دولت رئیس جمهور روحانی، اکنون بیشتر گرفتار طیف دوم جریانات منتسب به اصلاح طلب یا به اصطلاح تندورهای اصلاح طلب است.
گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»؛ نعیمه موحد- رسم سیاست از قدیم اینگونه بوده است که کسی به قدرت می رسد و افراد نزدیک به جریان فکری خود را گرد هم جمع می کند. این افراد یا همراهان قدیمی شخص به قدرت رسیده اند یا تازه از گرد راه رسیده اند و تشکیلات تازه تاسیس را برای عرضه افکار خود مناسب دیده اند. در هر دو مورد، صورت پذیرفته شده این است که این افراد اگر اقوال و موضعگیری هایشان از سمت صاحب قدرت تکذیب نشود یا تبصره نخورد، تریبون قدرت حاکم به حساب می آیند.
واقعیت این است که منتسبین جریان های فکری در ایران مانند شمشیر دولبه عمل می کنند. عده ای موضع گیری می کنند و حزب متبوع خود را تقویت می کنند و درمقابل عده ای دیگر از انتساب فکری خود به قدرت حاکم به عنوان نردبانی برای رسیدن به اهداف شخصی یا فراحزبی استفاده می کنند.
درحالی که نمونه های هردو این جریانات برای اهل سیاست در دوره های گوناگون آشناست به نظر می رسد دولت رئیس جمهور روحانی، اکنون بیشتر گرفتار طیف دوم جریانات منتسب به اصلاح طلب یا به اصطلاح تندورهای اصلاح طلب است.
درتازه ترین این اقدامات، سعید رضوی فقیه؛ از اعضای جبهه منحل شده مشارکت، در همایش فصلی اصلاح طلبان در همدان پا را از گلیم خود فراتر گذاشته و در اقداماتی توهین آمیز نسبت به شورای نگهبان و مجلس خبرگان، اتهامات ناروایی به رهبری انقلاب و نظام داده است.
این اقدام رضوی فقیه، که همگان او را به عنوان اصلاح طلبی می شناسند که در دوران دانشجویی از افراطی های شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بوده و در سال 88 در ستاد مهدی کروبی فعالیت می کرده؛ واکنش های منفی بسیاری به دنبال داشت که البته هیچ کدام از سمت دولتیان نبود و اینجاست که می توان برای این عدم موضع گیری های دولت نسبت به منتسبین خود نگران شد.
نمونه این موضع گیری های توهین آمیز چندی پیش از سوی محمود سریع القلم، ابتدا نسبت به دو طیف از اقشار زحمتکش جامعه و بعد در بی قانون خواندن تمام کسانی که به روحانی رای نداده بودند تکرار شده بود و درآن مورد هم هیچ واکنشی از سوی شخص رئیس جمهور در مورد اظهارت مشاورش و یا حداقل اطرافیان نزدیک وی شنیده نشد.
اولین ضرر این تساهل و تسامح ها در برابر زیاده گویی های افراد فرصت طلبی چون رضوی فقیه، متوجه پایه های دولت خود روحانی است. همان زمان که روحانی با شعار «اعتدال» فعالیت انتخاباتی خود را شروع کرد خیلی ها به دنبال معنی دقیق اعتدالی که از آن صحبت می کرد بودند. تعریف دقیقی که هیچگاه ارائه نشد و اکنون در شرایطی که هر روز یک فرد، ارگان یا روزنامه به خود اجازه می دهد که یکی از مبانی نظام و اسلام را زیر سوال ببرد یا به آنها توهین کند این شائبه به وجود می آید که کفه ترازوی اعتدال رئیس جمهور به سمت تندروها سنگینی کرده است. زیرا که در سمت دیگر هم شاهدیم که افراد در طیف فکری مقابل، با برخوردهای قهرآمیز مواجه می شوند.
شاید بهتر باشد آقای رئیس جمهور برای لحظاتی تاریخ نه چندان دور کشور در دوره اصلاحات و روند مشابهی که برای ریاست جمهوری خاتمی اتفاق افتاد را مرور کند. خاتمی نیز مانند روحانی برای رای دهندگانش به منزله کشتی نجات و کسی که می تواند در تمامیت اوضاع تغییر اساسی ایجاد کند ظاهر شد و با شعار آزادی رخت ریاست جمهوری به تن کرد. اما بهای این آزادیِ بعضا بی قید وشرط و عدم موضع گیری قاطع در برابر کسانی که در آن سالها با سوء استفاده از قدرت اصلاح طلبان در عرصه های مختلف سیاست و اجتماع و فرهنگ جولان می دادند؛ بسیار سنگین بود و ضمن اینکه صفحات سیاهی به کتاب تاریخ این مملکت الحاق کرد، چنان رشته کار را از دست خاتمی خارج کرد که در سال آخر ریاست جمهوری و در 16آذر 83 توسط دانشجویانی که اکثرا به خود او رای داده بودند؛ خائن و دورغگو خوانده شد و هو شد.
با همه این احوالات سوال بی پاسخی که باقی می ماند این است که علت اصلی سکوت رئیس جمهور و اطرافیانش در مقابل اظهارات بعضا وقیحانه این افراد چیست؟ عده ای که این سکوت را جهت بها ندادن به افراد مذکور می دانند در حقیقت صورت مساله را پاک کرده اند. هر رئیس جمهوری در مراسم تحلیف خود سوگند یاد می کند که حافظ ارکان نظام باشد و اکنون برخی در این کشور که دست برقضا از نزدیکان یا وابستگان به جریان فکری دولت هستند، به صورت علنی به مواضع نظام خدشه وارد می کنند و با لحنی تهدید آمیز از عدم امکان ادامه روند کنونی صحبت می کنند. باید ازآقای روحانی پرسید که اگر اکنون شخص دیگری رئیس جمهور کشور بود شما برای او لزوم توقف اصلاح طلبان تندور جهت عدم تضعیف پایه های دولت را واجبتر می دانستید یا پافشاری بر موضع سکوت و رفتار سهل انگارانه ای که هیچ توجیه منطقی جز جلب رضایت عده ای معلوم الحال برای آن متصور نیست؟
ميزان راي ملت ديگه!
گر پدر مرد تفنگ پدري هست هنوز
گرچه مردان قبيله همگي کشته شدند
توي گهواره چوبي پسري هست هنوز