فانوس رفاقت روشن نيست؟
فيلم «نياز» ساخته عليرضا داوود نژاد را مي توان يكي از نجيب ترين آثار سينماي ايران دانست؛ فيلمي آنچنان مظلوم و محجوب كه بايد با وضو به تماشايش نشست.
فيلم آنچنان داغ و پرخون و تكان دهنده و زيباست كه انسان را به تحيري مخفي و انقلابي دروني وا مي دارد. نياز به اثري در دفاع از هويت صنفي محرومين و مستضعفين است؛ نشانه شناسي دقيق و درست و به جاي محروميت و فقر و حجب و ايثار. نشانه شناسي همدلي و وفاداري و سختي و خدا. نشانه شناسي سينماي انقلاب ما كه ماهيتش پابرهنگي و غايتش عدالت و آزادي است.
نشانه شناسي سينماي «خرق حجاب تكنيك» و بالاخره نشانه شناسي مردماني كه درد را مي شناسند و نامشان در طومار جغرافيايي زماني اين تاريخ عجيب و دوست نداشتني ثبت و ضبط است. مگر مي توان فقر را دوست داشت اشك و ياس يك مادر را چطور؟ درد را؟ تلاش كردن و سختي كشيدن و آنوقت با دست خالي به خانه برگشتن را ؟ فيلم نياز هم به جهت نرم افزار داستاني و هم از جهت سخت افزاري فرمي، انتخابهاي دقيقي را انجام داده است.
تصوير محروميت و فقر و استضعاف انسانها در بستر يك داستان جذاب و در عين حال ساده اجتماعي در پيوند با چيدمان و ميزانسنهاي درست بيان تصويرياش، مجموعهاي در هم تنيده و تلفيقي مستحكم و ناب را در فيلم نياز پديد آورده است كه با جان و روان مخاطب، ارتباطي تنگاتنگ به وجود آورده است.
فيلم «نياز» در ايجاد فضاي پرخون و داغ خانوادهاي با مختصات خاصي كه در آن محور داستان قرار مي گيرد، بسيار موفق است در مكاني كم نظير و معروف فيلم كه گفت و گوي تند و جدي و جانانه اي ميان مادر و جوانش در گرفته است، مولفههاي سينمايي، آنچنان جذاب و بجا كار شده است كه صميميتي مضاعف و به ياد ماندني ميان تماشاگر و فيلم به وجود مي آورد.
فيلم «نياز» داستان رقابت و تبديل شدن آن به رفاقت است، رفاقتي كه از متن هنجارهاي عاطفي مردمان مي گذرد كه در اوج محروميت و مظلوميت، داغدار دل ديوانه خويشند و وامدار آينه معرفت و بزرگواري به ارث رسيده شان.
حديث نياز نقل چگونه زيستن است و چگونه رسيدن و نه فقط زيستن و رسيدن آنچه ميان دو شخصيت جوان جوياي كار فيلم در مي گيرد به تدريج و شايد هم از همان ابتدا تبديل به يك سلوك مي شود. «نياز» فيلم سلوك است و شخصيت اصلي آن سالكي است كه در هيئت يك جوان جوياي كار و البته از خانوادههاي مستضعف و رنج ديده، پا در طي طريقي مي گذارد كه از ميانه رنج و درد مي گذرد و به رستگاري منتهي مي شود.
فيلمهايي مثل نياز از نيازمنديهاي هميشگي سينماي ايران به ويژه در اين روزگار حسرت و عسرت و رخوت و نخوت اين هنر امروزي است.
به نياز نيازمنديم، مبرم! /انتهاي پيام/