«جنگ نرم» بهترين و مناسب ترين راه مقابله با ايران است
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»، روزنامه آمريکايي وال استريت ژورنال، در تحليلي به قلم "جيمز کي گلاسمن" و "مايکل دوران"، ضمن اذعان به نقش پس مانده هاي جريان موسوم به سبز در پيشبرد اهداف آمريکا در داخل ايران، تنها راه متوقف کردن گستره نفوذ جمهوري اسلامي را جنگ نرم دانست.
در اين گزارش با بزرگ نمائي توهم ايران هراسي و طرح ادعاي گرايش ايران به سمت سلاحهاي هسته اي، آمده است: از سه راه مي توان خطر ايران هسته اي را بي اثر کرد؛ راه حل نظامي، توافق ديپلماتيک با رژيم ايران و نهايتا استفاده از نوعي روش نوين و کمتر جنگجويانه، براي گرفتن قدرت در تهران.
اين مقاله مي افزايد: دو روش اول و دوم کمتر محتمل است اما سومي، دستکم از زماني که اعتراض ها از زمان انتخابات به بعد در ايران بر سر انتخابات رياست جمهوري به راه افتاده، واقعگرايانه تر به نظر مي رسد. ولي هنوز هم آمريکا و متحدانش بر سر جدي دنبال کردن راه سوم، عزم خود را جزم نکرده اند.
اين روزنامه آمريکايي در ادامه با اشاره به حوادث پس از انتخابات، افزوده است: بلافاصله پس از وقايع انتخابات رياست جمهوري ايران و تشکيل جنبش سبز، برخي سياستگذاران اين بحث را راه انداختند که هرگونه حمايت آمريکا از اين جريان، ممکن است اين باور را دامن بزند که معترضان، عوامل ما (آمريکا) هستند؛ اما سوالي که اين جا پيش مي آيد اين است که آمريکا چگونه مي تواند به نيروهاي مخالف دولت در ايران کمک کند؟
تحليلگران برجسته وال استريت ژورنال مي افزايند: کليد اين مسئله در نوعي ارتباط استراتژيک است که بتواند واژه ها را با عملکرد تلفيق کند تا بتواند «هدف سياسي» بزرگي را به دست آورد که در اين مورد، اين هدف ويژه تغيير شخصيت رفتاري دستگاه راهبردي و هدايت کننده در ايران است؛ مهم اين است که بايد هرکاري که مي کنيم و هرچه مي گوييم، يا هر کاري که نمي کنيم و يا آنچه نمي گوييم، در راستاي کمک به پيشبرد چنين هدفي باشد.
اين مقاله با دسته بندي سياست پيشنهادي خود تشريح کرده است: چنين سياستي بايد چهار محور عمده داشته باشد؛ بايد در درجه اول حمايت اخلاقي و آموزشي از انقلاب سبز صورت گيرد. اين جا طرف هاي سوم نسبت به دولت آمريکا ارجحيت دارند و بايد نقش اصلي را برعهده بگيرند. به ناراضيان و دگرانديشان بايد همواره يادآوري کرد که ديگران هم، همين راهي که آن ها اکنون مي روند را، رفته اند. براي مثال ما بايد گزارش ها درباره آن روش ها و وقايعي که در اوکراين يا گرجستان موثر بود را براي عموم منتشر کنيم و از راه رهبراني چون "واسلاو هاول" از جمهوري چک آن پيام را رسانده و در ضمن راهنماي تغييرات بدون خشونت را به فارسي توزيع کنيم. کتاب هايي چون «از ديکتاتوري تا دموکراسي» اثر "جين شارپ" و يا «قدرتي بيش قدرتمند» نوشته "پيتر ايکرمان."
