کد خبر:۲۹۵۷۵۰
خانوم ببخشید! جزوه تونو میدید؟!-6
تاریخ انقضای «دهنت بوی شیر میدهد» تمام شده؛ لطفا بفهمید!
این طرز فکر خانوادههاست که کم کم یک پسر یا دختر 25 سال در مقابل ازدواج «هنوز بچه است» و «برای ازدواج سنی ندارد». کسی هم نمیتواند ...

گروه اجتماعی «خبرگزاری دانشجو»- فرامرز فضیلت؛ نیاز به صغرا و کبرا نداریم و راستش حالش را هم ندارم برای این درد صغری و کبری بچینم. این نوشته درد دل یک درد کشیده است. یک فغان و فریاد است. فقط همین. می پرسی کدام درد؟ همین درد واگیرداری که امروز فراگیر شده است. همین دوستیها با جنس مخالف و لنگ در هوا ماندنهای جوانان. دوستی آن هم میان قشر تحصیلکرده و دانشجو. میگویی چرا میگویم درد فراگیر شده؟ من که قرار نیست آمار بدهم و برایت از صحّت آمارها حرف بزنم، من آمدهام درد دل کنم اما تو اگر میخواهی خیلی مطمئن شوی یک نگاه به دور اطراف خودت بکنی کافی است...
قرار است از این حرف بزنم که «چرا دوستیها با جنس مخالف اینقدر در دانشگاه های کشور اسلامی ما زیاد شده است؟» کجا میروی؟ هنوز درد دل را شروع نکرده خسته شدی؟ نترس، من نیامدهام برای نصیحت، معلم درسِ «عبرت» هم نیستم که بگویم من این راه را رفتم شما نروید. باور کنید فقط آمدهام کمی از دور اطراف و اوضاعمان بگویم. مخاطب من هم فقط همسن و سالانم نیستند با همه در این نوشتار کار دارم. من نمایندهی همه جوانانی هستم که مثل من مدتهاست به سن ازدواج رسیدهاند و دل هم در گرو کسی دارند اما نمیتوانند ازدواج کنند. میخواهم از همهی عاملین وضع موجود گله کنم پس اگر میشود درد دل من یا بهتر بگویم درد دل ما را بشنوید راستش با همه کار دارم...هم با خودمان هم با شما.
وقتی دنبال عوامل این دردیم بد نیست اول از همه با مسئولین شروع کنیم. هرچه نباشد اسمشان مسئول است دیگر! آخر عزیزان گندش را درآوردی از بس که جناح بازی کردید. آنقدر چپ و راست کردهاید که مردم چپ و راست شدند. گاهی هم که احساس مسئولیت میکنید به جای حل مسئله میروید سراغ صورت مسئله.
وقتتان را صرف این کردید که اختلاط جنسیتی دانشگاهها خوب است یا بد. یکی میگوید جوان دیگر با تفکیک جنسیتی دچار درد نمیشود و تازه حواسش به درس و مشقش جمع میشود و آن یکی میگفت نه آقا گیرم که اینجا جدا کردی جامعه که جدایی بردار نیست. حداقل با اختلاط دانشگاهها جوان فرصت دارد که کمی تمرین کند و آماده ورود به اجتماع بشود. یک نفر هم نیست که بگوید برادر من، شما به جای فکر کردن به این چیزها بیایید و دغدغههای اقتصادی جوانان را حل کنید، بیایید شرایط ازدواج را فراهم کنید. جوان اگر ازدواج کند نیازی به تمرین برای آینده ندارد همسرش خیلی چیزها به او میآموزد تفکیک ضربهای به او نمیزند ولی اگر ازدواج نکند خیابان ها راهم تفکیک جنسیتی کنید به هیچ دردی نمیخورد. یک کلاس مختلط یا تفکیک شده چه فرقی برای یک جوان متأهل و متعهد دارد؟ مسئولین عزیز تلاشی برای حل مسئله داشته باشید نه پاک کردن صورت مسئله. شما به فکر حل معضلات اقتصادی مردم باشید. شرایط اقتصادی را طوری است که جوانها و خانوادههایشان از نفس کشیدن هم میهراسند چه برسد به همسر گزیدن.
بگذریم از بحث در مورد مسئولان. چون نباید همه چیز را از مسئولین بخواهیم و ایرادات خودمان را نبینیم. بی عدالتی است اگر همه مشکل را گردن مسائل اقتصادی بیاندازیم. راستش را بخواهید درد بیشتر از آنکه اقتصادی باشد به طرز تفکر خانوادهها برمیگردد. خانواده های ما هنوز با وضعیت جوانانشان کنار نیامده اند. دولت در فرهنگ نقش دارد اما عامل اصلی در فرهنگ خود مردم هستند. مثال بارز برای این موضوع هم بسیاری از اعتراضها و انقلابها است که مردم در آن به خاطر عدم تطابق فرهنگ دولت با فرهنگ اصیلشان دست به آن اعتراضات و انقلابها زدهاند. اصلا فرهنگ دولتی نمیشود حال چه برسد به طرز تفکر که درونیتر هم هست.
