رستگاري در مكتب حسين(ع)
گروه ادب و هنر-محمد آرمان؛ شخصيت برجسته گاندي در تلالو ابدي ذهن هاي پاك رد نگاههاي آرمان گرا و صلح طلب را هنوز و پس از سالها باقي گذارده است.
براستي ميتوان اين درآمد اجتماعي را با در نظر گرفتن سبقه معنوي گاندي به عنوان تجلي ايجابي يك رويكرد تمدني درنظر گرفت و به شناخت آن نايل آمد.
عطف تاريخي ظهور و تلالو گاندي به رهيافتهايي منجر شده كه انگاره هاي مهمي را با خود به همراه دارد:
«برآنم كه مورخان آينده به قرن ما نه به عنوان عصر اتم، كه به عنوان عصر گاندي خواهند نگريست.»
اين جمله، نه يك پيشگويي آرمانگرايانه و تخيلي، كه تفسيري واضح از آينده تمدن بشري است. تمدني كه جز اقتدا به پيرمرد برهنه هندي، چاره ديگري نخواهد داشت. اما براي اقتدا به گاندي ابتدا بايد از خود پرسيد گاندي كه بود و چگونه به چنين مرحلهاي رسيد؟ آموزههاي گاندي چيست؟
كتاب «راه عشق» نوشته اكنات ايسواران، در صدد پاسخ گفتن به اين سؤالهاست.
راه عشق، داستان تحول روحي گاندي است. پيشواي انقلاب آرام و عاري از خشونت هندوستان.
موهانداس كرمچند گاندي، در 1869 در هند متولد شد. آنگونه كه خود توصيفي از زندگياش به دست مي دهد، كودكي و جواني چندان درخشاني نداشته. فردي بدون اعتماد به نفس و پرخاشجو.
راه عشق داستان زندگي گاندي نيست. در اين كتاب از ذكر جزئيات زندگي او خودداري شده و مرور سريع بر زندگي گاندي از كودكي تا جواني، از نمرات ضعيف دبيرستان تا تحصيل حقوق در لندن و... وسيلهاي براي نمايش مسير تحول روحي اوست.
گاندي تحصيل حقوق در لندن را به پايان مي رساند و به هندوستان بازمي گردد اما مشكلات روحي و اجتماعي او پايان نمي پذيرد. همكارانش او را به تمسخر «وكيل بي موكل» مي خوانند. آنچه كه از اين مرحله از زندگي گاندي ميآموزيم يك زندگي كسالتبار، تلخ و توآم با ناكامي است.
اما ناگهان تحولي رمزگونه زندگي گاندي را دگرگون مي كند. يك شركت هندي براي شعبه خود در «آفريقاي جنوبي» گاندي را استخدام مي كند و او راهي اين سرزمين مي شود. بار ديگر دوري از وطن و همسرش و ديگر دلبستگيهايش.
گاندي اينبار در اوج افسردگي و ناميدي ناگهان بارقههاي از استعداد خويش را جلوهگر مي كند. در دعواي حقوقي مابين موكلش و شركت رقيب، حلقههاي گمشدهاي را مييابد و با نمايان كردن آنها اعتبار كسب مي كند. مشهور ميشود و در عرض چند سال تبديل به وكيلي موفق با درآمدي قابل قبول مي گردد.
با اين حال اين آن چيزي نيست كه زندگيش را متحول مي كند.
آفريقاي جنوبي آن زمان، كشور حاكمان نژادپرست است. قوانين نژادپرستانه تا آنجا رواج دارد كه حتي در قطارهاي مسافربري، واگنهاي درجه سه به سياهپوستان اختصاص داده مي شود.
گاندي در يك مسافرت كاري با بليط «درجه يك»ي كه شركت برايش تهيه كرده، با برخورد نژادپرستانه مامور قطار مواجه مي شود كه به خاطر رنگ پوستش، بدون توجه به بليطي كه در اختيار دارد او را از قطار بيرون مي كند.
گاندي شب را در يك منطقه سرد كوهستاني مي گذراند و ميانديشد. و از اينجا به بعد راه عشق آغاز مي گردد.
گاندي بعدها از «داستان شب ايستگاه ماريتزبورگ» به عنوان تاثيرگذارترين واقعه زندگي اش نام برد.
گاندي زندگي اش را وقف راهاندازي «جنبش مبارزه عاري از خشونت» مي كند. مبناي حركت گاندي، جنبشي اعتراضي عليه زورگويي هاي استعمارگران و در عين حال عاري از هر نوع خشونت است.
«نافرماني مدني، حق ذاتي همه شهروندان است؛ اگر از چنين حقي صرف نظر كنيم، از انسانيت دست شستهايم. نافرماني مدني هيچگاه منجر به هرج و مرج نمي شود... سركوبي نافرماني مدني تلاشي است براي به بند كشيدن وجدان». گاندي اين روش را هنگام تصويب قانون نژادپرستانه موسوم به «قانون سياه» در آفريقاي جنوبي مي آزمايد و آن را با خود به هندوستان مي برد. گاندي آموزههاي عدم خشونتش را از كتاب «بهاگاواد گيتا»(Bhagavad Gita) برداشت مي كند:
آن كس نزد من گرامي است
كه وجودش عاري از بدخواهي است
و نفرت را با عشق با پاسخ مي گويد
انديشه ما و من را در او راهي نيست
...
نه مي آزارد و نه آزرده مي گردد
...
دوست و دشمن را عاشق است
نه آفرينها تشويقي است برايش
نه نفرينها مانعي در راهش...
گاندي به پيروانش دو چيز را ميآموزد. ساتيا و اهيمسا. حقيقت و عدم خشونت. بر مبناي اين دو اصل است كه گاندي جنبش عاري از خشونتش را به پيش مي برد. جنبش نافرماني مدني را در هند ادامه مي دهد. بارها بازداشت مي شود اما همچنان بر روش خود پافشاري مي كند. نهضت گاندي هواداران فراواني در هند پيدا كرده و جنبش بارها انگليسيها را به دردسر مي اندازد.
نهضت عدم خشونت گاندي، البته هرگز معناي سستي و تنپروري نمي دهد. «كسي كه با ديدن صحنه نزاع بين دو نفر مي لرزد و مي گريزد، نه تنها از عدم خشونت چيزي نمي داند بلكه ترسوست. آنكه آيينش پيروي از عدم خشونت است، جان خود را براي جلوگيري از نزاع تسليم مي كند»
گاندي براي مقابله با خشونتهاي فرقهاي و مذهبي به تمام هند مسافرت مي كند. زماني كه به مرزهاي شمالي هند مي رود، دوستانش او را نهي مي كنند از اينكه با مردمان خشني كه تنها هنرشان جنگيدن است روبرو شود؛ اما گاندي با متانت پاسخ مي دهد: «من هم جنگجويم. مي خواهم به آنها بياموزم چگونه بدون ترس و خشونت بجنگند».
در نهايت اين مرد صلحدوست خود قرباني خشونت شد. در يكي مراسم نيايش، يك جوان افراطي هندو، با شليك چند گلوله قلب مهربان او را از كار انداخت. هنگامي كه خونآلود روي زمين ميافتاد هم حتي اين كلمه، «راما، راما، راما» به معناي «مي بخشمت، دوستت دارم، دعايت مي كنم» را بر زبان جاري كرد.
آري! او حتي قاتلش را بخشيد و دعا نمود تا بيراه نباشد كه او را «مهاتما» به معناي «روح بزرگ» نام نهادهاند.
بدين ترتيب بيراه نيست سخن اكنات ايسواران (نويسنده كتاب) كه در ابتداي متن آمد. گاندي همان گمشدهاي است كه آيندگان به دنبالش خواهند بود. تا مي تواني عشق بورز. نه به آنان كه به تو عشق مي ورزند كه به آنان كه از تو متنفرند. بشريتِ در جستجوي صلح، ديگر روي به «چگوآرا» نخواهد كرد كه هنر «متنفر بودن» را به مبارز مي آموزد. قرن آينده از آن كسي است كه تنها از يك چيز متنفر است: تنفر!
كتاب «راه عشق» آموزهاي پندآموز از داستان تحول روحي مهاتما گاندي است. تحولي كه انساني بي اعتماد به نفس، پرخاشجو و گوشهگير را به يك مهاتما (روح بزرگ) مبدل ساخت. مردي با اعتماد به نفس بالا و پيشرو. كسي كه خود را پرورش يافته و درس آموز مكتب امام حسين بن علي (ع) مي داند./انتهاي پيام/