دايره بسته ايرانيزه کردن طنز
در عين حال گروه عظيم و حيرت آور بازيگران که اين فيلم را از نمونه هاي مثال زدني جمع شدن اين همه بازيگر اصلي و ستاره سينماي ايران در يک اثر قرار مي دهد هم به رنگ و لعاب فيلم افزوده است.
اساساً «شخصيت پردازي» در فيلم، محلي از اعراب ندارد و آدم هاي تيپيک فيلم هم اصلاً فرصتي براي رونمايي و جاافتادگي پيدا نمي کنند و تقريباً هيچ يک از آنها به موضع قابليت درک و دريافت يا احياناً همذات پنداري نمي رسند.
در واقع مي توان گفت تمام عناصري که مي توانست يک فيلم را در رديف آثار خوب کمدي کلاسيک درآورد، در «قاعده بازي» جزء عوامل اغتشاش و درهم شدن فيلم است که چيزي جز مجموعه تصاويري متصل به هم و در عين حال پررنگ و اغراق آميز و عجيب و غريب پديد نمي آورد.
متاسفانه تا انتهاي فيلم، تلاش کارگردان در دايره بسته ايرانيزه کردن طنز، فاخر کردن بيان کمدي-کلاسيک به سبک «ادب پارسي»، ايجاد جلوه هاي منحصر در نوع روايت و زبان انتخابي احمدرضا معتمدي و چيزهايي از اين دست دور مي زند.
البته يک دور باطل،نتيجه تلاش آقاي کارگردان با خواندن چند کتاب در زمينه کمدي و کشف نوع خاصي از آن تحت عنوان «کمدي گروتسک» -که به عقيده نگارنده اساساً بر مبناي رويکرد «قاعده بازي» چنين چيزي وجود خارجي ندارد و کاملاً جعلي است- و اجرايش در سطحي که «قاعده بازي» نمايانگر و نماينده آن است، جلوه يي طبيعي از اين گونه تلاش ها و فرجام آنها است.
اين ابتکار و ساخت و پرداخت مثل اين مي ماند که کسي با خواندن «هنر سينما» يا «درک فيلم» يا «تاريخ سينما» و احتمالاً ديدن چند نمونه از آثار نسبتاً معتبر تاريخ سينما تصميم بگيرد شخصاً اثري در حد «کسوف» آنتونيوني يا «سرگيجه» هيچکاک يا «مهرهفتم» برگمان بسازد، احتمالاً نتيجه کار اثري مبتذل و تا حدي مضحک از کار درخواهد آمد...