ما زدرياييم و دريا مي رويم ...!
محمدرضا محقق:
اينكه اصل نگاه و آبشخور جدي و اوليه تلقي ما از دنيا و مافي ها و غايت زندگي از كجا نشأت مي گيرد و به كجا منتهي مي شود، تفكر توحيدي و مياني، مكتب اهل بيت، علم علوي، با فلسفه غرب، تمدن شرق، انديشه «كييركگارد» و ... هر سبك و مكتب و محله و رگه و صورت و باطن ديگري.
مشكل اصلي هامون هيمن جاست، در پاسخ به همين سوال است و اينجاست كه هامون به خودكشي مي رسد. و دريا براي او نه نهاد آرامش كه شمايل طوفان «وجوه» آفريننده كه عدم نابود كننده مي شود. «يم يلد و لم يولد »؛ ديالوگي كه حميد هامون در كودكي، موقع يادگرفتن نماز، در پاسخ به «لم يلد... » مادر مي گويد و نشانه گذاري تكان دهنده و كشف شهود آميز مخاطب از اين همه دقت و صبوري در بيان و بيان، زبان را به ستايش بر مي انگيزد و دل را مي لرزاند.
«يم»، به معناي دريا و هامون در پايان به دريا مي پيوندد تا از پيوندش با زندگي دست بشويد، پيوندي كه اوج گسست اند. گسست از جان شيرين و رسيدن به و هم ديريني كه انديشه متداخل و حيثيت نداشته، فكر «هامون» برايش رقم مي زند: خودكشي!
هامون فيلم فوق العاده زيبايي است . چرا كه توانسته است، زشتي، سرگشتگي و تباهي و بدي موج زننده در تب و تاب ناآرامي و بي قراري ملهم از روح ناپايدار و هرجايي را به درستي و راستي به تصوير بكشد و در تصوير گري اين صورت ياجوج و ماجوج كم فروشي نكند.
نزديك شدن به حيات ظاهري و باطني حميد هامون درقامت يك انسان متلاطم و متخاصم كه در عين جستجوي به نوعي رخوت و نخوت در زمانه عسرت و حسرت خود رسيده و با آن دست و پنجه نرم مي كند، جلوه هاي جذابي از سينما ورزي رابراي مخاطب در هر مختصاتي كه هست، بنابر لياقت متن و بضاعت فهم او، عرضه مي كند.
«هامون» فيلم خوش ريتم و نرمي است. سختي و شكنندگي مضمون ملتهب آن در كنار رهيافت پوچ گرايانه شخصيت اصليش، نوعي مشكل سهل و ممتنه برآن مي بخشد؛ به نحوي كه وقتي به سكانس ديدار هامون و مادربزرگش، پس از سال ها، مي رسيم و ديالوگ هاي نحيف و لرزان او را مي شنويم، حسي ملهم از ترس، ترحم، نوستالژي و تراژدي سراسر وجودمان را فرا مي گيرد.
«تنهايي؟! همدم نداري...؟!»
و بالاخره «عشق و نفرت» دو روي سكه بازار عشاق ديروز و امروز جلوه پارادوكسيال، اما در حقيقت.