آمد بهار خرم و آورد خرمى
آخرین اخبار:
کد خبر:۶۳۱۵۲
بهاريه-5

آمد بهار خرم و آورد خرمى

آمد بهار خرم و آورد خرمى/ وز فر نوبهار شد آراسته زمى/ خرم بود هميشه بدين فصل آدمى/ با بانگ زير و بم بود و قحف در غمى

آمد بهار خرم و آورد خرمى **وز فر نوبهار شد آراسته زمى

خرم بود هميشه بدين فصل آدمى **با بانگ زير و بم بود و قحف(1) در غمى

زيرا كه نيست از گل و از ياسمن كمى **تا كم شده ست آفت سرما ز گلستان

از ابر نوبهار چو باران فروچكيد **چندين هزار لاله ز خارا برون دميد

آن حله اى كه ابر مر او را همي تنيد **باد صبا بيامد و آن حله بردريد

آن حله پاره پاره شد و گشت ناپديد **و آمد پديد باز همه دشت پرنيان

از لاله و بنفشه همه كوهسار و دشت **سرخ و سپيد گشت چو ديباى پايرشت

برچد بنفشه دامن و از خاك برنوشت **چون باد نوبهار برو دوش برگذشت

شاخ بنفشه چون سر زلفين دوست گشت **افكند نيلگون به سرش معجر كتان

آمد به باغ نرگس چون عاشق دژم **وز عشق پيلگوش(2) در آورده سر به خم

زو دسته بست هر كس مانند صد قلم **بر هر قلم نشانده بر او پنج شش درم

اندر ميان هر قلمى زو يكى شكم **آگنده آن شكمش به كافور و زعفران

آن سوسن سپيد شكفته به باغ در **يك شاخ او ز سيم و دگر شاخ او ز زر

پيراهنيست گويى ديبا ز شوشتر **كز نيل ابره(3) استش و از عاج آستر

از بهر بوى خوش چو يكى پاره عودتر **دارد هميشه دوخته از پيش بادبان

برگ گل سپيد به مانند عبقرى(4) **برگ گل دو رنگ بكردار جعفرى

برگ گل مُورد بشكفته طرى(5) **چون روى دلرباى من، آن ماه سعترى (6)

زى هر گلى كه ژرف بدو در تو بنگرى **گويى كه زر دارد يك پاره در ميان

چون ابر ديد در كف صحرا قباله ها **باران ها چكيد و بباريد ژاله ها

تا گرد دشت ها همه بشكفت لاله ها **چون در زده به آب معصفر(7) غلاله ها(8)

بشكفت لاله ها چو عقيقين پياله ها **وانگه پياله ها، همه آگنده مشك و بان (9)

بنمود چون ز برج بره آفتاب روى **گل ها شكفت بر تن گلبن به جاى موى

چون ديد دوش گل را اندر كنار جوى **آمد به بانگ فاخته و گشت جفتجوى

بلبل چو سبزه ديد همه گشته مشكبوى **گاهى سرود گوى شد و گاه شعرخوان

گل ها كشيده اند به سر بر كبودها **نه تارها پديد برآنها نه پودها

مرغان همي زنند همه روز رودها **گويند زار زار همه شب سرودها

تا بامداد گردد، از شط و رودها **مرغان آب بانگ برآرند وز آبدان

تا بوستان بسان بهشت ارم شود **صحرا ز عكس لاله چو بيت الحرم شود

بانگ هزاردستان چون زير و بم شود **مردم چو حال بيند ازينسان خرم شود

افزون شود نشاط و ازو رنج كم شود **بى رود و مى نباشد، يك روز و يك زمان

بلبل به شاخ سرو برآرد همى صفير **ماغان به ابر نعره برآرند از آبگير

قمرى همي سرايد اشعار چون جرير(10) **صلصل(11) همي نوازد يك اى بم و زير

تا بادها وزان شد بر روى آب ها **آن آب ها گرفت شكن ها و تاب ها

تا برگرفت ابر ز صحرا حجاب ها **بستند باغ ها ز گل و مى خضاب ها

برداشتند بر گل و سوسن شراب ها **از عشق نيكوان پريچهره، عاشقان

اطراف گلستان را چون نيك بنگرد **پيراهن صبورى چون غنچه بردرد

از نرگس طرى و بنفشه حسد برد **كان هست از دو چشم و دو زلف بتش نشان

منوچهري

1- قحف: كاسه چوبي، كشكول چوبين .

2- پيلگوش: سوسن.

3- ابره: تاي رويين از جامه.

4- عبقري: نوعي گستردني از ديباي منقش، نوعي جامه نيكو و نفيس.

5- طري: با طراوت.

6- سعتر: نام ديگر گياه سيسنبر.

7- معصفر: زرد يا سرخ شده با آب سرخ رنگ.

8- غلاله: زلف.

9- بان: در بعضي فرهنگ ها بان را به معناي بيد و مشك آورده اند، ولي در اصل درختي است از تيره دولپه اي ها كه در آسياي جنوب و جنوب شرقي و شمال آفريقا مي رويد.

10- جرير: جاري، روان.

11- صلصل: فاخته.

/انتهاي پيام/

 
پربازدیدترین آخرین اخبار