کد خبر:۳۳۱۷۶۷
بازگشت غرورآفرین«فرهان» به «خبرگزاری دانشجو»!
یانگوم کارآفرین میشود!
که از غذاهای رنگارنگ یانگوم شروع شد، با جنگ های کذایی جومونگ اوج گرفت و با دونگی هم، بومب...!

گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ فرهان- اُه اُه! عجب بویی می آیدها! شما هم احساس می فرمایید؟!
اصلا خودتان یک فین بفرمایید! ملاحظه فرمودید؟! کأنّه آمونیاک خالص تا فیها خالدون حلقوم آدمیزاد را شرحه شرحه می نماید لامصب!
بعععععله! بوی ماه امتحانات پیچیده بود در فضا....
هنوز بوی ماه مهر داشت تو کله مان جولان میداد و کأنّه پتک هالک شگفت انگیز ، دم به دم ما را مستفیض مینمود که یک هویی چشم باز کردیم و دیدیم بوی ماه امتحانات تو حلقمان پیچیده و دارد حالی به حالیمان می کند! لشگرسهمگین امتحانات کذایی به سان لشگر قوم تاتار(!) چتر انداخته رو زندگی مان و دارد چش و چال خواب و خوراکمان را از تنبوشه دماغمان، راسته و درسته بیرون میکشد!
از وقتی این رایحه کذایی فضا را معطر نموده است ، ما میان کلونی جزوه هامان چنبره زده ایم و داریم با عبارات ثقیل و زبان نفهم جزوه هامان کشتی کج میگیریم!
این شب های امتحانات هم شب های رازآلودیست برای خودش!
بنده شخصا در همین شب های دراز و لا انتها بود که لابه لای جزوه های هیروگیلفیام کشفیاتی نمودم که زندگی ام را متحول نموده است!
مثلا همین چند شب پیش بود که اهل بیتمان همگی زیر پتوهای پرقو ولو شده بودند و به خواب خرسهای قطبی گفته بودند زرشک(!). ما آن شب به سان سایر شب های ماضی ، دو رأس چوب کبریت را گذاشته بودیم لای پلک هامان که از زور خواب آلودگی و پفیدگی آدمیزاد را یاد مسقطی های قلمبهی کرمان می انداخت تا بلکم بدین حیلت بتوانیم تا خروسخوان فردا ، جزوه 4 ماهه را یک شبه جویده و فردا حسابی از خجالت برگه امتحان دربیاییم...
بعله، آن قدری که مخیله ام یاری میدهد، یک دو واحدی تئوری داشتیم، همان دو واحدی که سر و ته قضیه اش را با یک تحقیق آبدوغ خیاری هم می آوریم و برای خالی نبودن عریضه یک کنفرانس ده دقیقه ایم می چسبانیم تنگش!
ها بــــله! امتحان کارآفرنینی داشتیم. آنشب همانطور که داشتیم برای خودمان میان صفحه های قطور کتاب، جولان میدادیم و روضه ننه من غریبم سرداده بودیم که تا فردا چه طوری این دیگ عظیم اطلاعات را تو مغزمان بچپانیم، یک هویی به یک مطالبی برخوردیم که نظر ما را به خود جلب نمود!
آقا یک جایی نوشته بود برای تربیت آدم های کار آفرین باید ایده ها و رفتارهای کارآفرینی را تو مخ خلایق فرو کرد. تربیت از دوران طفولیت می آغازد. از همان موقع ها باید روحیه شکست ناپذیری و تلاش و عرق ریزی و خوداتکایی و خودجوشی و این ها را تو کَت این آدمیزاد فرو کرد....
یک جای دیگر نوشته بود یکی از ابزارهای بسیار مهمی که می تواند روحیه تعهد و شکست ناپدیری و تجربه دوستی و اینها را به آدمیزاد یاد بدهد رسانه می باشد....
از آنجا که آدمیزاد باید درسش را عملی بخواند تا توی مخش بماند ما هم برآن شدیم که یک دور شمسی قمری در اطراف و اکناف رسانه بزنیم بلکم بتوانیم فرمول های کذایی جزوه را روی آنها هجی نماییم!
در این پروسه جانفرسا سخت مشغول بودیم که ذهنمان مارا برد سراغ سریالهایی که در چند سال اخیر دارد کأنه قارچ در گوشه و کنار رسانه مان چنبره میزند و خلایق از 6 تا 66 ساله را میخکوب می نماید!
سریالهای کره ای....
که از غذاهای رنگارنگ یانگوم شروع شد، با جنگ های کذایی جومونگ اوج گرفت و با دونگی هم، بومب...!
داستانهای افسانه ای که محور همه آنها شخصیت رنج کشیده ، اغلب بی خانمان، نادار و فقیری است که فی النهایه و با یک کش و قوس های فراوان می شود تانکر موفقیت! آمّا...
طبق افاضات جزوه غول پیکر ما چند نکته در این میان دارد جولان میدهد...:
تعریف هدف و تلاش...
هرچند که خیلی از سریال سعی می کنند که خیلی زیبا و شاعرانه و پروانه ای به آدم بگویند:
فرار نکن، بایست و مشکلات را حل کن !
این اسطوره های افسانه ای کره ای اما میگویند:
فرار نکن مشکلات را حل کن و جلوتر برو....!
واین همان روحیه ایست که کارآفرینی در به در تو سر خودش میکوبد تا تو حلق خلایق فروکند!
برخلاف برخی آموزه های غلط که معمولا آدم های خوب، آرام و بی دردسر و کم چالش اند، این اسطوره ها ی خوب اما پر جنب و جوش، پر دردسر و پر کار اند.
هرچند در ابتدا صدای قار قور توی شکمشان دارد سمفونی می زند اما در سایه تلاش درست، رفته رفته به ثروت قارون میگویند زرشک!
یعنی مواهب مادیِ، در سایه تلاش و پایبندی به ارزش ها "هردوباهم" ، نه فقط پایبندی به ارزش ها به تنهایی.
شادی!
در دنیایی که گریه و بدبختی دارد رو سر و کول خلایق جولان های نان و آبدار میدهد، این اسطوره های کذایی با باور به حقیقت زندگی، زنده دل اند!
کلا سیگنال مثبت میفرستندها!!!
این ها همان خلاء های روحی خلایق است که با دیدن اسطوره ای که این خلاءها را ندارد این طوری سیخ میشوند جلوی تیلوزیون و انگار برق سه فاز از کله شان پریده باشد همزاد پنداریشان گل میکند!
خدایی دیدیم جزوه بدبختمان دارد راست میگوید بینوا!
بعضی برنامه ها را که آدمیزاد می بیند فقط یاد فلاکت هایش می افتد و می نشیند های های زار میزند!
بعضی ها که فقط مسلسل وار یا هتک حرمت میکنند یا جلمه های رکیکشان را تو گوش اطفال بلغور مینمایند! بعضی هاشان هم که با یک تم کلیشه ای میگویند بد نباش که بدبخت می شوی!
خدایی همچین برنامه هایی چه عاید خلایق می کند جز هپل هپو کردن وقت آدمیزاد...
به گمانم بد نباشد فیلم سازانمان را یک دوره ببریم کره دورهمی کارآفرینی بگذارنیم ها...!
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
ارسال نظر
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
جووناي ما حاضر نيستند چند سال سختي بکشن و حقوق کم اوايل کار هاي توليدي رو تحمل کنن، ميخوان از اولش موفق باشن و پولدار و بنابراين فسادهايي هم به خاطر اين طرز نگرش پيش مياد، فسااد هاي اقتصادي براي زودتر پولدار شدن
اتفاقا در بسيازي از فيلم هاي دهه ي اخير همين کشور هاي نامبرده ، اهداف و مقاصدشونو رو چنان مدبرانه در لايه هاي پنهاني فيلم ، به بينندگان خود القا ميکنند که گاها حتي منتقدان هم در بهت و حيرت ميمونن
که متاسفانه خيلي از جووناي ما فکر و وقتشونو با پيگيري برخي از همين فيلم ها هدر داده در حاليکه بسياري از رسانه هاي نامبرده در دست کشورهايي هست که با هدف دارن روي فرهنگ دنيا و خصوصا فرهنگ کشور هاي اسلامي رد پاي بي حجابي ، خشونت ، همجنسگرايي و.... ميذارن
اللهم عجل لوليک الفرج
وتنها جمله اي براي دوستان:مبادا برسد روزي که ديگران در عمل به قرآن از شما پيشي بگيرند!
ادب به پدر و مادر و کرنش و تعظيم در مقابل انها حرف اول را ميزند
تلاش و کوشش
راه حل هاي خلاقانه
اونوقت سريال هاي ما !!!
بعمرم وقت نزاشتم يه سريال(مخصوصن شبکه سه ) رو دنبال کنم
شبکه هاي يک و دو،بندرت(وقتي جوون بوديم
دقيقا درست فرموديد .
قبلا هم صاحب نظران براي پيشرفت مجدد ايران ، شاهان قاجار را به اروپا بردند تا پيشرفت هايشان را ببينند و بيايند به مملکتشان برسند ، ولي در يک نتيجه ي باور نکردني ، شاهان محترم (!) قاجار ايران را هکتار هکتار کرايه دادند و فروختند تا هزينه ي عيش و نوش چندمين بار سفر به "فرنگشان" را جور کنند .
همان تجربه کافي است . نيازي به به فروش سينما و يا کرايه دادنش نداريم ...!!!