حضوري ديگر آنچنان كه بايد و شايد
اگر پيش از اين، سينماي ايران را تنها در قامت جشنواره هاي خارجي و يا اكران خاص و سينماي تكي ديده بوديم، اينك با اكران يك فيلم كلاسيك و در آن حال مدرن كه توانسته است ذائقه منتقدان و جشنواره ها و مردم را به صورتي يكپارچه و همراستا، به دست آورد و شيرين كند، در سينماي جهان به نوعي تجديد حيات فرا اصلي و فرا منطقهاي را براي سينماي ايران شاهد هستيم.
اينكه سينماي ايران بتواند دستاوردها و محصولاتي داشته باشد كه بنابر استانداردهاي جهاني از نمره قابل قبولي برخوردار شوند و بتوانند جاي پاي خود را در عرصه جهاني آثار سينماي سراسر دنيا باز و محكم كنند، اتفاقي است نو و خجسته كه در راستاي تحكيم و تعميق حضور مثمرثمر و تاثيرگذار سينماي ايران است.
فيلم اصغر فرهادي توانست با دست و پا زدن و رسيدن به يك ساختار مستحكم و يك جلوه معتبر و حتي فراتر از استانداردهاي مالوف و مانوس سينماي ايران، نشانه گذاري جديدي را در هنر هفتم دنيا براي ايران به دست آورد و تداركي ديگر براي جلوه هاي جهاني اين سينما فراهم كند.
به راستي، زمينه هاي اين حضور جهاني محكم و فاخر چيست؟ شايد اگر سينماي ايران با خروجي ديگر و اثر نازل و نه چندان قابل دفاعي، بنابر زد و بندهاي معمول و شناخته شده سينما با رابطه وارد چنين گودي مي شد، اثر بخشي و آينده سازي اين چنيني، آنچنان كه «درباره الي» فراهم آورده، هرگز به دست نمي آمد.
«درباره الي» آن چنان ساختار قدرتمند و معتبري را به لحاظ فرم و روايت و ساير مختصات و ويژگي هاي نرم افزاري و سخت افزاري سينمايي پديد آورده است كه جاي آن در تكاپوي رو به بالاي سينماي معاصر در حوزه فرم و محتوا كه يك سيستم يكپارچه و واحد را تشكيل مي دهند، غير قابل انكار و حذف است.
سينماي ايران، چه مديران و چه هنرمندان و چه مردم و منتقدان، بايستي قدر اين موقعيت را بشناسند و بدانند و به اميد آنكه شاهد تكرار و گسترش چنين مواضع غرور آميز و اميدوار كنندهاي براي سينماي ايران باشيم.
محمدرضا محقق