وقتي از فيلمنامه خوب حرف مي‌زنيم...!
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۲۵۷۷

وقتي از فيلمنامه خوب حرف مي‌زنيم...!

يكي از ويژگي‌هاي فيلمنامه نويس خوب، الزاما مراوده او با ديگر ساحت‌هاي قلمي و مطالعه و همزيستي با وادي‌هاي ديگر فكري است كه ساير هنرها و ادبيات از آن جمله است.

سينما، اساسا نيازمند ادبيات است؛ به اين معنا كه در تزريق ايده و پردازش فضاهاي خلاقه هنري، خاصه در ساحت تصوير، رجوع به «ادبيات» اجتناب ناپذير است.

اين تعامل و تعاطي در اكثريت هنرها و عرصه هاي خلق، نسبت به يكديگر و يا به صورت چندگانه وجود دارد، اما اين تبادل و داد و ستد، به صورتي ويژه، ميان «سينما» كه هنر تصوير است و شكل و ادبيات و شعر كه هنر كلمه است و بيان، برقرار است؛ هم ماهيت و ذاتيات سينما هم تجربه عملي تاريخ سينما، گويا و جوياي اين پيوند است.

قلم فيلمنامه نويس بايد به «سرشار» برسد تا بتراود و آفرينش خلاقانه، مبتكرانه، ارزشمند و البته ماندگار داشته باشد؛ يكي از عوامل اصلي اين امر، رويكرد او به ساير حوزه ها و بهره مندي او از آنهاست.

اساسا قابل تصور نيست، فيلمنامه نويسي، با ادبيات و شعر بيگانه باشد و يا نسبت به عكاسي و فرم و شكل توجهي نداشته باشد. داستان درمان نخواند و پيگير حكايت و ضرب المثل و حكمت و بلاغت نباشد؛ پس قرار است از كدام سرچشمه، فوران داشته باشد يا بر مدار كدام فهم و معرفت و براساس كدام اندوخته، حركت كند و انرژي بگيرد و پيش رود.

اما واقعيت اين است كه فضاي فيلمنامه در سينماي ايران از آنچه به عنوان فضاي استاندار و الزامات و ذاتيات و ويژگي هايش ياد كرديم، بسيار دور و بيگانه است.

فيلمنامه نويسان ما همين قدر كه ايده را تحويل گرفتند و چند شخصيت - كه اكثرا هم «تيپ» هستند عمرشان به «شخصيت» شدن قد نمي دهد - برايش تصور كردند، كار را تمام شده مي دانند و در نازل ترين وجه به پايان بندي مي رسند، كه حتي آن هم گاه با عنوان جعلي و مهمل «پايان باز» رها مي كنند به امان مردم و ... تمام!

فيلمنامه نويساني كه ممارستي در تاريخ و ادبيات ندارند، شعر نمي خوانند و ... و از همه عجيب تر، فيلمنامه نمي خوانند و فيلم هم نمي بينند چطور مي توانند به خود اجازه دهند كه عنوان فيلمنامه نويس را به همراه خود يدك بكشند.

اين همه فيلم نازل، با اين فيلمنامه هاي - البته اگر اساسا فيلمنامه اي در كار باشد- نازل تر، در يك سيكل معيوب، در  چند ايده تكراري، با خلق چند «تيپ» نخ نما شده، دنبال چه چيزي هستند؟

سينماي عرفاني؟ روستا/ صحرا/ گله/ آدم ساده لوح/ پيرمرد/ امامزاده/ غروب/ ادا و اطوار/ معجزه/ تمام.

سينماي عشق؟ دختر / پسر / يك پسر ديگر/ ماشين لوكس/ شمال شهر/ باران/ عشوه/ افسردگي/ ترانه/ مقاديري حرف ها و حركات و سكنات اروتيك/تمام.

سينماي سفارشي؟ رعايت نعل به نعل آنچه مديران سفارش دهنده خواسته اند/ مقاديري زيرآبي و شگرد براي وارانه كردن مفاهيم و القائات/تعدادي شعار و پوستر/ عدم فروش و شكست تجاري كه البته براي اين فيلم ها اهميت ندارد/تمام.

سينماي وحشت؟ ساخت فيلم هايي اكثرا «خنده دار»/ مقاديري تبر/ خون/جيغ/ سروصدا/ تمام.

و همين ژانرهاي ديگر كه در «سطح» و قشري از بد فهمي ها و كج فهمي هاي متوقف شده و در دوري مهمل، به گردش در دايره «خود هنرمند بيني» و توليد آثار نازل تر از ديروز منجر شده و البته فضا با تزريق حجمي انبوه از شعارها و جشنواره ها و همايش ها و ديگر «...هاي» و « .... اش ها» گل مالي مي شود و صاف و ... تمام!

واقعا اين فضاي «صفا سيتي منگوله اي» سينماي ايران در كنار آن حجم هجومي سينماي جشنواره زده و خيل انبوه آثار سفارشي و اندك آثار خوب، ولي مهجور مانده و قدر نديده و به بايگاني سپرده شده قرار است به كجا برسد كه تاكنون نرسيده است؟!

بايد باور كنيم كه قدر و منزلت، اندوخته و استعداد و حد و اندازه سينماي ايران و عواملش همين است؟

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار