چگونه آموختم نگران نباشم و به مشق شب عشق بورزم!
محمدرضامحقق - گروه ادب و هنر
کيارستمي نشان داده است که در تلفيق نگاه سينمايي او و مقوله «مستند» فرمي خاص به وجود ميآيد که ميتوان گفت آثاري مثل«مشق شب»، «طعم گيلاس» و… از آن دستهاند و گوياي همان فرم و مضمون.
نکتهاي که در طول فيلم «مشق شب» با رواني و گويايي، به طور طبيعي رخ مينمايد، نوعي گرماي سترگ است که در کلام و دادوستد بياني کيارستمي و بچهها رد و بدل ميشود که ميتوان از آن تعبيري تلفيقي همچون صداقت، شيطنت و… به عبارت ديگر «کودکانگي» داشت.
بچههاي معصومي که يک به يک، جلوي دوربين ميآيد و از خودشان ميگويند؛ از خانوادههايشان، از کارتوني که دوست ميدارند، از کارهاي خانه، از نمرههايشان، از اينکه در درس رياضي ضعيفند يا اينکه امسال نمرههاي بهتري کسب کردهاند، از اينکه همگي متفق القولند که تنبيه، يعني «کتک زدن» و اينکه خيليهايشان نميدانند تشويق چيست و… کلمات و حرکاتي همان قدر معصوم که همين قدر پر غلط، با لکنت و البته دوستداشتني و به دل نشستني.
فيلم، پايان زيبايي دارد؛ کودک معصوم شعر کتاب دوم ابتدايياش را از حفظ يا همان «بر» رو به دوربين ميخواند و کلامش در موسيقي تيتراژ پاياني گم ميشود.
شعر استاد علي موسوي گرمارودي و لحن ساده و بيتکلف دل کودکي دبستاني که فقط با حضور دوستش توانست جلوي ترس و گريهاش را بگيرد و … بخواند: … اي که ناهيد را تو آوردي ماه و خورشيد را تو آوردي …/انتهاي پيام/