رسم آدم كشي و شيوه شهرآشوبي
به ياد «ندا» دخترك مظلومي كه در مسلخ «قانون شكنان مدعي» رفت!
جان سپردن «ندا صالحي آقاسلطان» دختر مظلومي كه آنچنان وحشيانه و ناجوانمردانه، از دست رفت و خون سرخش، جوهر قلم های مسمومی شد که ایران و ایرانی را بر نمی تابند.
بنا بر حديث معصوم(ع) قتل بیگناه به مثابه و برابر با كشتن تمام آدميان كره زمين بود و اينكه مائيم و به خون كشيده شدن تمام اهل عالم!
بيان و بنان در مرگ «ندا» چون زبان خامه ندارد سر حديث درد، و سكوتي تلخ و سهمگين، سنگيني مي كند بر روح و روان هر آنكس كه از درد و اهليت آن شمه اي و بويي نصيب برده است.
شايد زبان شعر، بتواند گوياي شعور دردناكي باشد كه بر دلمان آوار گشته است؛ «ندا» رفت و غم او با تصوير تكان دهنده خوني كه بر سنگفرش خيابان نقش بست، همچنان زجرمان مي دهد؛
«شكسته باد دست و قلم و زبان و فكري كه زمينه و موجبات اين حادثه غمگنامه را پديد آورد.»
شكسته باد!
«ندا»!
مي خواستم برايت شعر سپيدي بگويم
ديدم اما اين روزگار و نامردمانش با همه روياهاي «سبز»ش، آنچنان «سياه»رويند كه نمي توان در برابرشان و درباره شان از «سپيد»ي گفت!
شعر سپيدم
روسياه شد
از اين همه نامردمي
از اين همه نامرادي
«ندا»ي مظلوم!
تو قرباني كدام دسيسه و مكر شدي
كه اينچنين مشكوك و ملکوک تو را به گلوله بستند؟!
«ندا»ي من! «ندا»ي ما!
«ندا»ي ايران!
تو را به مسلخ «انكار» و «اغفال» و بي شرمي هايشان كشاندند
آنك كه تو
حال آرزوهايت بودي و
روياهايت ...
«ندا»ي مظلوم!
مي د انم شايد همين حالا كنار آن رديف درختان
پرسه مي زني و مرا مي بيني
بيا
بيا و دوباره مرا با نام كوچكم صدا كن
بيا
من
«ايران»ام!
سیده فاطمه حسینی - فعال دانشجویی تهران
/انتهاي پيام/