پرسه در حوالي عشق- نقد «شبهاي روشن»
گروه ادب و هنر ـ محمدرضا محقق
عنوان بندي، با نوشتههايي روشن بر زمينه تيره، همراه با شعري آغاز مي شود. كلمات شعر در ميان همهمه جمعي به گوش مي رسد كه گويي از سر اجبار آن را ميشنوند. صداي نچنچ، پچپچ و خندههاي فروخورده شنوندگان شعر شنيده مي شود و در عين حال كه شنيدن و درك شعر را مشكل مي كند، حس ناخوشايندي از فضاي شعرخواني به وجود ميآورد.
اغلب نوشتههاي عنوانبندي را ميبينيم مگر نام فيلم، و به اين شكل «شب هاي روشن» آغاز ميشود.
بي ترديد، اين اثر در سينماي ايران يك استثناست. فيلمي كه در ابعاد مختلف يك سر و گردن بالاتر از ابعاد سينماي ايران - البته اگر به چنين چيزي قائل باشيم - قرار دارد؛ از نوع اقتباس فيلم از داستان «شبهاي روشن» داستايفسكي گرفته تا تبديل آن به يك فيلمنامه محكم، متشكل و فاخر؛ از نوع دكوپاژ و ميزانسن و حركت هاي دوربين گرفته تا ديالوگ ها. بازي هاي روان و قابل توجه دو بازيگر اصلي فيلم و در مجموع فضاسازي اثر كه در يك عبارت به جرات مي توان گفت همه چيز فيلم، به همه چيزش ميآيد.
عنصري زائد، تلاشي وصله شده، ناهمگوني مخاطره انگيز، شعار، ريا، ادا درآوردن هاي باب شده امروزي، جشنوارهاي بودن و... هزار و يك عيب و ايراد رايج در سينماي امروز ايران، به طرز عجيب و فوق العادهاي در اين اثر نيست و فقط كساني ميتوانند درك كنند و تشخيص دهند كه ارزش سمعي-بصري «شبهاي روشن» - با لحاظ كردن تمام آن «هستها» و اين «نيستها» - چقدر بالاست كه اهليت سينمايي داشته باشند و يا اگر قدري با اعتماد بيشتر و خوشبينانهتر به قضيه بنگريم، تا حدي «حرفهاي» به سينما روي آورده باشند.
به اعتقاد من، تك تك مؤلفههاي نرم افزاري و سخت افزاري جاري در «شبهاي روشن» بايد دقيقا به عنوان يك حركت قدرتمند و پويا در عرصه فيلمسازي سينماي امروز ايران مورد توجه سينماورزان قرار گيرد.
يكي از منتقدان پيشكسوت و با تجربه - كه نگارنده، سال ها پيش از مباحث وي در باب فلسفه هنر و نقد فيلم، در جلساتي بهره برده است - كه اتفاقا داراي ديدگاه موشكافانه و نقادانه «جدي» است، درباره «شبهاي روشن» چنين مي گويد: «شبهاي روشن فيلمي عاشقانه است و با وجود ظاهر سردش، گرم است و فيلم، نسخه خارجي را به خوبي از آن خود كرده و اثري پالوده و ايراني خلق كرده و عشق را مطهر نگه ميدارد و اين، كار بسيار سختي است در سينماي ايران، كه عشق را مرتب ملوث مي كنند. تمام فيلم، ماجراي يك مرد و زن جوان است در فضاي عمدتا بسته خانه، اما طراحي صحنه و لباس، ميزانسن، بازي ها و مهمتر اينكه نگاه درست فيلمساز و فيلمنامهنويس، حتي لحظهاي به اروتيسم نميافتد. و اين نگاه حددار، ايراني است و انساني و طرفدار زن. فضاي استيليزه، قاببندي و ميزانسهاي دقيق و محكم، بازي هاي بسيار خوب و دوربين بي ادا و اطوار، فيلم را با وقار كرده و بسيار مؤثر...»
/انتهاي پيام/