اين روزنامه آمريکايي افزوده است: حالا زماني است که بايد زبان فارسي را به مستندهايي در مورد سقوط چائوشسکو، ميلوسويچ و پينوشه، يا دوران گذار در آفريقاي جنوبي و لهستان و يا دستاوردهاي جنبش هاي حقوق مدني آمريکا، تزريق کرد. حلقه تحريم ها بر گردن اقتصاد ايران را تنگ تر کنيد و ارتباط بين ماجراجويي هاي رژيم با فشارهاي اقتصادي را علني کنيد يعني بگذاريد مردم از آن مطلع شوند.
در ادامه اين تحليل آمده است: به رغم ثروت نفتي ايران، اقتصاد ايران سالهاست که در وضعيت اسفباري است و دچار سوءمديريت است؛ علاوه بر آن مشکلاتي چون فساد و تزريق اين پول ها به بودجه حمايتي از گروه هاي عرب تروريست و استفاده از اين بودجه ها در برنامه هسته اي هم وجود دارد. شعارهايي که معترضان در ايران سر مي دهند، نشان مي دهد آن ها دارند با نقطه هايي، سياست خارجي نظام را به سياست هاي محروم سازي اقتصادي، مرتبط مي کنند.
تحليلگران برجسته وال استريت ژورنال مي افزايند: هرکار سنجيده و مفيدي که لازم است را براي افزايش ارتباطات درون ايران و همچنين ميان ايران و ديگر کشورهاي جهان، انجام دهيد؛ حرکت هاي اعتراضي با اشتراک و انتشار اطلاعات پيروز مي شوند. انتشار اخبار توسط رسانه هايي مانند "راديو فردا" يا شبکه تلويزيوني ماهواره اي "صداي آمريکا" که بودجه آن ها از سوي آمريکا تهيه مي شود، بايد روند صعودي داشته باشد و ما بايد شبکه "بي بي سي" در بريتانيا را هم تشويق کنيم که همين رويه را در پيش گيرد و زمان پخش برنامه هايش را افزايش دهد.
اين مقاله ادامه مي دهد: آمريکا بايد بي محابا با اقدامات جمهوري اسلامي در پارازيت انداختن روي امواج راديو و ماهواره مخالفت کرده و آن را به نشانه نقض قوانين بين المللي اعلام کند، از رسانه هاي خصوصي حمايت کنيم و با استفاده از تلويزيون هاي ماهواره اي گرفته تا تلفن هاي همراه و موبايل و شبکه هاي اجتماعي در اينترنت، با جوانان ايراني در تماس باشيم. ضمن اين که بايد به ايرانيان کمک کنيم با استفاده از فناوري هاي نوين، بر اقداماتي چون بستن سايت ها و يا سانسور، مقابله کرده و از سد آن بگذرند.
وال استريت ژورنال در ادامه مي نويسد: دست آخر، ما بايد به شکل "کمپين" (حرکت برنامه ريزي شده و هدفمند) پروپاگانداي ايران را بي اثر کنيم. (تکذيب و انکار). اين کمپين هايي که نظام به راه انداخته، قصد دارد بگويد که اصلاح طلبان غيرقابل پذيرش و نامطمئن هستند و ميهن پرستي ندارند، و اين که آمريکا در حال سقوط است و قصد دارد با ايران معامله اي کرده و پايش را از خاورميانه کنار بکشد، يا اين که برنامه هسته اي جمهوري اسلامي، کشور را به مراتب در فناوري پيشرفته تر مي کند و اين که مخالفت جهاني با برنامه هسته اي جمهوري اسلامي، يک دسيسه غربي است براي اين که ايران را به عنوان يک ملت مسلمان، فقير و عقب مانده نگه دارد.
اين روزنامه آمريکايي در توضيح راه کارهاي براندازانه خود، تشريح مي کند: براي اين هدف آخر، ابزار پيشرفته اي چون فناوري و برنامه ريزي، از برگ هاي برنده آمريکا هستند؛ براي مثال، براي مقابله با اين ادعا که غرب قصد دارد ايران را عقب مانده نگه دارد، دولت آمريکا مي تواند از راه يک بنياد خصوصي، مديران سيليکون ولي (بخش عمده کامپيوتر و نرم افزار و سخت افزار آمريکا در ايالت کاليفرنيا) و همچنين ديگر شرکت هاي مشابه در ژاپن، هند، اندونزي را براي اين منظور به کار بگيرد تا دانشجويان مهندسي ايران را به سمينارهايي در فناوري پيشرفته و استفاده از نيروهاي داوطلب براي انجام پروژه، دعوت کنند.
اين مقاله در بخش ديگري مي نويسد: ما مي توانيم فضاي رسانه اي ايران را با پيام هايي، مثلا از سوي "آرنولد شوارتزنگر"، فرماندار کاليفرنيا اشباع کنيم که از متقاضيان مي خواهد که در اين سمينارها شرکت کنند؛ به احتمال زياد نظام جمهوري اسلامي با اين حرکت هاي به ظاهر مطلوب مخالفت مي کند و در نتيجه پيامي که رسانده مي شود، اين است: اين ما نيستيم که باعث عقب ماندن شما هستيم، اين نظام حاکم است که اين کار را مي کند.
بخش ديگر اين تحليل با مداخله آشکار در امور داخلي ايران همراه است. در اين بخش آمده است: به همين روش، ما بايد از ديگر ابزارهايمان، از جمله اطلاعات امنيتي استفاده کنيم تا افرادي که مسوول مقابله و سرکوب با حرکت هاي مردمي هستند، شناسايي کرده و هويت آن ها را عمومي کرده و اعلام کنيم؛ شناسايي و بي آبرو کردن اين خرابکارها، جمهوري اسلامي را به حالت تدافعي مي برد و به تظاهرکنندگان اطمينان مي دهد فداکاري آنها، از ياد نرفته و بدون پاسخ نمي ماند. تجربه ما (آمريکا) از ناراضيان و دگرانديشان اتحاد جماهير شوروي سابق نشان مي دهد حمايت اخلاقي، کارآمد است و جواب مي دهد.
اين مقاله در ادامه مي نويسد: يک برنامه ارتباطي استراتژيک جدي، مي تواند چندين و يا صدها برنامه متفاوت باشد، ولي بايد از کارکرد آژانس هاي دولتي آمريکا فراتر رفته و يک تشکل راهبري و راهبردي مشخص داشته و البته، بخش خصوصي هم در آن حضور داشته باشد.
"جيمز کي گلاسمن" و "مايکل دوران" در ادامه تحليل خود مي نويسند: مواقعي هست که در سياست خارجي، ايجاب هست که از اصول اساسي خود چشم پوشي کنيم تا منافعي که در پي آن هستيم، به دست آيد. اما در مورد ايران، اين اقبال را داشته ايم که از يک شانس بزرگ برخوردار باشيم: الزامات استراتژيک و اخلاقي ما کاملا همسو هستند. براي ايراني ها هم همانند آمريکايي ها. (همين حالت براي آن ها هم هست.)
اين تحليلگران برجسته آمريکايي ضمن توصيه به سران کاخ سفيد براي بهره گيري از قدرت نرم در برابر ايران، نوشته اند: مسئله چالش ايراني ها به نظر بيش از هر اقدام ديگري، با يک راه حل جنگ نرم، جواب مي دهد؛ اين راه حل، بهترين و مناسب ترين راه است، پس همين راه را برويم و همين سياست ها را در دستور کار قرار دهيم.
لازم به توضيح است، گلاسمن، مدير اجرايي انستيتو جورج دبليو بوش در دالاس، ايالت تگزاس است که پيش از اين به عنوان معاون وزير خارجه در امور ديپلماسي عمومي در دولت جورج بوش پسر، کار کرده است.
همچنين مايکل دوران، از اساتيد برنامه تحصيل و آموزش واگنر در دانشگاه نيويورک است و پيش از اين، به عنوان معاون وزير دفاع در امور حمايت از ديپلماسي عمومي و بين سال هاي 2007 تا 2008 خدمت کرده است./انتهاي پيام/