از هنر برای هنر تا لائیسیته شبکه قرآن!
مريم محمدي گروه هنر و ادب؛ ترديدي نيست که آنچه تحت عنوان برنامه هاي تلويزيوني از رسانه ملي به نمايش در ميايد را بايد در مختصات همين برنامه سازيهاي رسانه اي سنجيد.
به اين معنا که بايستي زمينه ها و مختصاتي مثل زمان و امکانات ساخت و متريال خاص کار را در نظر گرفت و بنابر همين ويژگي ها به نقد آثار پرداخت.
گرچه با اين قرار به اين نکته بيشتر واقف ميشويم که در حال از دست دادن بخشي از ايده آل ها و آرمان هاي تصويريمان از رسانهي فراگير هستيم و خواسته هاي به حق قلبي مان را از توقعاتمان کم مي کنيم و بر شدت واقع گرائيمان مي افزاييم اما ظاهرا چاره اي جز اين نيست.
ما همواره موظفيم تا آرمان هايمان را در مطابقتي معقول با واقعيات و جريانات روزمره بسنجيم و سعي در تکاپويي متعادل داشته باشيم والا هر دو حالت غير از اين ميتواند اساسا حضور ما را از عرصهي معادلات اجتماعي کاملا يا به تدريج حذف کند.
در حالت اول، اگر دست از آرمان هاي هنري برداريم و به صورتي يکپارچه به جريان روزمرهگي ها بپيونديم تبديل به عناصري بي هويت و باري به هر جهت خواهيم شد که کم کمک مرزهاي ميان زندگي انساني و حيواني را درمينورديم و به اسافل انديشه و عمل تنزل مي يابيم.
و در حالت دوم هم که بي توجه به واقعيت ها و داشته ها و نداشته ها و مختصات خود و جامعهيمان، صرفا به حرافي و تکرار شعارهاي بي شعوري که از پشتوانههاي عملي و باشندگي هاي نرم و سخت افزاري کار بي بهره اند بپردازيم به تدريج تبديل به آدم ها و افکاري ميشويم که متعلق به فضاهايي موهوم و ماليخوليايي اند و جايي در جامعه ندارند و بايد روانهي موزهها شوند و يا حتي سمساري ها و در بعضي مواقع هم انباريها!
نمونههاي عيني اين دو نوع تفکر و روش را در گذشته و اکنون جامعهي رسانهاي مان داشته ايم. از برخي طيف هاي جريان هنري رشد يافته در «حوزهي هنري» سال هاي نه چندان دور که در اين نهاد معظم و عريض و طويل، هنر را براي هنر مي خواستند و بعضا هم بي آنکه بدانند چه مي خواهند بر طبل ابتذال مي کوبيدند گرفته تا افرادي موسوم به «جبهه فرهنگي انقلاب» که مدتي هم تحت عنوان مجله «سوره» يادگار شهيد آويني مشغول اين نوع فضاسازي ها از قسم دومش بودند و متاسفانه در بسياري از مواقع کم مايگي افکار يا بهتر بگوييم انگاره هاي خود را با افزايش رنگ و لعاب ارزشي جبران ميکردند!
افکاري با مختصات گنگ و تنگ که به زور هم که شده ميخواهد مردمان را به بهشت موهوم خود رهنمون شود! نتيجهي اين جهد ماليخوليايي که خود را محور و مناط هنر انقلاب ميداند هم با تمام خطرناکي اش گاه به جاهاي باريکي ميرسد و از آن جمله، کشف دوستانمان در همين گروه که «راه اندازي شبکه هاي اختصاصي قرآن در راستاي لائيک کردن فضاي تلويزيون است»!
در نظر اول باور اين چنين نظريه پردازيهايي مشکل است اما متاسفانه واقعيت دارد و اينها همگي از نتايج همان فضاي دو قطبي کاذب و کم مايه است که با مفروضاتي غلط و دگم راه به خطا ميبرد و سر از چنين مواضع تکان دهندهاي درميآورد. البته اين مجال جاي طرح انحرافات فکري و عملياتي اين دوستان نيست و همين مختصر اشاره هم به مناسبت اين نوشتار بود.
لکن در ادامه اين بحث را که به سهم خود اهميت قابل توجهي دارد خاصه از جهت جايگاه و تابلويي که دوستان براي سردر تريبونهايشان انتخاب ميکنند،ادامه خواهيم داد. البته؛ و هزار البته اينکه ما با اين دوستان در عين تنافرها و تفاوت هاي فکري و عمليمان در يک نکته –حداقل- مشترکيم و آنهم نقد صريح و ستيهنده و البته دوستانه است. بنا نيست تعارف کنيم!
/انتهاي پيام/