مسئله طرز فکر خانوادههاست. طرز فکری که باعث شده است سن ازدواجی که تا چند نسل قبل حدود بیست سال میچرخید به بالای سی سال رسیده است. این طرز فکر خانوادههاست که کم کم یک پسر یا دختر بیست و پنج سال در مقابل ازدواج «هنوز بچه است» و «برای ازدواج سنی ندارد». کسی هم نمیتواند از این بزرگترها بپرسد پس چطور شما خودتان برای ازدواج در همین سن بچه نبودید؟نکند فکر میکنید ما جوانترها مثل شما دل نداریم؟ ببخشید شما از ما بزرگترید اما خب درد دل است دیگر...
پدر بزرگوار، شما راست میگویید برای دخترتان آرزوها دارید. حق با شماست. دخترتان را از جوی آب پیدا نکردهاید و برایش زحمتها کشیدهاید. ما تمام حرفهای شما را درک میکنیم، حرفتان کاملا درست است. شما نباید دخترتان را به دست هر کسی بدهید تا ببرد و قدرش را نداند اینها قابل درک است اما ایرادات بنی اسرائیلی شما را نمیتوانیم بفهمیم. در گذشته اگر میخواستند بگویند دختری رویایی فکر میکند و به همه جواب رد میدهد، میگفتند فلان دختر دنبال مرد آرزوها سوار بر اسب سفید است اما این روزها دخترها منتظر اسب سفید نیستند.
گویا پدرها احساساتی شدهاند و منتظر اسب سفیدند اما پدر عزیز حواستان باشد که خدایی نکرده ممکن است این اسب سفید عاقبت خری سیاه شود و لگد به احترام شما یا بخت دخترتان بزند. آخر چرا اینقدر مته به خشخاش میگذارید؟ جوان را از نظر غیرت و اخلاق تایید میکنید اما میگویید چون پولی در بساط ندارد نمیتواند دخترتان را خوشبخت کند. آخر این چه طرزی فکری است؟؟ شما خودتان روزی که تشکیل زندگی دادید چقدر مال و اموال داشتید؟
اصلا بگویید ببینم دختری را که با این خون دل بزرگ کردهاید اینقدر کم جنبه و کم ظرفیت است؟اگر دخترتان به خانه مردی برود که همه چیز دارد و هیچ طعمی از سختی ها نکشد قدر زندگی را میداند یا نه؟آنقدر با تجربه هستید که بدانید زندگی بالا و پایین فراوانی دارد و هیچ بعید نیست که بسیاری از ثروتمندان یک شبه فقیر و تنگدست شوند. اگر برفرض مثال دامادی با این اوصاف پیدا کنید و ورشکست شد آن موقع دخترتان بدبخت میشود؟راستی آن موقع میگویید خانه شوهرش را ترک کند و بیوفایی کند؟
یا نصیحتش میکنید که کنار همسرش بماند؟میبینید جناب پدر، مهم غیرت و جوهر مرد است پس چرا انقدر در مورد مسائل متغیّر و زودگذری مثل ثروت داماد سخت میگیرید؟داماد اگر جوهر داشته باشد و به دخترتان علاقمند باشد و دخترتان هم به او علاقه داشته باشد در اوج فقر هم دخترتان را خوشبخت میکند. شما خودتان هم میدانید که این پولها میآید و میرود پس مهم جوهر و عشق است که همیشه پایدار میماند. دخترتان را به خاطر عنصر ناپیداری مثل پول از مردی پایدار دریغ نکنید.
باور کنید ناپایدارها تاثیری در خوشبختی دلبندتان ندارد. «یار ناپایدار دوست مدار....» اما پدرِ آقا پسر را هم بد نیست از یاد نبریم. پدر عزیز و فداکار چرا انقدر به پسرت سخت میگیری؟ دنبال چه هستی؟ چرا به جای حمایت کردن میگویی حرف خواستگاری را هم نزن «بچه». این بچه دیگر مردی شده است.
همسن آن زمانی است که خود شما همسر اختیار کردی. او هم مثل شما به همسر نیازمند است. چرا مدام به پسرت میگویی هیچ چیزی نداری با چه امیدی میخواهی بروی خواستگاری؟ چه کسی گفته پسرت هیچ چیز ندارد؟ او یک قلب پاک ، و یک غیرت «مردانه» و یک دل پر از عشق دارد.
میدانم منظورتان پول است. آری هیچ پولی ندارد اما بیایید با هم یک حساب سرانگشتی بکنیم و ببینیم کی پسرتان پولدار میشود تا شما بگویی چیزیداری. یک حساب ساده سر انگشتی میگوید اگر پسر خوب درسش را خوانده باشد و پشت کنکور نمانده باشد 18 سالگی به دانشگاه راه پیدا کند تازه اگر هیچ قصدی برای ادامه تحصیل هم نداشته باشد 22 سالگی لیسانسش را میگیرد. دو سال هم که باید برود خدمت سربازی. فرض محال اگر فردای اتمام خدمت سربازی هم کار پیدا کند تازه از 24 سالگی شروع به کار میکند وبرای یک زندگی ابتدایی مدنظر شما که خانه و ماشین و هزار زرق و برق دیگر بخشی از آن است شروع میکند به پول درآوردن. فرض محال را بر این میگذاریم که ماهانه یک میلیون در اوضاع اقتصادی کنونی حقوق بگیرد و بازهم فرض محال را بر این میگذاریم که ریالی از آن را خرج نکند تازه آخر سال 12 میلیون پس انداز کرده است.
تورم را هم اصلا به حساب نمیآوریم. خریدن منزل پیشکش برای رهن یک باب منزل در جای خوب شهرتان و ابتیاع یک دستگاه اتومبیل باید چند سال کار کند و همه پولش را کنار بگذارد؟ میدانم جواب عدد خیلی بالاتری است اما ما فرض را میگذاریم بر 10 سال. یعنی آن زمان فرزند شما 34 سالش شده است و هنوز هم که هنوز است خرج عروسی خود را ندارد تازه با این محاسباتی که خودتان دیدید چقدر رویایی بود.
پدر عزیز این پسر دانشجوی شما الان که بیست ساله است و بحث ازدواج را مطرح میکند به ازدواج نیاز دارد نه 40 سالگی. او الان همسر میخواهد همین الان. او یک دانشجو است تنها و بی پول. حواستان به او باشد. میبینید ما باید خودمان را با شرایط امروز جامعه وفق دهیم. طرز فکرمان را عوض کنیم. بگذارید پسرتان ازدواج کند لازم نیست همان ابتدا جیبی پر از پول داشته باشد یک دل پر از محبت کافی است. بیایید به فرهنگ اسلامی خود نگاهی بکنیم. لازم نیست عروسی چنین و چنان بگیرد اصلا دختر و پسر لازم نیست فردای عقد، عروسی بگیرند میتوانند با هم ازدواج کنند ولی تا مدتها در خانه پدرانشان بمانند. میپرسید چرا؟ برای اینکه سر و همسری داشته باشند و خیال روحشان راحت باشد چرا برای خودتان تابوهای پیش ساخته را بزرگ میکنید؟ عزیز من با اصلاح الگوهای فکری آبرویتان نمیرود بلکه الگو میشوید.
اگر زندگیها سخت شده شما سختگیریتان را کم کنید. نه لازم است به سرعت پس از عقد دختر و پسر بروند زیر یک سقف نه لازم است خرجهای آنچنانی بشود. آنها همدیگر را دوست دارند و میخواهند در چارچوب عرف و شرع باهم باشند و درسشان را هم بخوانند چرا انقدر سخت میگیرید؟
مادر دخترخانمها و آقا پسرها هم که تاج سر ما هستند. اما خدا وکیلی بهتر نیست به جای فکر کردن به دهان مردم به ذهن مشوش فرزندهایشان دل بسوزانند؟ مادر عزیز بگذر از حسرت زندگی این و آن را خوردن. چه کار داری با شوهر شوکت، داماد شمسی خانم که مدیر فلان شرکت است و فلان اتومبیل را زیر پای شوکت(که از وقتی شوهر کرده به آرمیتا تغییر نام داده) انداخته است. توجه به پزهای شمسی خانم(که به "مامان پارمیدا" تغییر نام داده) نکن.
راست میگویی آن پسر خیلی پول دارد اما خواستگار دخترتان، که از قضا دخترتان عاشقانه دوستش دارد گرچه یک دانشجوی بی پول است اما اگر خوب نگاهش کنی خیلی چیزها دارد که آن داماد باکلاس ثروتمند ندارد. به ایمانش بناز، به تعهدش، به عشقش، به ادبش، به این بناز که آنقدر خاکی و بی ریاست که لازم نیست بعد از یک عمر نام و نشانت را تغییر دهی. به این فکر کن که دخترتان فقط او را به خاطر او دوست دارد.
مادر عزیز انقدر عیب روی دختر مردم نگذار. حداقل به شعور پسرتان احترام بگذارید این دختر کسی است که پسرتان عاشقش شده است. این دختری که میگویی بد است مگر چه کم دارد که تا پسرتان حرف زد میگویی من آرزو دارم!!! چه انتظاری دارید؟ او هم مثل پسر شماست یک دختر ساده و بی آلایش که مثل پسرتان دانشجوست.
بله هنوز خیلی چیزها نمیداند اما یک دل پر محبت و یک رفتار پر احترام دارد. واقعنگر باش مادر من. اگر میبینید دختر مورد پسند پسرتان خوب است خودتان را از قیود پیش ساختهی رسوم رها کنید. نگویید دختر فلانی بهتر است. نگویید آنطور که من میخواهم خوشگل نیست. سیمای او برای پسرتان است، او هم که پسندیده. نگویید رسوم قدیمی و بی حکمت را...کار حکیمانه کنید لطفا.
رفقا خودمانیم افتادم روی دور و از هرکس که دلم خواست گلایه کردم اما بد نیست یک سوزن به خودمان هم بزنیم. آری تحت فشاریم اما این درست نیست که ندیده و نشناخته در همان ترم اول و جلسه اولِ کلاسِ ادبیات بنشینیم نگاه کنیم به همکلاسیهایمان و دل بدهیم به کسی که نمیشناسیش. هیچ توجیهی ندارد که در یک زمان با سه نفر ارتباط داریم. اصلا آقا پسر و دختر خانمی که مدّتهاست باهم دوستید چرا تکلیفتان را روشن نمیکنید؟ راستی اگر شرایط ازدواج را داریم بسم الله اما اگر نمیشود و نمیتوانیم با هم بودنمان توجیهی ندارد. بعد از این همه وقت باهم بودن دیگر بیشتر از این که نمیتوان کسی را شناخت پس بهتر است هرچه زودتر تکلیف را روشن کنیم. دوست داشتن و عاشق شدن حق مسلم ماست اما در مقابل هر حقی تکلیفی هم داریم.مگر نه؟ البته فرضم را بر این گذاشتم که نیّتها ازدواج است وگرنه دیگر هیچ توجیهی برای کار ما نیست. قبول که شرایط بد است قبول که اوضاع آزاردهنده است و همدم نداریم اما بی تعارف معنای این بازی کردن با عواطف چیست؟ شرایط بد توجیهی برای گناه نیست. اصلا دین هم که نداشته باشیم این رفتارها با آزادگی سازگار نیست.
ممنون که درد دلهای یک جوان درد کشیده را خواندید. باور کنید خیلی از این حرفهایی را که گفتم را خودم با همه وجود لمس کردم و فقط سعی کردم به جای دستور و نگاه از بالا آنچه را که کشیدم برای شما به تصویر بکشم! باور کنیم دلیل زیاد شدن این دوستیها شرایط خاص جامعه ما و سختی ازدواج است. لازم نیست موشک هوا کنیم فقط اگر فضای فکری خود را درست کنیم و درست فکر کنیم میتوانیم به جایی برسیم که در دانشگاهها دیگر دوستی با جنس مخالف را نبینیم آن زمانی است که هردانشجویی هر وقت بخواهد بتواند بهترین دوستش یعی همسرش را برگزیند.
نمیدانم این نوشته چقدر تاثیر دارد اما اگر حتی در بهتر کردن فضای فکری یک خانواده و بهم رسیدن دو جوان دردکشیده مثل خودم کمکی کند من به هدفم رسیدهام. من همدردهای زیادی دارم...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
ارسال نظر
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
اگه برنامه گلبرگو نگاه کنيد ميبينيد اين مشکلات واسه چي شکل گرفته
توقع هاتونو کم کنين تا بتونيم ازدواج کنيم!!!!!......
من يه جوون بيستو يک ساله دانشجوي مهندسي نفت هستم.با بهترين رتبه کنکور و با هزار اميد و آرزو وارد دانشگاه شدم..تا اينکه نياز به ازدواج در من بوجود اومد.با خانوادم مطرح کردم.پدرم عاقم کرد.مادرم تهديدم کرد و ...
و رفت و رفت و رفت ...تا اينکه....
خودتون ادامش رو حدس بزنيد...من ديگه طاقت نوشتن ندارم..از من که گذشت و اتفاقي که نبايد ميفتاد افتاداما از خانواده ها خواهش ميکنم به خودشون بيان....
اگر گناه کردي اين را بدون که گناه آدمي با هيچ چيز توجيه نميشود.
دادا تا هرجا که رفتي جلو، هيچ وقت راه برگشتو فکر نميکنم خدا بسته باشه!
همين!
امام حسين ع رو هم يادت نره!! خيلي واسه ماها که جواب داده و دستمونو تو گندکاري هاي خودمون گرفتن،حتما واسه شمام جواب ميده!
کم کم پوس کلفت شدم وگرنه.........
خدا صبرت بده!
من تو دانشگاهي هستم که توش پره از اين روابط غير مشروع.ولي فوقش يکي تو صدتا با جزوه دادن شروع شده باشه که شما 99 تا مورد مهمتر رو بيخيال شدين چسبيدين به اين جزوه گرفتن.
حالا ديگه ما بخوايم يه جزوه بگيريم مارو به چشم مزاحم نگاه ميکنن
خب ميخواين يه کار خير بکنين کاري کنين شر توش نياد.اگه سودي توي اين نوشته ها باشه شماهم تو خيرش شريکين.ولي تو بدبيني ها هم شريکين به نظرم
خدا رو هزاران نه ميليون ها نه ميليارد ها مرتبه شکر که خانواده ي بنده بسيار فهميده اند و سن جسماني رو پارامتر ازدواج نميدونن بلکه سن عقلاني رو در نظر ميگيرن...
با هم خدا رو شکر
اينو گفتم که بدونين همه ي خانواده ها اينطور نيستن...
خب معلومه که همه ي خانواده ها اينجور نيستن
شما مي توني خدا رو شکر کني که خانواده ي فهميده اي داري
منم بايد به همين دليل خدا رو شکر کنم
اما حقيقت اينه که کم نيستن خانواده هايي که چنين تفکري ندارن
و از اين حقيقت بدتر اينه که همين خانواده ها فکر مي کنن اين حرفا حرفاي نويسندشه نه حرف دل دختر يا پسر خودشون!
صحبتم رو با اين شعر خاتمه مي دم
آن کس که نداند و نداند که نداند...
بقيه اش هم خودتون بلديد!
ايکاش بيشتر در مورد اقتصاد بيايم صحبت کنيم که پايه اصلي ازدواج همين اقتصاد که متأسفانه در جامعه ما از نوع ربوي است
ايکاش بيايد به جاي توهم دادن و ايجاد واهي در جوانان اول بيايم نشون بديم که براي زندگي بايد کفش آهني پوشيد بعد حسابي دويد و بعد توکل کرد. حاضرم باهرکس که بخوايد مناظره کنم و ثابت کنم خيلي از چيزهايي که در مورد ازدواج در دين ما گفته شده برداشتهاي غلط حکومت ماست.
انصافا اگر واقعا خبرگزار دانشجو هستي نظرم رو منتشر کن
بيا و کمک کن تا جوانها به مطمئن ترين ماوا و ملجأشون يعني خانواده و دلسوزترين نزديکانشون يعني پدر و مادر نزديکتر بشن، به اندازه کافي اقتضائات روحي و رواني اين سن و سال ما جوانها رو به سمت استقلال طلبي و خود مختاري و خود مخ پنداري مي بره ، شما نمي خواد آتيش بيار معرکه باشي،
به خصوص که در تشکيل موفق خانواده يکي از مهمترين و تأثيرگذارترين پارامترها ، رکن با ارزش خانواده است، الان مخاطبين شما عمدتا خانواده هاي دانشجوها هستند يا خود دانشجوها؟
شما آموزش بديد هرکسي وظيفه خودش رو درست ادا کنه بهتره تا نقشها رو براي ديگران نقد کردن، اين مأمن رو از جوونها نگيريد، جوان در پناه خاواده باشه و ديرتر ازدواج کنه به مراتب بهتر از اينه که به موقع ازدواج کنه و اين پناه رو از دست بده........
واي به حال من و امثال من تو اين دوره و زمونه که براي خودشون قيد و بند هاي شرعي دارن و حتي اگر بميرن هم حاضر نيستن کوچکترين رابطه اي با جنس مخالف داشته باشن...
اينا بايد چکار کنن؟؟؟؟؟؟
هان!!!!!؟؟؟؟؟
صبر داشته باشند وتوكل كنند وبا دعا ي فراوان وخالصانه از خدا بخوان تا وقتش برسه ايمانمون حفظ كنه.دركنار اينها 3ويژگي مهم ولازم رو براي ازدواج موفق در خودش تقويت كنه:1:قدرت تفكر2:قدرت تصميم گيري3:مسِِيئوليت پذيري
ذكر لاحول ولا قوة الا بالله را زياد بگوييد
پدر و مادر ما توي عمرشون يک بار هم به اين حرفها گوش ندادن!!!!
به جاي چاپ اين مقالات توي سايت دانشجو بهتره توي نشرياتي چاپ شه که والدين کم سواد(مثل والدين خودم)هم بتونن بخونن...
يا اينکه از طريق بنگاه تبليغات بازرگاني(منظورم همون رسانه مليه)
اما بگذريم من گفتم به چند تا نکته اشاره کنم
يکي اينکه دختر خوب کم هست و تعداد باقيمانده هم اينقدر پر توقع تشريف دارن که تک و توکي ميشه به سختي پيدا کرد و پسرا براي خواستگاري رفتن با اون غروري که دارند ترسيده شدندو نکته دوم که بعنوان نتيجه نکته اول مياد با اين اوصاف پسرها خواستگاري نميرن و دختراي خوب و کم توقع هم که نميتونن خودشون پيش قدم بشن چون حيا دارند پس همه لنگ در هوا ميمونن بنظرم خوبه يه فکر و رها حلي براي اين مساله پيدا بشه
اما يه نکته ديگه هم که به همه ي هم جنس هاي خودم گوشزد کنم اينقدر به دنبال دخترهاي زيبارو نگرديد که 90 درصدش ساختگي بهتره اول تکليف با خودتون روشن کنيد که چگونه دختري ميخوايد.ساده با خشکل(تقلبي)
همدرد هاي زيادي داري ...
با تشکر از شما
اما چه فايده؟
هممون اين چيزهارو ميدونيم ، اما چه فايده که همه مون يا حداقل خيلي هامون مثل من ميترسيم از جلو رفتن.
من جواني 24 ساله هستم که خيلي علاقه مند به ازدواج بودم. اما حالا ميترسم از اينکه گشنه بمانم!
براي همين با خودم يک حساب سرانگشتي کردم،از همان حساب ها که معمولا آخرين لحظات به سرغمان مي آيد و با خوشحالي به خود ميگوييم : "بابا تازه کلي وقت دارم ، حالا اين فيلم رو نگاه کنم"
در اين حساب سرانگشتي گفتم که يکسال براي ارشد بخوانم و بعد از قبول شدن و گذراندن ارشد به سربازي بروم. اما به خودم قول دادم که حتما بلافاصله بعد از سربازي ازدواج کنم که حدودا ميشود 29 سالگي.
و فکر هم نميکنم که جرات کنم و زودتر ازدواج کنم .
اين هم درد دل من.
منم دقيقا شرايطم مثه توئه با اين تفاوت که فکرنکنم بتونم تا 29 سالگي صبر کنم،فقط بايد خدا کمک کنه
هرشب هم واسه همسرم دعا ميکنم درسته نميدونم کيه و چي کار ميکنه اما خدا که ميدونه خدا هواي عشق من رو داشته باش و مراقب دلش باش
امير جان معلومه حال قشنگي با خداي خودت داري قدرشو بدون،ولي باور کن اگه بسپاري بخودش و پا پيش بذاري طوري برات جور ميکنه که باورت نميشه!!
منم مثل خودتم الانم ترم آخرم هنوز درسم تموم نشده و خدمت و شغل درست و حسابي و.... هم ندارم ولي دلمو زدم به دريا و رفتم خواستگاريه يه دختر فوق العاده فقط همين قد بگم که 20 30 تا خواستگار پولدار خفن داره ،البته مهم ترين ملاک من ايمانشون بود، جالبه به همشون جواب رد داده به من که از لحاظ مالي ميشه گفت صفرم مثبت داد، از قبل هم همديگرو نميشناختيم، ولي واقعا از خدا خواستم اونم جوابمو داد!! پس توکلت به خدا
تو نماز شبا برا ماهم دعا کن
خيالت راحت خدا خودش تو قران وعده داده ک زنان پاک براي مردان پاک و مردان پاک براي زنان پاک .
البته نبايد اشتباه بشه همه خانم ها اين طوري نيستن انشاالله با اهلش ازدواج کني بفهمي دخترايي هم هستن که اين ماديات ملاکشون نيست و البته کم هم نيستن.
به پير به پيقمبر که ما دخترا هم دوست داريم ازدواج کنيم بنده که از همون موقعي که فهميدم بزرگ شدم و يک احساساتي نسبت به جنس مخالف پيدا کردم دوست داشتم که کسي باشه کنارم فک کنم ده ساله بودم از اون موقع دوست دارم ازدواج کنم روستاهاي اطرافمون که از اين سن ازدواج ميکنن خيلي هم زندگي هاي پايدار و سالمي دارن البته سخت هست ولي خيلي باصفا و سالمن چي ميشه دخترا از همين سناي کم ازدواج کنن و بدونن که فقط بايد به کي فکر کنن عشق بورزن ....
به خدا سالم ترن
ولي من 27 سالمه ولي تا حالا کسي نيومده خواستگاري راه خلافم نرفتم همينجوري تو دل خودم نگه داشتم به خدا منم دوست دارم ازدواج کنم 17 ساله که دوست دارم شما ها نمياين فک ميکنيد که ما پر توقعيم حالا خواستگاري چند تا رفتيد نشد ديگه بايد بگيد پرتوقعن خب شما بايد بريد خواستگاري تا يکي بشه ديگه چي ميشه آبروتون ميره
.....
ازدواج در سن کم وقتي خوبه که هر دو سنشون به هم بخوره نه اين که وظيفه بزرگ کردن يه دختر بچه هم بيوفته رو دوش پسر بدبخت...خيلي ها هم توي همون دوران عقد طلاق ميگيرن.
و وقتي پسراي 24 ساله ميان با دختراي 15-16 ساله و بعضا 11 ساله ازدواج ميکنند،براي دختراي 20-21 ساله که مناسب تر هم هستنن خواستگار نمياد...
پدر و مادري که خود بعد از 30 سال زندگي هنوز در منزل اجاره اي زندگي مي کنند از فرزند خود(ويا خواستگار فرزند خود) خانه شخصي مي خواهند .ويا پدر و مادري که ماشين ندارند ولي انتظار دارن بچشون ماشين داشته باشه.
من خودم الحمدالله گير همچين پدر و مادري نيوفتادم .من متولد 68 هستم و در سن 19 سالگي ازدواج کردم البته خانواده همسرم هم نيز مانند پدر و مادر خودم بودن ،شکر خدا الان زندگيم خيلي خوبه راضيم ،خدا هم 2 تا بچه بهمون داده .
نمي گم سخت نيست ولي به هر حال اين سختي هاست که باعث پخته شدن آدم مي شه.
اصن آيا خانواده خودم موافقت کنند يا نه!!؟
چرا اين همه مانع سر راه جوونا ميذارنند!!!!!
22 سال دارم . دانشجوي مکانيک يکي از بهترين دانشگاه هاي تهران. چند وقتي ميشه که نياز به ازدواج در من پيدا شده . دو هفته پيش بود که نزديک بود گناه کنم. گناه کبيره . يک ان شرمم اومد که خدا داره منو ميبينه و من ميخوام کار حرام بکنم. دست خدا رو ديدم سريع اومدم بيرون. حال خود نبودم. نميونم چي شد اما واقعا لطف خدا رو ديدم . با وجود اينکه همهي شرايط محيا بود به طرف در دويدم. لطف خدا رو ديدم.
حالا اعتماد دارم بهش که بهترين خير و واسم ميخواد
ممنونم عشق من خدا که نذاشتي رو سياه بشم
کارت افرين داره البته مواظبت کن که همين برات بمونه
انشاءالله خانم خوبي گيرت بياد
موفق باشي
تنهاييم را پيش فروش نميکنم
فصلش که شود
به قيمت ميخرند
با ارزوي عاقبت بخيري همموم
يه روز اقا پسر به خونوادش اعلام ميکنه واسه ماهم استين بالا بزنيد خونواده مشغول پيدا کردنه دختر واسه اقاپسر . بگرد و بگرد دختري مناسب پيدا نميکنن تا اينکه پسر به خدا ميگه من نذر ميکنم تا 40 شب نماز شب بخونم خودت واسم دختره مناسبمو پيداکن. روز 41 مادر پسره بهش ميگه دختري پيدا کردم مناسب تو بريم واسه خواستگاري ؟ پسر ميگه بريم که انشاالله خيره. ازدواج سر ميگيره . چند روز بعده ازدواج اقا پسر سرماخوردگي شديد ميگيره . تو اين مدت خانومش مثه پروانه دورش ميگرده و ازش مراقبت ميکنه طوري که همه ميگن بابا مگه عمل جراحي کرده ؟؟ميدونيد دختر چي جواب ميده؟؟
يگه شما که نميدونيد من نذر نماز شب داشتم تا خدا واسم همسري مناسب مثل الان پيدا کنه
رفقا از تاثير نماز شب غافل نشيم
ميگن اگه رو سر يه ميت 40 بار سوره توحيد رو خونديو زنده شد تعجب نکن بعد تو ميگي 40 شب نماز شب بخونيم که خدا بهمون زن بده ؟
آخه چرا فکر نميکني حرف ميزني عزيز من؟
چرا فکر ميکني ( استغفر الله ) خدا بنگاه همسر يابي باز کرده ؟
خدا به شما عقل و تن داده بسم الله برو زن بگير
البته قطعا خدا کمکت ميکنه و نيازي هم نيس نذر کني
نماز شب رو هم واسه نزديکي به خدا بخون و نه همسر يابي
ديگه هم از اين قصه ها جايي تعريف نکن
متنو کامل خوندم نظرات رو هم همينطور
من خيلي دوست دارم ازدواج کنم( به قول ارسطوي پايتخت من به شدت ازدواجيم) تا حالا تو خونه هم مطرح نکردم نميدونم موافقت ميکنن يا نه
اما
دانشجوي سال سوم برق هستم و 21.5 سالمه ميخوام درس بخونم ميخوام برم تهران واسه ادامه تحصيل در حاليکه خونوادمون شهرستانن
به فرض که من هيمنجا يه دختر مناسب پيدا کردم و خانواده هم موافقت کردن و ازدواج هم کرديم خب تهران و ادامه تحصيل چي ميشه؟؟؟؟ من خودم اگه برم يه بارم اونجا حالا يکي ديگه هم اگه همرام باشه فاجعه ميشه! بنظرم اصلا نشدنيه
حالا چيکار کنم؟؟؟؟ کسي نيست يه راهي پيش روم بذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اي کاش ...
