ساختارشكنيهاي يك ياغي دوست داشتني!
بسياري از نکات فني و ساختاري مورد علاقه نويسنده که در فيلم بابل ظهور و بروزي دوستداشتني و عجيب دارد، به خاطر علاقه افسار گسيخته و سرطاني او به مباحث کلامي و تريلر الخاندرو گونزالس اينارتيو (عشق سگي، 21 گرم و بابل)، دقيقاً با رويکردي سختافزارانه با برخوردي سرشار از اعتماد به نفس با فيلمنامه (در ساختار و درامازيزاسيون) همراه است.
اين حرکت در عشق سگي محک خورد، در 21 گرم به ظهور و بروزي جهانشمول رسيد و در بابل با پشتوانه پرداختهاي سهمگين و رشک برانگيزش (به ويژه در اثر پيش از آخر او يعني «21 گرم» که به لحاظ پس ساختاري فيلمنامه، در جهان رو به گذار از سينماي ديروز به طبيعت غير طبيعي امروز و فرداي مخاطبين، اثري کاملاً پستمدرن است) همه ما دنبال کنندگان حرفهاي «سينما» را به تأمل واداشت.
به نظر ميرسد درباره فيلم «بابل» هم پيش از اين که بخواهيم به رويکرد آمريکايي محورِِ اثر و پرداخت جلوههاي تفکر غربي بر پديده «جهاني شدن» اين تعبير به شدت چالش برانگيز و ابهامزا بپردازيم، بنابر مباني اخلاقي موظفيم درباره فيلمنامه گفت و گو کنيم و از آن به عنوان تلقي درست کارگردان و دستاورد آن که همانا سازه اصيل سينما بودن «فيلمنامه» و خروجي به شدت سازگار و متناسب با اين تلقي، يعني جلوهيابي کيفي و کامل و سرشار از مضمون در قالب بياني و شيوه روايياش است، ياد کنيم.
فيلم «بابل» ساختاري (قبل از مدرن بودن و بلکه به پستمدرن کنايه زدن) «منسجم» دارد، در انسجام ساختار فيلمنامه بر خلاف باور واپسگرايان سنتزده و کلاسيک گزيده سينما، بيش و پيش از هر چيز درک درست از ساختار مورد علاقه کارگردان مهم است و سپس شناخت و آمارگيري آشکار و دقيق از ميزان توانايي او در خلق «سينمايي» اين ساختار.
به عقيده من هر چند دو فيلم «21 گرم» و «بابل» آثار منسجم و موفقي بوده و داراي عناصر و مؤلفههايي مانند نسبتسنجي موقعيت، ديالوگپردازي سنتي، فلاشبکها و فلاشفورواردهاي شگفتآور و رستاخيز و اعتماد به نفس فوق العاده در پردازش پازل ريز و کشنده موقعيت، فضا، شخصيت، روايت، ميزانسن، دکوپاژ و بسياري از داشتههاي مهم و تأثيرگذار ديگر هستند، اما اساسيترين نکتهاي که در آنها وجود دارد و گفتن آن نيز «ساده» به نظر ميرسد، اصل بسيار پيشرفته، فعال و پر هياهوي «شناخت سينما» است، اساساً گنجايش و شايستگي «هنر» و به ويژه بزرگي، زيبايي و «ارزش» سينما در «پيشروي» و ايستاي نبودن آن است.
به ياد داشته باشيم «درک سينما» تنها به معناي دانستن تاريخ سينما و مطالعه و گاه عملي ساختن ناتمام نظريههاي کتاب بوردول و تامسون و … نيست، چرا كه استفاده از شناخت و توجه به تجربه براي «کشف» نيز از ديگر آثار «درک سينما» ميباشد، «کشفِ» شاهرگهاي جديد براي رسيدن به دستاوردي جذاب و اين جذابيت با هزار و يک قاعده و بيقاعدگي و هزار و يک ترفند ثمرهاش «چيزي» جديدي است که ما آن را «سينما» ميناميم.
مطمئن باشيد «بابل» پيش از آن که با فيلمنامه خاص، امروزي (نو، جلوهدار و دوستداشتني براي ما امروزيها) و دقيقاش متعلق به امکانات و تکنولوژي شگفتآور و مهار ناشدني سينماي امروز غرب باشد، وامدار و مرهون چيز مهمتري به نام «سينما» به ما هو سينما است.
آنگاه اين سينما، البته بي هيچ تعصبي نسبت به ساختارهاي به قاعده درآمده ديروزي و يا از هم گسيختگي آثار پوچ و بيبهره از هرگونه زيباييشناسي (البته انساني!) سينماي معروف به جشنوارهاي و گلخانهاي، به دنبال «کشف»هاي نو ميرود.
اين اشارهها براي يادآوري فضاي ساختاري، پشتوانه فکري و رهاوردهاي تکنولوژيکي فيلم «بابل» بود براي رسيدن به داستان و ويژگيهاي درامپردازي و روايت ويژه فيلم، داستان فيلم چند لايه و تو در تو،/انتهاي پيام/