سوداي سهل و ممتنعي زير پوست زندگي
محمد آرمان - گروه ادب و هنر؛ نوشتن درباره کنعان، آخرين ساخته ماني حقيقي، کاري سهل و ممتنع است؛ چراکه کنعان فيلمي ساده و در عين حال پيچيده است.
کنعان قصه زندگي ما آدم هاست. قصه آدم هايي که مثل ما نيستند اما انگار خود ما هستند. هريک با سودايي در سر، هريک با رويايي در عمق، هريک با اندوهي در دل.
در ميانه اين آدم ها، علي (بهرام رادان) گويا آينهاي است که هريک از شخصيت هاي فيلم خود را در آن تماشا مي کنند. انگار با خودشان مونولوگ دارند وقتي با او ديالوگ رد و بدل مي کنند.
با اين حال بايد اعتراف کرد نقش «خود» اين شخصيت خصوصا با آن چهرهآرايي و لباس و ... چندان در ذهنيت مخاطب جا نمي گيرد. «کنعان» قصه ساده پيچيده زندگي است. ساده چون قصه فيلم ساده است.
پيچيده چون در چندتوي تنگاتنگ روابط بين آدم ها روايت مي شود. روابط دوگانه.... مثل رابطه مرتضي و آذر که سياهپوش شدن يکي درست همزمان با رخت سيه بيرون کردن آن يکي است.
تمام اين روابط در ميان «المان»هايي که زيبايي ديداري و مفهومي فيلم را دو چندان مي کند برجسته است. مثل درب آسانسور که بيجا و بي موقع باز مي شود. اما باز شدن و صحنه و پشت در و بعد چهره شخصيت فيلم، آشفتگي ذهنيت او را به مخاطب منتقل مي کند.
يا همان درخت و دخيل و لباس پاره و ... نکته قابل توجه اينجاست که دخيل بستن مينا ممکن است حاوي چه پيامي براي مخاطب باشد؟ جواب ساده است، هيچ! آيا کنعان در پي «معناگرايي» است؟
اين در چارچوب همان روابط دوگانه و متقارن ميان آدم هاي فيلم است که از آن سخن رفت. مينا و مرتضي با هم قرارهايي دارند. قرار است مادر مرتضي از ماجراي طلاق بو نبرد و قرار است آذر از شمال رفتن اين زوج رنجيده نشود.
اما مينا قرار اول را زير پا مي گذارد و مرتضي ماجراي سفر شمال را به آذر مي گويد. مادر مرتضي مي ميرد و حالا مينا در رويا يا کابوس يا شايد هم حالتي ميان وهم و واقعيت مرگ آذر را تماشاگر است تا اين تقارن کامل شود.
پس دخيل بستن او به درخت تاکيد بر «معناگرايي» کنعان نيست بلکه روايت ساده و البته کاملا منطبق در مسير فيلم است. شايد تماشاگر منتظر است در صحنههاي آخر فيلم مينا هم در آسانسور با صحنه باز شدن اشتباه در و ... روبرو شود. اما فيلمساز هوشمند ما که دست تماشاگر را خوانده ذهنيت او را هنرمندانه دگرگون مي کند. شايد مخاطب براي کنعان يک چهار ضلعي قايل شود.
اما شخصيت هاي کنعان چهار راس يک چهارضلعي نيستند که با تعريف نقششان اين چهار ضلعي منظم يا مغشوش شود. روابط ميان شخصيت ها در کنعان چندان در قالب هاي اينچنيني وصف شدني نيست.
هزار نکته برفت و اما يک نکته باقي ماند. آيا ترانه عليدوستي انتخاب نامناسبي براي اين نقش بود؟ (آنچنان که برخي منتقدان گفتند) و يا بدترين گزينه ممکن؟! (آنچنان که برخي بدخواهان بيان نمودند.)
سخن از اينکه آيا ترانه گزينه مناسبي براي ايفاي نقش مينا بود يا خير يک چيز است و اينکه او اين نقش را چگونه ايفا کرد يک سخن ديگر. ترانه عليدوستي که در سينماي ايران کم مي درخشد اما در همان کم خوش مي درخشد در اين فيلم هم بازي موفق و درخشاني داشت.
در ميان تمام صحنههاي فيلم مي شد درخشش بازي ترانه را تشخيص داد. چه صحنهاي که او در آغوش آذر مي گريد، چه صحنهاي که در فرودگاه با مامور حراست همسخن مي شود و ... و اينها همه نشانگر اين است که حتي اگر نظر نخست (گفته برخي منتقدان) و يا حتي نگر دوم (نظر برخي بدخواهان) صحيح و پذيرفتني باشد ابدا جواز اين امر نيست که جانب بي انصافي در برابر اين بازيگر ارزشمند سينماي ايران گرفته شود و هنر او از نظرها و نگرها مغفول و پوشيده ماند./انتهاي پيام/