امروزي - روشنفكرانه - تلخ
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۹۰۰۲
بررسي آثار عاشقانه در سينماي ايران-بخش ششم نقد فيلم «شب هاي روشن»

امروزي - روشنفكرانه - تلخ

«شب­هاي روشن» به نوعي رسيدن دو ذائقه و احساس به تعادل است. در ابتدا ما شاهد دو نفر هستيم در دو موقعيت متفاوت. يكي استاد جوان. آدمي بي اعتنا به اطرافش و كسي كه «كاري به دنيا ندارد». آدمي با رفتار و گفتار سرد و تلخ و بي روحش. كه تنها كتاب خواندن و قدم زدن در شب ها، تنها تپش، قلب ايستاده زندگي اوست. از سوي ديگر...

در ادامه بحث ديالوگ ها، ترجيح مي­دهم در اينجا، به مناسبت، درباره نوع عشقي كه در «شب­هاي روشن» با آن مواجه مي­شويم، اشاراتي داشته باشم.

«شب­هاي روشن» به نوعي رسيدن دو ذائقه و احساس به تعادل است. در ابتدا ما شاهد دو نفر هستيم در دو موقعيت متفاوت. يكي استاد جوان. آدمي بي اعتنا به اطرافش و كسي كه «كاري به دنيا ندارد». آدمي با رفتار و گفتار سرد و تلخ و بي روحش. كه تنها كتاب خواندن و قدم زدن در شب ها، تنها تپش، قلب ايستاده زندگي اوست. از سوي ديگر، دختر جواني كه با شور عشق و طراوت عاطفي و علقه قلبي­اش به همراه و هم صحبت سال هاي گذشته، با كوله­باري از اميد و آرزو، سر قراري مي­آيد و منتظر مي­ماند و به اين چهار شب وعده داده شده آنچه دلبسته كه گويي تنها مفر او از ناكامي ها و غم هاي روزگار اوست. بي ترديد، موقعيتي كه از تلاقي ايندو پديد مي­آيد، مي تواند موقعيتي بكر و در عين حال بديع و خاص باشد كه البته در «شب­هاي روشن»، هست.

اما با گذشت زمان و پيشرفت داستان، نوعي «تعادل» در ايندو پديد مي­آيد. استاد جوان، به عشق روي مي­آورد و دختر جوان به عاطفه­اي منطقي­تر مي­انديشد و بر اساس آن رفتار مي­كند. اما، نكته بسيار زيباي فيلم، در اينجا، اينست كه اين ايجاد «تعادل»، هرگز به بهاي فرو غلتيدن فيلم از داغي اوج موضوع عاشقانه­اش نيست و مخاطب تا لحظه آخر شاهد يك «پديده» عاشقانه است كه به خوبي و «راحتي» با آن همراه مي­شود. گذشته از اين، «شب­هاي روشن» يك عاشقانه «منزه و پاك» است. اين فيلم عليرغم موقعيت­هايي خاص كه در خود جاي داده و در دل خود از «عشق» تعامل برانگيزي حرف ميزند، هرگز به ورطه­هاي مبتذل و سودجويانه نمي­افتد و در كليت اثر - به جرئت مي توان گفت- مخاطب حتي براي لحظه­اي شاهد ابتذال­هايي از جنس فيلم­هاي - به اصطلاح غلط- عاشقانه امروزي نيست.

از نوعي «تعادل» در فيلم ياد كردم كه به مرور زمان، هردو كاراكتر فيلم را با خود همراه مي­كند. اما همانطور كه باز هم تذكر دادم اين تعادل در «اوج» است نه «ميرا و ايستا». استاد جوان كه اينك عاشق شده است، تا آنجا پيش مي­رود كه حاضر مي­شود دست به كاري بزرگ بزند و با گذشته خاص خود، به نوعي معامله روي آورد. او، كتاب هايش را مي­فروشد تماما و غير از آن «يكي» كه نگه مي­دارد براي كاري خاص، بقيه را «رد» مي­كند تا جا، براي آمدن آن «اتفاق» و «هم صحبت» حالاي او باز شود. و اين براي خود يك نشانه است، براي دختر جواني كه اكنون ديگر او، «عشق» استاد جوان شده است و نه كتاب ها:

دختر چراغ اتاق را روشن مي­كند. سرتاسر اتاق را كتابخانه­اي بزرگ و پر از كتاب تا سقف پوشانده است و ميز كار كوچكي گوشه اتاق است. حيرت و ستايش از چهره دخترك هويداست و با لذت به كتاب ها نگاه مي­كند. جوان پشت سرش در آستانه در ظاهر مي­شود، اما دختر چند قدمي به جلو برداشته است و اكنون گويي در محاصره كتاب هاست.

استاد: اون اتاق راحت­تر نيستين؟

دختر لحظه­اي بر جاي مي­ماند، آنگاه برمي­گردد و با احساسي آميخته به شيطنت و صداقت به جوان چشم مي­دوزد. در اين فاصله استاد ساك مسافرتي دختر را گوشه اتاق گذاشته است.

دختر: اشكالي داره من اينجا بخوابم؟ آدم خيال ميكنه همه نويسنده­ها مواظبشن!

استاد: تا شما رو نديده بودم فكر مي كردم خودم آدم خيالبافي­ام... ]حس رضايتي از علاقه دختر به كتاب در چهره جوان هست، اما به تبسم هم منجر نمي­شود[... اين در از تو قفل مي شه. اگه چيزي لازم داشتين، خبر كنين.

«شب­هاي روشن»، خيلي امروزي، روشنفكرانه و تلخ و با سوگواري مي­گويد ممكن است - تاكيد مي­كنم- فقط ممكن است شاهدي از دور و يا از سر اتفاقي از اين دست، تو را به «عشق» و «زندگي» فرابخواند. شاهدي كه شايد نشود، دنبال او در كوچه خيابان هاي شهر گشت و سراغش را از اين و آن گرفت. شاهدي كه خود، بازمانده است و بي آنكه بداند كه فقط او نيست كه به يك قرار فراخوانده شده، ديگري را نيز كم­كم و به نرمي و «سخاوت» روشني چشم­هاي «بي خبر»، به «قرار»ي فرا مي­خواند: «بدون عشق!». اما اين خود رمزي مي­شود از اينكه: «عشق» خبر نمي­كند، همانطور كه «حادثه»!/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار