همه چيز خوب است ولي تو باور نكن!
خاطرات ما از پخش سريالهاي پس از افطار به سالهاي نه چندان دوري منتهي مي شود كه غالباً يكي از محصولات «سوري» ميهمان لحظات اوليه شبانگاهي مردم در ماه مبارك رمضان مي شد.
اما پس از آن كه مسئولان سيما به دلايلي دريافتند كه اولويت با ارائه آثار داخلي در اين مواقع است، بتدريج شمايلي «مناسبتي» در صورتي حجيم، ساعات اوليه پس از افطار را در شبكههاي مختلف دربرگرفت.
اما واقعيت اين است كه تجربه چندين ساله اين روند نشان مي دهد كه اين برنامه ها هيچ گاه نتوانستند در قامت يك برنامه «مناسبتي» در هيئت «يادآوريهاي» لازم در زمان و زمانه «رمضان» ايفاي نقش كنند.
مجموعه كارهاي ارائه شده در اين سالها، كمتر توانست گويا و جوياي ويژگيهاي منحصر به فرد ماه مبارك باشد و نوعي هدف گذاري و جريان سازي را در راستاي ارتقاء و تعميق باورهاي «رمضان»ي دنبال كند.
سريالهاي ارائه شده علي الاغلب يا به واسطه ابتذال و لودگي و شوخي و نه طنز فروغلتيدند يا در ساختاري فانتزي و من درآوري، جلوههايي بصري شدند از عرض اندام شيطان!
نكته اصلي هم در فهم مديران سيما و سفارشي سازان سريالي، از مفاهيمي مثل سرخوشي و رفع خستگي تا تجربه ديني و امر قدسي و چشم برزخي و معرفت و عرفان و ... است.
عجيب اينكه گاه اين فروغلتيدن تا مرزشكنيها و در نورديدن خطوط قرمز حجب و حيا و عفت اجتماعي نيز كشيده مي شود و مثلاً در سريال سال گذشته - بزنگاه- دريده گويي و فحش و استهزا و تمسخر آيينها و حرمت شكنيها و ... و چيزهايي از اين دست به وفور و در شمايل و ادوات متنوع در طول سريال به چشم مي خورد تا جايي كه فرياد هيئت نظارت بر صدا و سيما و اهالي رسانه و عموم مردم را درآورد.
از طرف ديگر، همانطور كه اشاره كرديم، تلقي برنامه سازان و حمايت و هدايت كنندگان آنها از موضوعات ديني و مناسبتي به كلي غلط و منحرف است.
مثلاً حضرات فكر مي كنند اگر با افكتهاي تصويري و اضافه كردن دود و آتش به تصوير - با بهره مندي از فريبندگيهاي رايانهاي - توانستند جلوههايي خلاف آمد عادت به لحاظ بصري بيافرينند، پس در به تصوير كشاندن برزخ و دوزخ و شيطان و موضوعات ديني موفق شده اند!
خيلي تاثربرانگيز است كه صدا و سيما با اين همه عرض و طول و اين همه كارشناسان و مركز پژوهش و ... در سطح برنامه سازي كه خروجي و محصول اصلي و مهم آن است از چنين فهم و تلقي سطحي و چندش آوري برخوردار باشد.
في الواقع بايد گفت نتيجه كارهاي «فوريتي» دوستان در عرصه مناسبات مذهبي و ديني، با اضافه كردن و تزريق يك عنوان «كارشناس مذهبي» حل شدني نيست و نمي توان با به دست گرفتن يك فيلمنامه «مثلث عشقي» يا «داستان جنايي» يا «يك داستان همينطوري» و تدوين و تنظيم چند لوكيشن و ديالوگ و يا تيپ و شخصيت خيلي فرعي شبه مذهبي به آن و يا احياناً اضافه كردن يك «روحاني» به عنوان جلوه بصري «خاص» و در آخر هم سر هم بندي عنوان «كارشناس مذهبي» به يك اثر فاخر و تاثيرگذار و ارزشمند ديني رسيد و به تعميق انديشههاي معرفتي اسلام همت گمارد.
نتيجه چنين روندي مي شود امثال «بزنگاه» كه به واقع جز ابتذال و خشونت و فحش و توهين به شعور و حرمت مخاطب چيز ديگري نبود؛ يا ساير آثاري كه بيشتر از جهت افكتهاي كامپيوتريشان كسب آبرو مي كردند تا ارزشهاي متني و جلوههاي باطني هنرورزي.
اساساً در بسياري از اين سريالها كه ظاهراً قرار است بستري براي روايت و تصوير «باورها» و تعميق كننده «تدين»ها باشند، موضوع، يك امر عرفي، تم، يك داستانك معمولي و جلوه هم يا استهزا و لودگي و فحاشي است يا افكتهاي صوتي- تصويري مهوع و خيال پردازانه.
آن وقت اگر در ميانه اين معركه گيري چند پاره، تابلوها و شعارها و ديالوگها و تيپهاي شرعي و مذهبي و فلشهاي عرفاني به نحوي وصله پينه، به كار اضافه شود، محصول چيزي مي شود مصنوعي، غيرقابل باور و عميقاً غيركارا كه اگر در مناسبتي غير از ماه رمضان هم پخش مي شد؛ چندان فرقي نمي كرد و اتفاق خاصي نمي افتاد، شايد از يك جهت بهتر هم بود و آن اينكه لحظات معنوي و سرشار افطار مردمان روزه دار به اين مباحث و مسائل آلوده نمي شد.
ظاهراً سريال سازي در رسانه ملي كه به «سري دوزي» شباهت مضاعف و روزافزوني پيدا كرده در گير و دار عنوان سازيهاي جعلي مثل كارشناس مذهبي و تزريق سرم و بالا انداختن قرص اين كارشناسهايي كه جلوه اصلي اش در تيتراژ آغازين و پاياني است؛ به علاوه مراكز عريض و طويل پژوهش و نظرخواهي كه البته آمار رضايت و بهره مندي مخاطبانشان نيز همواره بالاي 80 درصد است كه به موقعيت خطرناك و تكان دهنده نزديك شده و مي شود.
ترديدي نيست كه چشم فروبستن بر اين همه كژي و ناراستي و هضم شدن در مرداب مصلحت سنجيهاي متعدد و متنوع اين روزگار و در عين حال رنگ و لعاب بخشيدن به كارهاي بي مايه و ابتر و مصنوعي، نه تنها چاره كار نيست، بلكه هر چه بيشتر و پيشتر، ادامه اين روند را مشكل تر و خطرات آن را بيشتر مي كند.
فراموش نكنيم كه صدا و سيما قرار بود دانشگاه عمومي باشد و ذهن مخاطبانش با روبر شدن با آثار و محصولات آن، به نوعي «تربيت» بصري عادت مي كند و اين تربيت ذهني، ارتباط مستقيمي با نوع رهيافتها و رويكردهاي مردمان در امور جاري و روزمره زندگيشان دارد؛ اين تاثيرگذاري غيرقابل كتمان است كه با در نظر گرفتن شرايط رو به رشد يا رو به انحطاط يك مجموعه مي تواند قابل ستايش يا تاسف باشد.
آنچه در ماه مبارك رمضان امسال هم قرار است ذيل عنوان سريالهاي مناسبتي به خانههاي مردم آورده شود و بدانها عرضه گردد با همين قضاوتها و همين مناط و معيارها روبرو خواهد بود و به سنجش گذاشته خواهد شد.
اگر از سفارشي نويسان و نان به نرخ روز خوراني كه جهت باد، مسير مواضعشان را مشخص مي كند بگذريم، منتقدان جدي و حرفهاي و دلسوزان عرصه نقد و نظر، جز با تيغ نقد كه عيار دل و ديده است به مصاف آثار رسانه ملي نخواهند رفت و اين شيوه هم رسم مردانگي است و هم منش دلسوزي و هم سيره حرفهاي نقد.
آيا مسئولان و مديران رسانه ملي گوش شنوايي در اختيار دارند؟
/انتهاي پيام/