کد خبر:۳۲۲۳۲۹
«تفکّر سازندگی» جایی در دهه چهارم انقلاب ندارد
دهه چهارم انقلاب اسلامی، دهه "پیشرفت و عدالت" نام دارد. مقطعی که باید "عدالت" مبنای ساخت کشور باشد. بنابراین "خلق و خوی اشرافی" و "تفکر سازندگی" در این دهه جایی ندارد. قطار انقلاب به سرعت در حال حرکت به سمت آرمان های بلند این ملت است و در این میان، "خود برتر بین ها" و "اشراف" راهی به جز پیاده شدن از این قطار ندارند.

گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»، زینب افراخته؛ در هفتههای گذشته خبری را در میان اخبار خواندیم.خبری از مراسم رونمایی کتاب جدید خاطرات "هاشمی رفسنجانی" که علاوه بر اعضای خانواده او، برخی از مسئولین و چهره های سیاسی نیز در این مراسم حضور داشتند. این برنامه سخنرانان متعددی داشت. صحبت ها و رفتارهای قابل تاملی هم در خلال مراسم از جانب شرکت کنندگان در آن، انجام گرفت.
"صالحی امیری" از تعبیر معروف دکتر شریعتی در رثای بانوی دو عالم، صدیقه ی کبری (علیها السلام) ، استفاده و جمله جدیدی جعل کرد و گفت: "فاطمه، فاطمه است.پس هاشمی، هاشمی است! "
"محسن هاشمی"، فرزند هاشمی رفسنجانی هم با اشاره به آرم "نشر معارف انقلاب اسلامی" – انتشاراتی که متعلّق به هاشمی است- گفت: " در این آرم 5 قلم دیده می شود که نماینده ی 5 فرزند هاشمی است."
اما در میان همه تعریف و تمجیدها و دست بوسی ها از هاشمی در این مراسم، صحبت های "سید محمود دعایی" ، مدیر مسئول روزنامه "اطلاعات" و خاطره ای که او از زمان حضورش در خانه هاشمی و در ایّام قبل از پیروزی انقلاب نقل می کند، قابل تامّل تر و تکان دهنده تر است. دعایی می گوید: "بنده در اتاق کوچکی در منزل آقای هاشمی رفسنجانی نشریه بعثت را منتشر میکردم. به یاد دارم در گوشه حیات نشسته بودم و تایپ میکردم که آقا محسن شما وقتی من را دید به خواهرش فاطمه خانم، گفت: فاطی! فاطی! این مرتیکه اینجا چه کار میکنه؟! "
حالا حرف این است که هر آدم عزّت مندی بعد از خواندن این خبر و این حرف ها چه حالی پیدا می کند؟ اینکه کسی در سن 73 سالگی حاضر شود در حضور این همه آدم و رسانه ها، "مرتیکه" خطاب شدنش را یادآوری کند و هم نوا و هم زمان با جماعتِ حاضر در سالن، به فحشی که نثارش کرده اند بخندد، نشان دهنده چیست؟ اصلا این رفتارها را می شود تنها در نسبتِ با "صالحی امیری" و "دعایی" و فلانی و فلانی و ... تحلیل کرد یا این حرف ها خبر از پدیده کلان تری دارند؟ چه مشی و خُلقی چنین فضایی را به وجود آورده و ادامه داده و همچنان از بازتولیدش استقبال می کند؟ چرا آقای هاشمی از شنیدن و دیدن چنین حرف ها و حرکات تملّق آمیزی اعلام انزجار نمی کند؟ چرا در طی سال ها، این نوع رفتارها در مواجهه با ایشان تکرار و تکرار و تکرار شده و همچنان استمرار دارد؟
حقیقت آن است که هاشمی رفسنجانی در طی سال های گذشته نماد جریانی بوده است که زیستی متفاوت از سایر مردم ایران دارند. هاشمی همان کسی است که در آستانه دهه 70 و در زمان تصدی اش بر پست ریاست جمهوری، بر منبر نماز جمعه تهران، "مانور تجمّل" را تئوریزه کرد. او در آن خطبه ها مسئولین را به نمایش جلوه های تجمّل سفارش کرد. هاشمی خیلی راحت و بی محابا از چیزی صحبت و دفاع کرد که به آن اعتقاد داشت. او البته به این معتقداتش، عمل هم کرد. زندگی شخصی هاشمی و خانواده اش و همچنین آدم های منتسب به جریان او مصداق عینی و عملی این توصیه های هاشمی هستند. همین چند وقت پیش بود که "غلامحسین کرباسچی" – از اعضای حزب "کارگزاران سازندگی" و شهردار وقت تهران در مقطع ریاست جمهوری هاشمی که به جرم فساد مالی محاکمه شد- گفت که "ما فرزندان فکر، توسعه و راه هاشمی هستیم". از "کارگزاران" نامی به میان آمد.اصلا همین حزب کارگزاران که در دولت آقای هاشمی و با نظر ایشان تاسیس شد یادآور چه عملکرد و تفکری است؟ اعضای آن مثل همین جناب کرباسچی و حسین مرعشی –برادر همسر هاشمی- چطور زندگی کرده اند؟ خاطرمان هست که مرعشی در آستانه انتخابات 88 گفته بود: "ما دزدیم؛ احمدی نژاد عرضه نداشت ما را بگیرد." ...
هاشمی رفسنجانی موسس و پیش برنده نگاه و مسیری در اداره کشور است که در آن باید به سمت سازندگی رفت حتی به قیمت لِه شدن مستضعفین در زیر چرخ دنده های توسعه. از یاد این ملت نمی رود که در همین دولت سازندگی بود که تورم 50 درصدی کمر اقشار کم درآمد را شکست و کشور درگیر شورش های اجتماعی شد. نوع نگاه آقای هاشمی به مسائلی همچون عدالت اجتماعی و توسعه چنین ارمغان و حاصل تلخی برای کشور داشت. نگاهی که همچنان ادامه دارد،چنان که کرباسچی می گوید: "دولت روحانی تداوم دولت سازندگی است." در این نگاه، سفرهای تفریحی چندین روزه کیش و کذای مسئولین نه تنها تقبیح نمی شود بلکه گویی تبلیغ هم می شود. انگار آقایان ابایی ندارند که این شیوه و سبک زندگی را نمایش دهند. آن وقت نگاه و فرمایش رهبر معظم انقلاب چنین است: "یک وقت هست که ما در زندگی شخصی خود مثلاً حرکت اشرافگونهیی داریم بین خودمان و خدا؛ که اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مکروه باشد، مکروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما یک وقت هست که ما جلوی چشم مردم یک مانور اشرافیگری میدهیم؛ این دیگر مباح و مکروه ندارد؛ همهاش حرام است؛ بهخاطر اینکه تعلیمدهندهی اشرافیگری است به: اولاً زیردستهای خودمان، ثانیاً آحاد مردم به این کار تشویق میشوند. ما نباید مردم را به این کار تشویق کنیم. ممکن است در داخل جامعه کسانی پولدار باشند و ریخت و پاش کنند - البته این کار بدی است، ولی به خودشان مربوط است. ریخت و پاش ما مشوق ریخت و پاش دیگران است." (1)
دهه چهارم انقلاب اسلامی، دهه "پیشرفت و عدالت" نام دارد. مقطعی که باید "عدالت" مبنای ساخت کشور باشد. بنابراین "خلق و خوی اشرافی" و "تفکر سازندگی" در این دهه جایی ندارد. قطار انقلاب به سرعت در حال حرکت به سمت آرمان های بلند این ملت است و در این میان، "خود برتر بین ها" و "اشراف" راهی به جز پیاده شدن از این قطار ندارند.
1-بیانات در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت. 8/6/84
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
نظرات شما
عالي بود .......
پاسخ
«تفکّر سازندگي» جايي در دهه چهارم انقلاب دارد
پاسخ