تو اين يکسال عقد جز بي احساسي از طرف نامزدم چيزي نديدم و حالا هم در حال طلاقم
دوستان من توي ازدواج چشم و گوشتون رو خوب باز کنيد
بچه ها در امر ازدواج فقط توکل توکل توکل
چون فقط خودشه که ميدونه آينده چي ميشه
به نظر من ما بايد تا مجرديم خودمونو حفظ کنيم و پاکدامن بمونيم تا بتونيم عفتمونو با خدا معامله کنيم و ازش يه همسفر زندگي خوب بخوايم
فقط يادمون باشه که ازش بخوايم همسرانمونو وسيله آزمايشمون قرار نده که آزمايش بس سختيست
دوستانم با دوست پسرهايشان ازدواج کردند.فقط تعداد معدودي با پسران مذهبي مثل خودمان ازدواج کرديم.اوايل چون درک درستي از جنس مرد نداشتم (وسنم هم کم تر بود)از ازدواج با مرد مذهبي پشيمان بودم.چون حس مي کردم خيلي از تفريحات را بلد نيست.
اما الان وقتي به زندگي ام نگاه مي کنم خدا را به خاطر داشتن همسرم شکر مي کنم.چون مرد در درجه اول بايد غيرت داشته باشد که الحمدلله شوهرم دارد.
مرد بودن يعني بفهمي زني که در اختيار توست.لطيف است.بايد با او مهربان باشي.رويش غيرت بگذاري.
من از شوهرم مراسم عروسي نخواستم.سرويس طلا نخواستم.مهريه نخواستم.
يک عروسي جمع و جور گرفتيم با حدودا60-70تا خودمونيا.آتليه نرفتيم.خدا کاري کرد که الان دو تا سرويس طلا دارم(غيرازطلاهاي ديگم).خونه داريم.ماشين داريم(وانت مزدا)زمين داريم.موتور داريم(جوانان).لب تاپ داريم.کامپيوتر داريم.تردميل داريم.
بچه ها (خطاب به دخترا) منم ميتونستم بگم عروسي مي خوام و ... .اما تو اون موقعيت شوهرم بهش فشار ميومد و مي رفت زير قرض يا منت.اما الان شايد داريم کمي از خواسته هاي شکمي و غيره مون مي زنيم اما..خودتون ببينيد که نسبت ب سنمون خيلي جلوييم.راستي سن شوهرم24 هست.
با صداي بلند ميگم من سمانه اصلا پشيمون نيستم که مراسم ساده گرفتم.خدايا شکرت.
خدايا به تو پناه ميبرم از دست اين زنان جاهل
من تک دخترخانواده ام.مهريه ام 14سکه ويک سفرکربلا.که سکه هاشو بخشيدم.چهارماه پيش عقدکردم وهمسرم شغل ثابتي نداره.وملاکم اخلاق وايمانش بود.حتي همزمان باايشون خواستگارکارمندهم اومد.اماردکردم.
نميگم سخت نيست فشارمالي زياده امامن به خدايي يقين دارم که روزي مراضمانت کرده وتمام سختيهامون کمرنگ ميشه وقتي ميبينيم چقدرکفو هم هستيم.نکته ديگه اينکه فکرنکنيد مادريک خانواده روحاني بزرگ شديم بلکه خانواده من وهمسرم بامامتفاوت اند ولطف خداشامل حال ماشد وکل مراسم عقد ماحدود 2ميليون شد که شامل(حلقه طلاي من حلقه شرف الشمس همسرم چادروروسري پول محضر گل وشيريني وليمه به حدود40نفر)
وبه جاي اينکه بعدمحضربرم آرايشگاه ويک هزينه بي خود براي تاج وتوربدم باهمسرم رفتيم گلزارشهداي دانشگاه شهرمون.