کد خبر:۳۱۷۳۹۴
افاضات آقا داداش...2

کسب «حضور قلب در نماز» با مدد گرفتن از بخش خبری 20:30

پدر هم با یک تیریپ معنوی فرمودند: شماها که وضو نمی‌گیرید، آب بازی می‌کنید خیال می‌کنید وضو است! کلا سه قطره آب می‌ریزید رو سر و صورت‌تان، شِرتی دست می‌کشید رویش، این شد وضو؟!
کسب «حضور قلب در نماز» با مدد گرفتن از بخش خبری 20:30
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ فرمان- چند روز پیش در خانه نشسته بودیم و داشتیم از نسیم دلگشای کولر منزل که تازگی ها خودم پوشالش را نو نوار کرده بودم و عینهو زمهریر خنک می کرد، محظوظ می شدیم.
 
تلویزیون طبق معمول داشت لوسی لوسی پخش می کرد. کلا این روزهای تلویزیون  یا لوسی لوسی است یا شیرین نوین! حالا این وسط ها گه گداری یک گفتگویی، مسابقه فوتبالی چیزی هم اگر رفقا حال داشته باشند می فرستند روی آنتن! القصه ما عین فیل آبی که چپکی می افتد روی ساحل برای رفع کسالت، ما هم افتاده بودیم روی مبل و داشتیم به قول فرنگی ها رِست می نمودیم!
 
دم دم های اذان بود که قرائت قرآن شروع به پخش کرد و بعدش هم اذان...
 
بابا جان ما هم که زبانم لال رویم به دیوار کله اش برود عمراً اگر نماز اول وقتش برود.
 
اذان به اشهد انِّ محمداً رسول الله نرسیده بود که باباجان عینهو فنر از مقام مذکور خود جهیدند و رفتند برای اماده سازی مقدمات نماز.
 
یک ربع بعد که باباجان بیرون آمدند عرض کردم باباجان! نوکرتم! یک ربع است داری وضو می گیری؟! کلاً شش حرکت بیشتر نیست ها، مگر جنگ است پدر من؟!
 
پدر هم با یک تیریپ معنوی فرمودند: شما ها که وضو نمی گیرید آب بازی می کنید خیال می کنید وضو است، کلا سه قطره آب می‌ریزید رو سر و صورت تان شِرتی دست می کشید رویش!
 
من هم که از این جواب پدر جان مطمئن بودم عرض کردم: پدر من وضو یک حدی دارد که اگر آن را انجام بدهی درست است، تازه افراط در وضو را هم که خودتان عالمید حرام است اصلا! حالا کجای دینِ خدا آمده وضو را باید این قدر با شدت و حدت گرفت؟! پدر جان موقعی که مشغول وضوهای استقامتی تان هستید خودتان حواستان نیست ولی کل محیط روشویی از آب مسح کشیدن‌تان مملو از قطرات آب می شود. مامان جان همه اش باید با دستمال بیافتد به جان این آینه بنده خدا که لکه هایش را پاک کند. روا نیست این جوری ها...!
 
هیچی دیگر، پدر جان به این جا پی بحث که رسید به دلیل تزاحم منافع زناشویی و پدر و پسری از ادامه بحث انصراف داده و به نوعی ما را پیچاند ولی داستان ادامه داشت...!
 
القصه پدر جان رفت روی جا نمازش و بعد از اذان و اقامه قامت نماز را بست...
 
الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین...
 
داشتم به عمق «حاء» پدر دقت می کردم که از شدت و غلظت، بیشتر به «خاء» شبیه شده بود. و این که اساساً خیلی از قدیمی تر ها بیش از این که به صحت فرایض‌شان متوجه باشند، به سنت فرایض‌شان متوجه اند! یعنی اگر یکی مثل باباجان من( که خدا سایه اش را بر سرم مستدام بدارد) یک عمر وضو گرفتنش یک ربع طول کشیده، حالا اگر نعوذ بالله خودِ رسول الله هم نزول اجلال بنمایند و بگویند عزیزم! در 30 ثانیه هم می شود وضو درست گرفت، باز هم باباجان من توی کَتش نمی رود که نمی رود. یک جورهایی به قول کلام خدای سبحان، شبیه شده ایم به «وجدنا آبائونا الاولون» یعنی چون باباهای‌مان این طوری بهمان یاد داده اند پس این طوری درست ترین طور است! حتی اگر «سین» را «صاد» بگوییم و «صاد» را «ث» ادا کنیم. و حتی تر اگر «اهدنا الصراط المستقیم» را «احدنا» بگوییم با غلظت «ه» مان...!
 
درگیر همین مسائل بسیار فیلسوفانه بودم که یک دفعه ای مامان جان بانگ برآورد: پسر ببین بابات چی کارت داره...!
 
نگاه کردم دیدم باباجان در اوان نماز موقع رکوعش یک دفعه داد زد : الله اکبر!
 
اولش خیال کردم مامان خیالاتی شده، بعد دیدم نه، بابا جان موقع بلند شدن از رکوع دوباره داد زد: الله اکبر!
 
پا شدم رفتم نزدیک و گفتم: باباجان چیزی شده؟!
 
دوباره الله اکبر!
 
باباجان غذا دارد می سوزد؟!
 
الله اکبر!
 
بابا جان گوشیتان زنگ خورده بروم جواب بدهم؟!
 
الله اکبر!
 
مُهرتان گم شده پیدایش کنم؟!
 
الله اکبر!
 
باباجان کسی طوریش شده؟!
 
الله اکبر!
 
مهمان داریم الان؟!
 
الله اکبر!
 
مذاکرات هسته ای به توافق جامع رسید؟!
 
الله اکبر!
 
نکند خودم کار بدی کرده ام؟! گندی زده ام؟!
 
الله اکبر!
 
خب پس چی؟! جان به لبم کردی بابا!
 
الله اکبر(با حرکت دو دست اشاره می کند خاک بر سر خنگت! و ادامه می دهد برو بشین سرِ جات)
 
هیچی آقا! خلاصه رفتیم دوباره در موقعیت سوق الجیشی مان مستقر شدیم و منتظر ماندیم ببینیم بابا جان می خواسته چه موضوع حیاتی را به ما گوشزد کند. دل دل می کردم که نکند حضرت جبرائیل به نمازِ خالصانه و با معرفت پدر جان ورود کرده اند و چغلی من را کرده اند که بابا جان این طوری وسط نماز...!
 
القصه که باباجان دو رکعت باقی مانده از نمازش را در کمتر از 4 ثانیه تمام کرد و بلافاصله بعد از سلامِ نماز، شیرجه رفت سمت کنترل تلویزیون!
 
عرض کردم باباجان؟!!!
 
گفت: زهر مار باباجان! خاک بر سر من با این بچه ام! بچگی هایت یک نخود بهت هویج داده بودم الان یک ذره درایت و هوش داشتی. نه مثل الان که آی کیوت برابری می کند با جلبک های گندیده کف خلیج فارس! من نمی دانم تو چه جوری داری دانشگاه تهران فوق لیسانس می خوانی؟! ناموساً استادهایت را زجر کش نمی کنی؟!
 
گفتم بابا چی کار کردم مگه؟! خب چه می دونم «الله اکبر» یعنی چی؛ والا!
 
پدر جان فرمودند: ببند دهنتو! قبل از نماز زده بودم شبکه دو می خواستم موقع نماز 20:30 را گوش کنم، توی قُزبیت آمدی کانال را عوض کردی. الله اکبر که می گفتم یعنی بزن کانال دو بگذار اخبارو گوش کنم...!
 
من چه باید می گفتم واقعا؟!
 
