نسخه بدلي منگليزم شهري!
شنبه، دهم مرداد ماه در تالار چهارسوي تئاترشهر نمايشي به نام «بدل» به نويسندگي آقاي هدايت هاشمي و كارگرداني آقاي هادي عامل اجرا شد؛ نام گروه هم از قرار معلوم «پايتي ها» است.
در خلاصه نمايش آمده است: «حاكمي مي خواهد براي سامان دادن اوضاع به شهر بيايد، بين راه براي حاكم اتفاقي مي افتد...».
اين نمايش در بخش صحنه اي (on stoye) جشنواره - چهاردهمين دوره - بين المللي تئاتر آييني و سنتي اجرا شد.
صحنه عبارت بود از يك پرده نقاشي شده از لوكيشني احتمالاً قديمي و ... همين!
گروه موسيقي هم با سه يا چهار ساز زهي و بادي كه گاه عواملش، بازيگر هم مي شدند و گاه سياهي لشكر در گوشه صحنه حضور داشت، مقاديري اسباب بازي، بازيگراني با لباس هاي - احتمالاً - «سنتي»، جناب زورو و ... و بالاخره همان شيوه مالوف و قديمي تئاتر در تئاتر، درست مثل فيلم در فيلم خودمان در حوزه سينما.
كار مغشوشي بود، نه جدي بود و نه حرفه اي، بازي ها بشدت افت و خيز داشت و من حيث المجموع يكدست نبود؛ از بازي متوسط بود تا بازي بشدت نازل و حتي تعجب برانگيز.
بازيگران جابه جا در سكنات و اداي كلمات، تپق ميزدند و لكنت مي گرفتند.
طنز موقعيت و كلامي هم به نخ نما شده ترين شكل جاري و ساري بود و تمام اينها، اندك ابتكارات و خلاقيت هاي موقعيتي را هم به شكل ناجوانمردانهاي بر باد مي داد.
فقط اي كاش آن قسمت جابه جا تكرار شونده اي كه بازيگران دو تايي دوشادوش، به مناسبت يا بي مناسبت شلوارشان را پايين مي كشيدند و الفاظ و اصطلاحات مبتذل و محقر به كار مي بردند، اتفاق نمي افتاد.
يادمان باشد، عرصه هنر و قلم، اساساً قرار نيست، جلوه دهنده «همه چيز»، به بهانه واقع گرايي و نزديك شدن به حس مخاطب باشد؛ كه اگر چنين بود، ديگر هيچ حد يقفي براي حفظ حيا و تداوم عفت و حرمت خيلي چيزها باقي نمي ماند.
كه البته .... كه البته مي دانيم در برخي محافل مدت هاست چنين چيزهايي باقي نمانده و فاتحه اش خوانده و سفره اش برچيده شده، ولي كاش يك نفر به آقايان مسئول در حوزه فرهنگ و هنر يادآوري مي كرد تا روزي چند بار نگاهي به اطرافشان بيندازند و ببينند در كجا و با چه مختصاتي زندگي مي كنند، والا از بعضي از جماعت «هنرمند» - از اين واژه شبه هنرمند متنفرم، پر از تقلب و دورويي و جعل است - توقعي نيست، سال هاست كه نيست./انتهاي پيام/