وقايع نگاري يك جنبش
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۳۳۳۱
نگاهي به سينما و ادبيات آمريكاي لاتين (بخش دوم)- محمدرضامحقق

وقايع نگاري يك جنبش

ظهور و تجلي فاخر و مبرز نويسندگاني همچون «جوليو کورتازار»، «کارلوس فوئنتس» «گابريل گارسيا مارکز» و «ماريو وارگاس يوسا» و ... دو ديگر، نوعي «تعامل» و داد و ستد جدي و پويا با اکتيويته غني فرهنگي مبارزاتي و به عبارتي ديگر تجانسي فرميک ميان دو شکل ساختارمند «درام» و «مستند» است.
در بررسي تاريخ تحولات منطقه فرهنگي «آمريکاي لاتين» بر شاخصه‌هاي ذيل به عنوان مراجع نمود و ظهور و بروز «اتوپياگراي» سينمايي مي‌رسيم: ويژگي اول که بسط آن در نکته دوم اين نوشتار دنبال مي‌شود، همراهي و هم‌نفسي و مددجويي اين عنصر فراهنري صرف با انفجاري عظيم در سرزمين آمريکاي لاتين، يعني «جنبش ادبي» است.
 
ظهور و تجلي فاخر و مبرز نويسندگاني همچون «جوليو کورتازار»، «کارلوس فوئنتس» «گابريل گارسيا مارکز» و «ماريو وارگاس يوسا» و ... دو ديگر، نوعي «تعامل» و داد و ستد جدي و پويا با اکتيويته غني فرهنگي – مبارزاتي و به عبارتي ديگر تجانسي فرميک ميان دو شکل ساختارمند «درام» و «مستند» است که در نگاهي و از منظري ديگر، رهيافتي از دل «مدرنيسم» و اعتلاي خرده‌فرهنگ‌هاي فولکلوريک مناطق واسع آمريکاي لاتين است که در همين «محل»‌گرايي وامدار و وفادار به نو به نو شدن مدرنيستي، ميداني براي تجميع سياست و اجتماعيات فراهم مي‌آيد.
 
سومين شاخصه که به نوعي پرچم پررنگ اين ديار است در مبارزه با استعمار و اصالت‌يابي‌هاي مبتني بر «بازگشت به خويشتن» و در عين حال دست يازيدن به نوعي «اجتهاد الهي» در مقابل وگماتيسم مذهبي مبشرين سليمي و در واقع نوعي حرکت آزادي‌خواهانه الهي است.
 
شاخصه بعدي بحث تعميم يافته و البته محصول رويکردهاي نوگرايانه سياسيون و عواقب توسعه‌نيافتگي اين اجتماع يعني «مهاجرت» و فرهنگ و منش «مهاجرپذيري» است و به تبع پديده «چند مليتي» بودن و پيوند سرزمين‌هاي اين ارض واسع به مدد «مهاجرت». بي‌‌ترديد آيينه جدي و بزرگ اين سينماي مهم که بازخورد شاخص‌هاي فوق‌الذکر در آن متجلي و متظاهر است، آثاري همچون «نبرد شيلي» و «ساعت‌کوره‌ها» است.
 
در تقسيم‌بندي آثار سينمايي شاخص آمريکاي لاتين در سه حوزه فيلم‌هاي مستند، داستاني و کوتاه، شاهد محصولاتي هستيم که به دليل نوع «مستندگرا»ي اين عرصه «واقعيت‌نما» در سينما، معطوف به فيلم‌هاي مستندي است که قابليت‌هاي شگرف و قابل اعتنايي را در خود متجلي ساخته است، آثاري همچون «ارنستو چه‌گوارا: خاطرات بوليوي»، «انقلاب در تلويزيون به نمايش درنمي‌آيد!»، «پرنده کوچک»، «رفيق»، «سالوادور آلنده»، «سفر با چه‌گوارا»، «فيدل»، «قتل عام اجتماعي»، «گابريل گارسيا مارکز»، «نبرد شيلي»، «ويکتور فارا»، هوگو چاوز»، «ببر آزاد»، «خون زمين»، «غارت»، «نيکاراگوئه آزاد» و ... قاعده مستندگرايي و واقع‌نمايي در سينماي اين خطه، به نوعي «تابلو»ي رؤيايي «فرهنگ»ي تاريخي است که از بطن علل و عوامل اجتماعي – سياسي و اقتصادي برمي‌آيد و آن برآيند فرايندي است که پيشينه و عقبه اصلي و بستر عاطفي مهمش را، عنصر «فقر و گرسنگي» تشکيل مي‌دهد، نمود چنين موقعيتي را در سينماي «نئورئاليسم» ايتاليا هم شاهد هستيم که فقر به عنوان يکي از رگه‌هاي اصلي تولد و جريان‌يابي اين نوع سينما موثر مي‌افتد./انتهاي پيام/ 
پربازدیدترین آخرین اخبار