***
 
پ.ن: نمردیم و طنز مذهبی هم نوشتیم، قربة الی الله!
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
نظرات بینندگان
هدي
-
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۶
عااللييييييييي بود :)
واقعا اکثريت همينطورين..
23
6
يا زهرا
-
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۱
خدا وکيلي عين باباي من :) عاااااااااااااالي بود . ولي با همين نمازاش عاشقشم خدايي فک کنم نمازاي همينا از ما مقبول تر باشه. ما ي بحثي تو خونه سر قيمت ي وسيله مي کرديم يهو وسط نماز بابام داشت اشاره ميکرد نه 200 تومن نيست 180 تومنه!! عروج در حد اعلي:)
24
1
shookoofe
-
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۵
دست نويسندش طلا...خيييييييييييييييلي قشنگ بود..
كاش لا اقل تيترشو تو صفحه اصلي قرمزي چيزي مي كردين كه بيشتر ديده شه..
بازم ممنون
20
1
دلتنگ
-
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۸
عالي ....فقط يه خرده سبک بود......ياعلي
26
6
و من الناس من يشتري لهو الحديث
-
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۲:۰۲
سلام
متاسفانه اين بي توجهي به خداوند حتي در مجال کوتاه نماز نيز گريبانگير ماست.
اللهم اهدنا الصراط المستقيم (آمين)
39
0
سيد
-
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۲:۰۸
ببين منو .... انگار اين متنو خود من نوشتم .... الله اکبر! اينقدر شباهت در باباجانها...؟؟؟!!!!
30
2
م.ب.
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۴:۳۹
به خدا...
اصلا خودمم و خودت..
عين هميم!
بدون نام
-
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۰
خيلي باحال بود
قربونت
31
2
سيمرغ
-
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۵:۲۷
عالي بود . بيشتر از اين جور مطالب بزاريد . واقعا لذت بردم . به اميد روزي که همه ماها بتونيم تو نماز خالصانه رو به جا بياريم .
7
2
حسين
-
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۹:۲۵
البته عرض کنم که به فتواي مراجع معظم تقليد، در نماز بايد تلفظ صحيح حروف ادا شود . صاد، صاد ادا شود و سين، هم سين .
5
2
بدون نام
-
۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۲۳:۰۵
تقبل الله.... اجرتان با خدا
4
2
بدون نام
-
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۰۰:۱۹
به نام خدا
سلام
دست به قلمتون دلنشين و قشنگه و اينجا كه شما مي خواين عيب خيلي از ما (عدم خضور قلب در نماز) رو بهمون گوشزد كنين خيلي خوبه ، اما به نظرم در مورد شخصيت و احترام پدر ؛ كم لطفي شده ؛حالا شايد من اينطوري فكر ميكنم.
يا علي مدد
12
2
فتانه
-
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۰۶:۳۳
بهتره از اين به بعد وقت اذان به جاي نشستن جلوي تلويزيون شماهم بري همون وضوي 30ثانيه اي رو که گفتي بگيري واستي به نماز.تلويزيونم خاموش کني تا اين مشکلات پيش نياد برادر. ميگي نه امتحان کن
16
1
هنوز به دنيا نيومدم که ببينم اسمم چيه
-
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۰۶:۳۷
عدم حضور قلب تقصير شما و باباتون که نبوده تقصير 20:30 بوده . نه راستي حالا که همه چي گردن احمدي نژاده اين مورد هم تقصير ايشونه ديگه . روحاني مچکريم
17
0
سلام
-
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۴:۱۳
خوب بود...
13
2
مصطفي
-
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۵:۴۵
واقيعت بعضي از نمازها.نمازه آپديت
6
1
پريچهر
-
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۶:۲۵
کاش به جاي شخصيت پدر ازيه کس ديگه استفاده ميکرديد. در احترام به پدران کوتاهي شده(هرچند اگر طنز باشه)
25
5
سيد
-
۰۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۰:۳۳
چرا وقتي انتقاد تندي نوشته ميشه نشر نمي ديد ؟ اگر کارتون غلطه اصلاح کنيد اگر درسته نقد را نشر دهيد
واقعا شما ها دانشجوييد ؟ من توي فضاي فرهنگي دانشجويي سالها کار کردم اما مثل شما ها نديدم
خيلي بي ادبانه نسبت به پدر ها نوشته ايد گيرم درست هم باشد هر حرفي را که نبايد رسانه ايي کرد شما بي جا مي کنيد که نماز خواند پدر را يا تنافضات رفتاري او را به سخره بگيريد و بخنديد.
اگه خيلي مسلموني پدرت برات سخته و انتقاد داري به نحوي مسلمونيش به خودت نگاه کن که احترام به پدر رو فراموش کردي و خودت رو مستحق عذاب کرده ايي...
براي نويسنده ي اين متن فوق العاده متاسفم و مطمئنم که در مسلماني اش نقاط بسيار اشتباه و مشکل داري وجود دارد...
5
1
مهدي
-
۰۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۳۳
بله... بله!
بعضيامون اينقدر تو ظواهر گير ميکنيم بعضا که به اصل و روح نماز که حضور قلب هست توجه نميکنيم؛ حالا اين بابا که اخبارم ميخواسته گوش بده :) "ح" را "خ" ميگن و حواسشون نيست "سبحان" اصلا يعني چي...
ولي از شوخي که بگذريم، هرچيزي "متعادل"ش خوبه! وضو خيلي سريعش خوب نيست، خيلي کندشم به درد نميخوره، چون حضور قلب در نماز از وضو شروع ميشه

«و السلام علي من التبع الهدي»
2
0
بدون نام
-
۰۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۳:۴۱
خيلي جالب بود.
3
0
نرگس
-
۰۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۸:۱۰
آفرين به نويسنده خيلي خوب بود/ بابابزرگ خدا بيامرز من وسط نماز اصن پانتوميم بازي مي کرد در حد لاليگا مثلا مي گفت در و ببند حتي بَرَم مي گشت باور کنيد، انشاا... که الان بهشت باشه يادش بخير/ امسال تو راهيان نور بچه ها تو شلمچه شير و کامل باز مي ذاشتن بعد خيلي با حضور قلب و آآآآآآآآروم وضو مي گرفتن شيرم همينجوري باز! اصن قلبم درد گرفت به بعضيا مي گفتم من واستون باز و بسته مي کنم وضو بگيريد بنده خداها هي بم مي گفتن تقبل الله/هه!
7
0
عبدالله
-
۰۲ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۱:۳۲
فضاي روايت رو اصلا دوست نداشتم. راوي هرچند هم حقيقت رو بگه ولي شرط ادب نيست که به استهزاي اشتباهات پدرش بشينه.کسي که خودش موقع اذان نشسته تلويزيون تماشا ميکنه داره پدر خودش رو مسخره ميکنه و به خودش ميباله که روشنفکره و پدرش يه آدم سنتيه که فقط ظاهر دين رو ميبينه. اگه اون شخص واقعا درد دين داشته باشه جور ديگه اي عمل مي کنه و به هيج وجه همچين مسائلي رو جوک نميکنه. حد اقل نميگه بابام اين کارو کرد!
3
2
مجيد
-
۰۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۱:۴۳
طنز زيبا و جذابي بود. واقعياتي را در عين طنازي گفت. توصيات و فضاسازي نسبتا مناسبي هم داشت.
اما مي توانست خيلي هنرمندانه تر باشد و ادب را نسبت به مقام والاي پدر که در قرآن بعد از عبادت خدا قرار دارد، رعايت کند.
3
0
بابا
-
۰۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۲
خوب بود
دقيقا اين اتفاق براي سمت خدا توي خونه ما افتاد
10
0
مريم
-
۰۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۴:۳۹
عااااااااااااااااااااااااااااالي بود...........
10
0
پربازدیدترین آخرین اخبار