کد خبر:۳۶۱۲۵۸
به بهانه روز جهانی کودک؛

یادی از شعرهای دوران کودکی؛ از "صد دانه یاقوت" تا "باز باران با ترانه"

باز باران با ترانه/ با گوهرهای فراوان/ می‌خورد بر بام خانه/ یادم آرد روز باران/ گردش یک روز دیرین/ خوب و شیرین/ توی جنگل‌های گیلان...

به گزارش خبرنگار حوزه هنر و ادب «خبرگزاری دانشجو»، به بهانه 16 مهر ماه که روز جهانی کودک نام گرفته است نگاهی داریم به شعرها و ترانه‌هایی که در کتاب‌های درسی دهه‌های گذشته آمده بودند و تبدیل به خاطره جمعی نسل ما شدند.

 

«باز باران با ترانه»

 

باز باران با ترانه/ با گوهرهای فراوان/ می‌خورد بر بام خانه/ یادم آرد روز باران/ گردش یک روز دیرین/ خوب و شیرین/ توی جنگل‌های گیلان/ کودکی ده ساله بودم/ شاد و خرم/ نرم و نازک/ چست و چابک/ با دو پای کودکانه/ می‌دویدم همچو آهو/ می‌پریدم از لب جو/ دور می‌گشتم ز خانه/ می‌شنیدم از پرنده/ از لب باد وزنده/ داستان‌های نهانی/ رازهای زندگانی/ برق چون شمشیر بران. پاره می‌کرد ابرها را/ تندر دیوان غران/ مشت می‌زد ابرها را/ جنگل از باد گریزان. چرخ‌ها می‌زد چو دریا/ دانه‌های گرد باران/ پهن می‌گشت به هرجا/ سبزه در زیر درختان. رفته رفته گشت دریا/ توی این دریای جوشان/ جنگل وارونه پیدا/ بس گوارا بود باران/ وه چه زیبا بود باران/ می‌شنیدم اندر این گوهر فشانی/ رازهای جاودانی، پندهای آسمانی/ بشنو از من کودک من/ پیش چشم مرد فردا/ زندگانی خواه تیره خواه روشن/ هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا

 

شاعر: گلچین گیلانی

 

 

 

 

«دو کاج»

 

در کنار خطوط سیم پیام/ خارج ازده دو کاج روییدند/ سالیان دراز رهگذران/ آن دو را چون دو دوست می‌دیدند/ روزی از روزهای پاییزی/ زیر رگبار و تازیانه باد/ یکی از کاج‌ها به خود لرزید/ خم شد و روی دیگری افتاد/ گفت ‌ای آشنا ببخش مرا/ خوب در حال من تأمل کن/ ریشه هایم ز خاک بیرون است/ چند روزی مرا تحمل کن/ کاج همسایه گفت با تندی/ مردم آزار از تو بیزارم/ دور شو دست از سرم بردار/  من کجا طاقت تو را دارم/ بینوا را سپس تکانی داد/ یار بی رحم و بی محبت او/ سیم‌ها پاره گشت و کاج افتاد/ بر زمین نقش بست قامت او/ مرکز ارتباط دید آن روز/ انتقال پیام ممکن نیست/ گشت عازم گروه پی جویی/ تا ببیند که عیب کار از چیست/ سیمبانان پس از مرمت سیم/ راه تکرار بر خطر بستند/ یعنی آن کاج سنگ دل را نیز/ با تبر تکه تکه بشکستند

 

شاعر: محمد جواد محبت

 

 

«صد دانه یاقوت»

 

صد دانه یاقوت دسته به دسته

با نظم و ترتیب یک جا نشسته

هر دانه‌ای هست خوش رنگ و رخشان

قلب سفیدی در سینه آن

یاقوت‌ها را پیچیده با هم

در پوششی نرم پروردگارم

هم ترش و شیرین هم آب دار است

سرخ است و زیبا نامش انار است

 

 

«زاغ و روباه»

 

زاغکی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید

بر درختی نشست در راهی

که از آن می‌گذشت روباهی

روبه پرفریب و حیلت ساز

رفت پای درخت و کرد آواز

گفت به به چقدر زیبایی

چه سری چه دمی عجب پایی

پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ

نیست بالاتر از سیاهی رنگ

گر خوش آواز بودی و خوشخوان

نبودی بهتر از تو در مرغان

زاغ می‌خواست قار قار کند

تا که آوازش آشکار کند

طعمه افتاد چون دهان بگشود

روبهک جست و طعمه را بربود

 

شاعر: حبیب یغمایی

 

 

«یار مهربان»

 

من یار مهربانم

دانا و خوش زبانم

گویم سخن فراوان

با آن که بی زبانم

پندت دهم فراوان

من یار پند دانم

من دوستی هنرمند

با سود و بی زیانم

از من مباش غافل

من یار پند دانم

 

شاعر: عباس یمینی شریف

 

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
نظرات بینندگان
ترانه
Iran (Islamic Republic of)
۱۶ مهر ۱۳۹۳ - ۲۳:۳۵
یادش بخیر واقعا شعر بودند
8
1
بیرق
Iran, Islamic Republic of
۱۷ مهر ۱۳۹۳ - ۰۸:۴۲
با سلام خیلی عالی بود رفتم به اون سالها دمتون گرم.
8
0
مسعود
Iran (Islamic Republic of)
۱۷ مهر ۱۳۹۳ - ۰۹:۵۶
هیییییییییییییییی!
8
1
sahar
Iran (Islamic Republic of)
۲۴ دی ۱۳۹۳ - ۱۸:۳۱
یاد و خاطره هایمان زنده شد
7
1
مجید بیگلری
Iran (Islamic Republic of)
۰۶ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۶:۰۱
سلام خداقوت بسیار عالی بود و یاد ایام گذشته بخیر
5
0
پربازدیدترین آخرین اخبار