بلبشوي خنده دار اين گردهمايي تلخ!
محمدرضا محقق - گروه ادب و هنر؛ مخاطب هر چقدر که ساده و غير حرفهاي هم باشد پس از تماشاي فيلم «دايره زنگي» ساخته «پريسا بخت آور» ناخودآگاه به ياد «چهارشنبه سوري» ساخته تحسين شده «اصغر فرهادي» مي افتد.
با اين حال هرکسي تشابه ظاهري اين دو فيلم، لااقل به لحاظ لوکيشن و محدوديت زمان را به حساب نسبت دو کارگردان با هم نمي گذارد بلکه نوع نگاه اين دو به داستان فيلم هايشان را به ميان مي آورد.
«دايره زنگي» مانند چهارشنبه سوري، در يک آپارتمان و در مدت يک روز تعطيل مي گذرد. يک نصاب ماهواره به همراه دوستش به اين مجتمع وارد مي شود و در تعامل او با ساکنان آپارتمان، حوادث جالب و عمدتا خندهداري اتفاق مي افتد.
معمولا در فيلم هايي که در لوکيشن محدود اما با تعداد بازيگران (و ستارههاي) فراوان ساخته و پرداخته مي شود سازنده اثر تلاش مي کند براي پرداخت مفهوم فيلم شخصيت هاي داستانش را از ميان تمام آدم هاي جامعه انتخاب کند و در واقع در لوکيشن فيلمش يک جامعه بسازد. دايره زنگي نيز به اين سنت وفادار مانده با اين تفاوت که در انتخاب نمونه آدم هاي اين فيلم تلاش شده شخصيت هاي منفي بيشتر به چشم بخورد.
کارگردان گلچيني از فضولي، زيرآب زني، دروغ، ريا، پرخاشگري و ... را در يک آپارتمان مسکوني جمع آورده و انصافا در اين جمع، که البته پتانسيل تبديل شدن به يک معجون در هم و برهم را دارد با اتکا با داستان پردازي مناسب و البته قابليتهاي طنز بازيگراني همچون مهران مديري (و ديگران) فيلم خوب و قابل قبولي از آب درآورده است.
نقش سازي کارگردان، شخصيت هاي جالب توجهي پديد آورده. کارگردان جواني که مشغول ساخت مستندي در باب فاحشههاست و پيرمرد سالخوردهاي که مرتب از اعليحضرت نقل قول مي کند اگرچه حاشيه امنيت انتشار و اکران فيلم را (در زمان ساخت) از بين مي برده اما جذابيت خاصي براي مجموعه پديد آورده است. به علاوه روابط پر تلاطم ساکنان آپارتمان غير از اينکه عبارت قديمي «فرهنگ آپارتمان نشيني» را به سخره گرفته به خدمت طنز داستان نيز درآمده است.
مثلا قضيه «سهم ايزوگام» در داستان هاي اينچنيني ايراني، قديمي و نخ نما شده است اما حکايت «رخت و لباس زن و بچه آقا و خانوم» حکايت جالبي است که به شخصه نمونهاش را کمتر ديده بودم. دايره زنگي در حقيقت قصه آدم هايي است که مثل يک دايره پس از کلي دور زدن و از هم دورشدن، از کنار هم گذر مي کنند، جا پاي همديگر مي گذارند و باز به هم مي رسند.
نکته جالب توجه ديگر نحوه برخورد آدم هاي جامعه با پديده متناقض ماهواره است! سال هاست ماهواره نقش جالبي در زندگي ايرانيان باز کرده. گاهي عادي و در دسترس است و گاهي متوقف و هراس آور! زماني آزادي قريب الوقوع استفاده از آن تيتر روزنامهها مي شود و فردايش شدت گرفتن محدوديت ها براي استفاده از آن!
«توفان»ي که در فيلم پريسا بخت آور، آنتنهاي ماهواره را «کلهپا» مي کند نحوه مواجهه آدم هاي جامعه درون فيلم با آن را نيز بر ملا مي کند.
«دايره زنگي» البته اگرچه فيلم خندهداري است اما حقيقتا فيلم تلخي است. تلخي گزنده صحنههاي خندهآور فيلم، واضح تر از آن است که نياز به توضيح داشته باشد.
سکانس انتهاي فيلم که گويا بعدا براي تلطيف فضا به فيلم اضافه شده و خبر از توقف اتوبوس و طبعا بازداشت دزد فوق حرفهاي فيلم را مي دهد، واقعي و قابل قبول نيست. با اين حال اين چيزي از جذابيت هاي پيشيني فيلم نکاسته است./انتهاي پيام/