پاييزم، محض پاييز!
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۸۵۰۸
حاشيه ای از مراسم تشییع جنازه استاد محمود شاهرخی؛

پاييزم، محض پاييز!

امروز، در ميان اين جمعيت كوچك و خزان ديده و در ترديد و تردد ميان همه آنها كه با عينك‌هاي دودي يا لباس‌هاي اتو كشيده و زلف‌هاي برق افتاده، گرداگرد خود خويشتن‌شان، پچ‌پچ مي‌كردند و از نگاهشان سردي مي‌باريد، دلم به شعري بر جا مانده از مردي گرم بود كه مي‌گفت و زمزمه مي‌كردم ...

گروه ادب و هنر- محمدرضا محقق: در اين روز پاييزي، ميان خاليِ اين حجم نوميد، رفتن پيرمردي را شاهد بودم كه در كشاكش دهر، نفس سليمي داشت و طبع رواني، او كه به گفته استاد علي موسوي گرمارودي شاعر بود و عارف، و اصل بود و سليم القلب؛ در روز خزان ديده‌اي كه تالار وحدت شاهد گام‌هاي لرزان من بود، در لغزش اين همه رخوت و نخوت و از پس آن همه حسرت و عسرت، در اين روزگار ايمان‌هاي لاايمان و مردمان مانده در بهت خيابان.

در طول مسير با خودم، شعري را زمزمه مي‌كنم كه با رفتن پيرمرد، شمع تنهايي‌ام شد:‌

باز آ كه ملك جان به فروغ تو خرم است
اي ماه من كه روي تو خورشيد عالم است
بازآ كه از فروغ تو اي ماه دلفروز
صبح زمانه تيره‌تر از شام ماتم است
دور از حريم وصل تو اي كعبه اميد
چشمم بسان چشمه جوشان زمزم است

كساني كه زنده ياد محمود شاهرخي را با آن تخلص غريب و قريبش ديده‌اند يا مي‌شناسند، در زمره صحه‌گذاران به سلامت نفس و رواني طبع و جوشش ايماني‌اش درآمده و مانده‌اند.

امروز، در ميان اين جمعيت كوچك و خزان ديده و در ترديد و تردد ميان همه آنها كه با عينك‌هاي دودي يا لباس‌هاي اتو كشيده و زلف‌هاي برق افتاده، گرداگرد خود خويشتن‌شان، پچ‌پچ مي‌كردند و از نگاهشان سردي مي‌باريد، دلم به شعرهاي بر جا مانده از مردي گرم بود كه مي‌گفت و زمزمه مي‌كردم:

تا سر نهم به پاي تو اي گلبن مراد
همچون بنفشه پيش سمن قامتم خم است
اي از تو جمع خاطر شوريدگان ببين
كار جهان ز فتنه ايام درهم است

و ديدن ساعد باقري و سهيل محمودي بعد از چندين ماه و درگذر از روزهاي سخت و صعب پس از انتخابات و آن چهره‌هاي درهم و آن ديده‌هاي لرزان و نگاه‌هاي نامعلوم، حس سرماي پاييزي، بد جور توي دلم مي‌زد و مي‌خواست كه زمزمه ام را به سكوتي وهم انگيز حتي در اين پاييز كه بوي يار تازه سفر كرده، شميم جان را مي‌ساخت و مي‌سوخت، تبديل كند اما:‌

بنگر بناي مردمي و مهر گشته سست
اي آنكه پشت ملك بقا از تو محكم است
اي خادم در تو سليمان ببين كنون
در دست ديو فتنه گر مهر خاتم است
باز آي و بازگير ز اهريمنان نگين
اي آنكه زنده از دمت عيسي بن مريم است

آخرين حلقه از سلسله الذهب شاعران عارف به تعبير سترگ استاد گرمارودي يا نقصان تاريخ شعر انقلاب، بي‌نام شاهرخي به اشارت استاد حدادعادل در كنار تداعي خاطره‌هاي شاعرانه محمد حسينی، وزير ارشاد، در تلاطم نحيف كلمات پسر سرک كشيد و رفت كنج خيالي تا دلي بيقرار با ذكر شعر يار درباره امام غريب(ع) تسكين يابد.

گلريزان صداي گلريز پس از سي سال خاطره و دوستي، آن هم در مدح امير عشق(ع)، پايان محفلي بود كه اشك را تراويد و باريد.

تا از ستيغ غيب بر آ‌یي چو آفتاب
در التهاب جان جهاني چو شبنم است
بازآي اي طبيب روان‌هاي بيقرار
بر خفتگان غمزده لطف تو مرهم است

روحش شاد و يادش گرامي‌باد.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار