مرگ ديگري...
آخرین اخبار:
کد خبر:۵۹۴۵۵
نقدو بررسي كتاب «هيس» اثر محمدرضا كاتب؛

مرگ ديگري...

 دنيايي که کاتب مي آفريند منتج به خلسه اي از جنس روان و ادبيات پ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ست مدرن است که تداعي هاي سيال روايي را در بستر مفاهيم سيال ذهن به روح و روان انسان امروز مي اميزد.

گروه ادب و هنر-محمد آرمان؛ محمدرضا کاتب نويسنده قابل توجهي است. دلايل اين ادعا نه زيادند و نه چندان ملموس. ولي براي خواننده خاص و سودايي او آشنايند و کافي.

نوشته هاي کاتب دنيا و «آن»ي با خود به همراه دارد که سيطره اي جانانه براي خواننده به همراه مي آورد.

 دنيايي که کاتب مي آفريند منتج به خلسه اي از جنس روان و ادبيات پ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ست مدرن است که تداعي هاي سيال روايي را در بستر مفاهيم سيال ذهن به روح و روان انسان امروز مياميزد.

- هيس:

- مائده؟

- وصف؟

- تجلي؟

اين اسم كامل رمان «محمد رضا كاتب» است. خواندن هيس كار سختي است. هيس هم «روايت»ي است از زبان اول شخص. روايت زندگي راوي از زبان راوي.

 راوي افسر پليسي است كه تا آخر رمان اسمش را نمي فهميم. مثل استاد جوان شبهاي روشن. ديگران بعضي «سركار» صدايش مي كنند. راوي، بيماري لاعلاجي دارد و تسليم مرگ شده اما نه مرگي بي صدا و بي خاصيت گوشه بيمارستاني. مرگي با همه مخلفاتش.

با انجام همه كارهاي نكرده. خالي كردن همه عقده­هاي قديمي. سبك شدن و رهايي روح. راوي البته تنها خودش را روايت نمي كند. در كنار راوي در اين رمان، دو اسم ديگر هم هستند. جهان­شاه و مجيد.

 اولي قاتلي محكوم به اعدام و دومي جنازه­اي وسط اتوبان! حلقه وصل اين سه نفر چيست؟ فكر ميكنم مرگ. نه آن مرگي كه ما ميشناسيم. آن مرگي كه راوي روايت ميكند. مرگي با همه مخلفاتش. جهان­شاه قاتل زنان جواني است كه يك يك آنها را پاي يك سفره با تيزك ميكشد تا از جان دادنشان لذت ببرد.

 اما لذتي كه خود جهان­شاه از كشتن آخرين زن براي راوي بيان ميكند يكي از صحنه­هاي باشكوه داستان است. مجيد اما از ابتداي ورود به داستان جنازه اي است كه كنار ميله­هاي اتوبان افتاده. مرگي فجيع و دلخراش.

 راوي در چهره مجيد آشنايي محو و ناشناسي ميبيند. اما اين آشنايي نه ريشه در گذشته دارد نه در دوستان و اقوامش. همان حلقه وصل است كه مجيد را با راوي پيوند ميزند. مرگ!

 در تمام داستان هيس صحنه­هايي هستند كه به شكل ناگهاني ذهنيت خواننده را دچار اشفتگي و تحير ميكنند. اتفاقاتي كه شايد خواننده در انتظار آن نيست يا اصلا فكرش را هم نميكرده.

 مثل صحنه زدن رگ، ميان جهان­شاه و زنداني اعدامي ديگر به اسم كتلت. يا ماجراي گروهباني كه صمد را كشته يا رابطه راوي و نعمان و ... .

شكل روايت كاتب در اين رمان نيز منحصر به فرد است. مانند نشانه­گذاريها و علامتها و به كار بردن افعال و يا طرز روايت. مانند قسمتهاي زيادي كه راوي بيان ميكند: «.... دلم ميخواست نعمان بگويد: ....»

 و بعد از اين عبارت جمله كامل و جواب آن را طوري بيان ميكند كه گويي واقعا چنين جمله­اي گفته شده. گويي نويسنده رخ دادن اين ديالوگ يا رخ ندادن آن ميان شخصيتها را به عهده خواننده ميگذارد.

 نمونه ديگر توضيحي است كه نويسنده در باب معني حقيقي كلماتي مثل تيزك و زدن رگ و دريدن سينه و ... اارئه ميدهد.

 البته در «هيس» رگه­هايي از پست مدرنيسم نيز وجود دارد. مثلا نويسنده قسمتهايي از رمان را با نقطه چين مشخص كرده كه خواننده ميتواند آنها را از رمان جدا كند. و يا ضميمه­هاي در انتهاي رمان كه در ظاهر امر بي ربط به اصل داستان است.

محمدرضا کاتب براي آثارش نامهاي متنبه و خلاف آمد عادت و جذاب و تکان دهنده اي انتخاب ميکند. چيزي مثل هيس.../انتهای پیام/

پربازدیدترین آخرین اخبار