيدايي كسي بود كه با صداي خمپاره زر و زور و تزوير و دشمن بعثي، دوربين از روي دستش نمي افتاد و نريشن فيلمش از خاطرش نمي رفت كه همين زجرها، خاطره آفرين مي شد؛ پس اي بردار بكوش تا در اين سياه رنج، صبور ترين ها باشي.

اين چه نيروي جاذبه ايست كه تمام آن را كه در «مرتضي و ما» گردهم آمده اند به سوي خود مي كشاند، بي آن كه ذره اي خودفروشي و قلم فروشي و هنرفروشي كند، بي آن كه لقمه اي نان به نرخ روز خورده باشد.

همه بر نردبان خلوص و توان و عشق او بالا شدند و او را زمين زدند و چه حكايت مضحكي است حال كورها در شهر آفتاب كه به سمت خورشيد خاك مي پاشند.

اين حكايت سيد مرتضي آويني در روزهاي تلخ و تاريكي است كه سرماي شبهه ها و اتهام ها و نامردمي ها و ناجوانمردي ها، پشت مرد را شكست و او را شاهد تشييع و پيكر عشق روي دستان ابتذال و نفاق و زراندوزي كرد.

مگر مي شود از سيد مرتضي آويني حرف زد و در تار عنكبوت شبكه هاي رايج و معمول معادلات زندگي روزمره سفگلان هم دست و پا زد؟ مگر مي توان از تبار مرد بود و چون بيوگان ننگ سلامت را با خود به قيامت برد؟ مگر مي توان ؟!

نوشتن از سيد مرتضي آويني نياز به قلم ندارد، شمشيري ذوالفقار نسب مي خواهد تا در خون زني و حديث فراق يار و هجر دولت نويسي و الا فلا!

(ادامه دارد)/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار