فرهنگ وزارت برای «وزارت فرهنگ»
تا زماني كه مناسبات ميان مديران فرهنگي جامعه و هنرمندان و نويسندگان بر اساس سلايق و توهمات و پيش فرض هاي قطعي محاسبه شده مديران در سطوح مختلف شكل بگيرد، نمي توان توقع هيچ اتفاق مبارك و رو به جلويي را از ايشان داشت.
خوشبينانه اش مي شود در جا زدن، و واقع بينانه اش هم پسرفت و عقبگردهاي آنچناني كه در طول زمامداري دولت هاي مختلف و آدم هاي مختلف، شاهد و ناظر آن بوده ايم و البته صدافسوس که «آنچه به جايي نرسد فرياد است»!
واقعيت اين است كه اولين پيش نياز مديران فرهنگي خاصه وزير فرهنگ كشور، اين است كه جايگاه خودش را بداند. از قرار معلوم و مطلوب، يکي از وظايف اصلي ايشان خدمتگزاري به اهالي فرهنگ و هنر و زمينه سازي براي اعمال سياست هاي مدون «حمايتي- هدايتي» است كه زير چتر استانداردهاي متنوع قالب هاي مختلف هنري شكل بگيرد.
يا بگذاريد اينطور بگوييم كه كسي كه وزير يا مدير عالي رتبه يا جزء بدنه مديريتي فرهنگ و هنر جامعه است، در مرحله اول بايد يك شناخت نسبي از مقوله هنر بدست آورد؛ اين از اوجب واجبات است و تا اين اتفاق نيفتد، هيچ گام مثبتي برداشته نخواهد شد.
محيط فرهنگ و هنر نه مي تواند امنيتي باشد و نه بخشنامه اي؛ نه مي تواند سفارشي باشد و نه خنثي؛ همه اينها البته مي تواند باشد، ولي فقط در حد يك لايه رويي و قشري نازك از ظاهري – احتمالا – فريبنده كه البته در اين زمان و زمانه اين احتمال بشدت ضعيف شده است.
كمتر پيش آمده است كه در طول 30 سال گذشته بر مدار و بدنه تدوين و تنظيم و اعمال سياست ها و آدم هاي سياستگزار عرصه فرهنگ و هنر، سايه اي از اين روحيه كه از الزامات و اوليات اين فضاست، افكنده و شميمي از آن روحيه شنيده شده باشد.
آقايان مديران فرهنگي كه علي الاغلب از درد ناشنوايي بهره يكپارچه اي برده اند و گوششان در «باطن» و در «پس پرده» به چيزي بدهكار نيست، معمولا خود را «رئيس» (؟!) و فرمانگذار عرصه فرهنگ و هنر مي دانند.
چيزي كه در اين باره به شكل ترحم برانگيز و رقت آوري بايد به ايشان گوشزد شود وجود خارجي نداشتن اين فضاهاست كه بيشتر در توهم هاي ناشي از چرت هاي ملوكانه حضرات شكل مي گيرد.
عرصه فرهنگ و هنر به كسي نياز دارد كه اهليت آن را داشته باشد و براي اين اهليت هم شناخت لازم است، هم سياست، هم سوز و قاطعيت.
بر آنم كه اتفاقا در عرصه فرهنگ و هنر مماشات، تدبير، تهييج، بلندنظري و دورانديشي بايد با قاطعيت همراه باشد.
اجازه دهيد يك مثال خيلي جزئي و ساده و ريز بزنيم، به همان اندازه كه رفتار زشت و غيرقابل قبول «گ. ف» در كشف حجاب و با بدن نيمه عريان حاضر شدن در جشنواره خارجي، قابل محكوميت و ابراز تنفر است، دفاع از اكران فيلم «خاك آشنا»ي بهمن فرمان آرا هم لازم و واجب است.
به بيان ديگر، مسئولان ما بايد يك الگوي رفتاري داشته باشند. الگويي كه بر تارك آن، تدبير و متانت و درايت و بينش و سواد و بلندنظري و البته قاطعيت مي درخشد.
و باز هم بي ترديد اينكه، پشتوانه اين قاطعيت بايد علم و تفكر و راي و انديشه باشد، والا تبديل به جاهليت مي شود و موسي(ع) فرمود: من كور مادر زاد را توانستم شفا دهم، ولي آدم جاهل را نه!
اميدواريم وزير آينده فرهنگ و ارشاد اسلامي اهليت اين مسند خطير را داشته باشد.
انشاءالله