تبادري از درهم تنيدگي سرشت و سرنوشت
در اخبار ديني و شرايع فلسفي و کلامي و حتي اخلاقي - مذهبي، توجه به «اسباب باطني و غيبي» که در تار و پود اسباب ظاهري پنهان هستند و براي به مقصد رسيدن و به دست آوردن نتايج دنيوي، ظاهرترين ظواهرند، فراوان به چشم ميخورند و اين موضوع از ظريفترين و جذابترين موضوعات کلامي است که از آن به «قضا و قدر» هم تعبير ميشود، اما جداي از تعبيرات چند گانه، آنچه باقي ماند تعبير سادهي «مسير زندگي» است.
در برخورد با اين پرسشها که زندگي ما را در چه مسيري پيش ميبرد؟ بايد حواسمان را متوجه کدام عوامل و نگاههايمان را در پي چه عنصر محرک يا بازدارنده بگردانيم، توجه به «ماوراء» به نوعي رندانه و دقيق، براي ما جديتر ميشود.
از همه اينها گذشته، فيلم «بابل» واقعاً از جلوههاي دوستداشتني و البته در خور و مهم، سينماي معناگرا و ماورائي برخوردار است.
ريزپردازيهاي فيلمنامهاي، پرداخت تصويري جذاب، شيوهي روايي ويژه و درگير کننده و … ما را متوجه «عالم» ميکند که از فرط روشني و وضوح و «ديدار»ي، توانايي ديدنش را نداريم!
فيلم با رخدادي بسيار ساده شروع ميشود، پسرکي چوپان براي آزمايش اسلحهاش، با نفرت از فروشنده دروغگويي که يک کيلومترش چند متر هم نيست و با خيال راحت از اين که هيچ اتفاقي نميافتد، گلولهاي را به سمت اتوبوس جهانگردهاي آمريکايي شليک ميکند و با اين شليک ساده که ممکن است در هر لحظه ميليونها بار در گوشهگوشه جهان رخ دهد و آب هم از آب تکان نخورد و از آن خبر نداشته باشيم و يا خبري به ما نرسد! سبب به هم ريختن بخشي از جهان متمدن؛ اما بسيار بدوي و ساده امروز ميشود و اين پرسشها ذهن بيننده را درگير ميکند که چرا مراکش؟ چرا مسلمانان؟ چرا آن صحنه چندشآور، طولاني و خفهکننده عروسي آن مرد مکزيکي با آن مادر بيقرار و دلواپس؟ چرا در ميان اين همه دهاتي عقبمانده سيهچرده که با آن وضع دردناک و چندشآور دستها را تا آرنج داخل کاسه غذا ميبرند؟ آيا تنها همان راهنماي آمريکاييها، آدم است و ديگران چيزهايي شبيه آدم هستند؟! و صدها «چرا»ي ديگر که متأسفانه سينماي يک طرفه غرب، هيچگونه پاسخ قانعکننده، هر چند کوتاه به آنها نميدهد.
متأسفانه!
/انتهاي پيام/